بیا که زخمِ زبان های دوستان کاری است

بیا که آینه ی روزگار زنگاری است
بیا که زخمِ زبان های دوستان کاری است

به انتظار نشستن در این زمانه ی یأس
برای منتظران چاره نیست، ناچاری است

به ما مخند اگر شعرهای ساده ی ما
قبول طبع شما نیست، کوچه بازاری است

چه قاب ها و چه تندیس های زرینی
گرفته ایم به نامت که کنج انباری است

نیامدی که کپرهای ما کلنگی بود
کنون بیا که بناهایمان طلاکاری است

به این خوشیم که یک شب به نامتان شادیم
تمام سال اگر کارمان عزاداری است

نه اینکه جمعه فقط صبح زود بیدارند
که کار منتظرانت همیشه بیداری است

به قول خواجه ی ما در هوای طره ی تو
«چه جای دم زدن نافه های تاتاری است»

27 اردیبهشت 1391 2481 0

پرنده بی تو چه کم صحبت، بهار بی تو چه بی رنگ است

نَمی ز دیده نمی جوشد اگر چه باز دلم تنگ است
گناه دیده ی مسکین نیست، کُمَیْت عاطفه ها لنگ است

کجاستی که نمی آیی؟ الا تمام بزرگی ها!
پرنده بی تو چه کم صحبت، بهار بی تو چه بی رنگ است

نمانده هیچ مرا دیگر، نه هیچ، بلکه کمی کمتر
جز این قدر که دلی دارم که بخش اعظم آن سنگ است

بیا که بی تو در این صحرا میان ما و شکفتن ها
همین سه چار قدم راه است و هر قدم دو سه فرسنگ است

دعاگران همه البته مجرّب است دعاهاشان
ولی حقیر یقین دارم که انتظار، همان جنگ است

27 اردیبهشت 1391 2424 0

به روی گونه ی او خاطرات می لرزد

همین که دست قلم در دوات می لرزد
به یاد مهر تو چشم فرات می لرزد

نهفته راز «اذا زُلْزِلَتْ» به چشمانت
اگر اشاره کنی کائنات می لرزد

«هزار نکته ی باریک تر ز مو اینجاست»
بدون عشق تو بی شک صراط می لرزد

تو را به کوثر و تطهیر و نور گریه مکن
که آیه آیه تنِ محکمات می لرزد

کنون نهاده علی سر، به روی شانه ی در
به روی گونه ی او خاطرات می لرزد

غزل تمام نشد، چند کوچه بالاتر
میان چشمِ سواری فرات می لرزد

سپس سوار می افتد، تو می رسی از راه
که روضه خوان شوی اما صدات می لرزد

غروب جمعه کنار ضریح، روی لبم
به جای شعر، دعای سمات می لرزد...

21 اردیبهشت 1391 1577 0

من این پیام را برای سایت شما می فرستم

من این پیام را
برای سایت شما می فرستم:
مولای من! سلام
اگر قرار شد که بیایید
کافی است شماره های یازده رقمی مان را
که عنقریب دوازده رقمی خواهد شد
همراه داشته باشید
و یادتان باشد
که ما فقط تا ساعت ده شب بیداریم!

20 اردیبهشت 1391 1231 0

می زنند آینه ها سنگ تو را بر سینه

ندبه خوانیم تو را هر سحر آدینه
تو کدام آینه ای؟ صلّ علی آیینه

تو کدام آینه ای، ای شرف الشّمس غریب
که زد از دوری دیدار تو چشمم پینه

از همه آینه ها چشم رها کرده تری
می زنند آینه ها سنگ تو را بر سینه

لوح محفوظ خدا! آینه گی کن یک صبح
که جهان پر شده از آتش و کفر و کینه

در همه آینه ها نام تو را کاشته ایم
ندبه خوانیم تو را هر سحر آدینه

20 اردیبهشت 1391 1698 0

فدای عطر «حول حالنا»ی سال تحویلش

نمازی خوانده ام در بارش یکریز ترتیلش
فدای عطر «حول حالنا»ی سال تحویلش

کلید آسمان در دست، مردی می رسد از راه
پر است از معنی آیات ابراهیم، تنزیلش

زمین هر روز فرعونی دگر در آستین دارد
دعا کن هر سحر آبستن موسی شود نیلش

زمان اسب سپید مهدی موعود(عج) را ماند
به گردش کی رسد بهرام ورجاوند با فیلش

زمین یک روز در پیش خدا قد راست خواهد کرد
به قرآنی که گل کرده است از تورات و انجیلش

17 اردیبهشت 1391 1382 0

ای جانِ جانِ جانِ جهان‌های مختلف

ای جانِ جانِ جانِ جهان‌های مختلف!
ایمان عاشقانه‌ی جان‌های مختلف!

روحِ سلام در تنِ هستی که زنده‌ای
همواره در نُسوج زبان‌های مختلف

رؤیای دلنواز صدف‌های ساحلی،
دریای مهربانِ کران‌های مختلف

تنها به آبروی تو آرام مانده است
آتش‌فشانی فوران‌های مختلف

ما مانده‌ایم چون رمه‌هایی رها شده
در گرگ و میشِ ذهنِ شبان‌های مختلف

دارد یقینِ چوبی‌مان تیغ می‌خورد
در آتش هجومِ گمان‌های مختلف

آقا! در‌آ به عرصه‌ی هَیجای ‌روزگار
ما را بگیر از هیجان‌های مختلف

13 اردیبهشت 1391 999 0

یک جمعه بیا به جمکران دل من!

ای مرکز ثقل کهکشانِ دل من!
خورشید بلند آسمان دل من!
عمری است که من منتظر دیدارم
یک جمعه بیا به جمکران دل من!

13 اردیبهشت 1391 3115 1

تنها همه انتظار داریم از تو

نه شرم و حیا، نه عار داریم از تو
اما گله بی شمار داریم از تو
ما منتظر تو نیستیم آقا جان!
تنها همه انتظار داریم از تو

13 اردیبهشت 1391 3749 0

یک قبر هنوز بی نشان مانده، بیا

یک روز به آخر جهان مانده، بیا
دل، یخ زده روی دست مان مانده، بیا
دنیا همه گور عاشقان است، بیا
یک قبر هنوز بی نشان مانده، بیا

10 اردیبهشت 1391 2498 0

با سیصد و سیزده قمر می آید

یک روز به هیأت سحر می آید
با سوز دل و دیده ی تر می آید
یک روز به انتقام هفتاد و دو شمس
با سیصد و سیزده قمر می آید

10 اردیبهشت 1391 3703 1

کار ما پلک زدن، جا زدن و نق زدن است

پا برهنه وسط بیت، صدایت کردیم
توی وزن غلط بیت، صدایت کردیم

پا برهنه همگی در وسط ریل ظهور
دل پر از یأس ولیکن به زبان، میل ظهور

از در بازترین بیت تو وارد نشدیم
و علی رغم حضورت، متقاعد نشدیم

از پس ابر به خورشید ندادیم سلام
مرگ مان باد که یک بار نگفتیم: امام!

واژه را از سر لج، خرج قوافی کردیم
شعر گفتیم و بدین گونه تلافی کردیم

پا برهنه وسط بیت چه حالی دارد
بادها می رسد اما چه خیالی دارد؟

پا برهنه وسط برّ و بیابان ماندیم
اشک ها منتظر یوسف کنعان ماندیم

راستش از همه جا و همه کس بی خبریم
همه مقهور همین اسم حقوق بشریم

وز وز این همه زنبور عسل ما را کشت
بوی گندابه ی منشور ملل ما را کشت

قصد ایمان جوانان تو کرده ابلیس
و قوانین زمین را وتو کرده ابلیس

دوری ات سخت ترین مسئله ی شرعی بود
اتوبان های هوس مزبله ی فرعی بود

منتظر باش که خورشید برآید از شرق
منتظر باش بگیرد همه دنیا را برق

منتظر باش برادر که فیوزت بپرد
خواب تلخِ سر شب از سر روزت بپرد

چهره در هم کش و لبخند نزن، اخمو باش
ای جادوگر اُز! منتظر جادو باش

منتظر باش و از عقربه ها یاد بگیر
کمتر از حوصله ی باغچه ایراد بگیر

منتظر باش که تا جاده ببلعد ما را
منتظر باش که ماهی بخورد دریا را

منتظر باش نهنگ تو به یونس برسد
منتظر باش که وقت گل نرگس برسد

منتظر باش که این جاده به منزل برسد
بارهای کج افتاده به منزل برسد

منتظر باش دل یخ زده تا آب شوی
منتظر باش نه آن سان که چو مُرداب شوی

منتظر بنشین اما نه روی صندلی ات
پشت میزت، پس خوابت، عقب تنبلی ات

منتظر باش که تا چشم زمین نم بکشد
صبر کن بنده، مگر چای خدا دم بکشد

چای را بِهْ که خلیلانه چو زمزم بخوری
چای داغ است، صلاح است که کم کم بخوری

منتظر باش کف بحر، خَزف سبز شود
زیر پای هیجان تو علف سبز نشود

منتظر باش که صهبای چهل روزه شوی
آن قدر صاف شو ای بحر، که در کوزه شوی

تا هر آن روز که از دل نفسی می آید
منتظر باش که فریاد رسی می آید

پابرهنه وسط بیت، تو را می جوییم
خیره در شش جهت بیت، تو را می جوییم

کاش این زاغچه تن، فاخته می شد با تو
می رسیدی، دل ما ساخته می شد با تو

تویی آن نور که از بیت عتیق آمده ای
خسته از معرکه ی دشنه و تیغ آمده ای

خلق گفتند شما دین جدید آوردید
بدعتی در شب این قوم، پدید آوردید

بی تو دنیازدگان خطبه ی دین می خوانند
گورکن ها همه از نظم نوین می خوانند

رسم بوزینگی و عشوه مجاز است این جا
حق کشی مستحب و رشوه مجاز است این جا

ایل ها یک شبه از قحط علف خشکیدند
تانک ها پشت مقامات نجف خشکیدند

باز هم آب بر اولاد علی(ع) می بندند
چکمه پوشان همه بر غیرت ما می خندند

کار ما پلک زدن، جا زدن و نق زدن است
کار ما کار نه، در گوش شقایق زدن است

نسل ما از گل بابونه بدش می آید
مثل ماری است که از پونه بدش می آید

نسل ما سوخته ی دهشت و بیم است هنوز
پدرش رفته سفر، سخت یتیم است هنوز

نسل این قرن اگر پشت به خنجر نکند...
قرن تلخی است، خدا قسمت کافر نکند

نکند پشت در بسته بماند آدم
لَنگِ یک آدم وارسته بماند آدم

کاش ما این همه بر خویش نمی بالیدیم
بر سر فطرت مان شیره نمی مالیدیم

کاش تا خیمه ی سبزت برسد فریادم:
من از آن روز که در بند توام آزادم

مثل آن دشت که در خاطره اش باران نیست
ماجرای من و معشوق مرا پایان نیست

آسمان کنج لبش خال...نه! ماهی دارد
خودمانیم، عجب چشم سیاهی دارد

07 اردیبهشت 1391 2313 0

شعرها بی تو پر از فلسفه بافی شده اند

کشتی باورمان نوح ندارد بی تو
زندگی نیز دگر روح ندارد بی تو

لحظه ها در غم هجر تو کفن پوشیدند
همه ی خاطره ها زهر بلا نوشیدند

عرشیان در دل تاریک زمین چال شدند
کوفیان رنگ عوض کرده و دجال شدند

ماه در بند خسوف است پس از غیبت تو
و جهان لانه ی بوف است پس از غیبت تو

باغ می خشکد و نارنج عزا می ترکد
گوش در طنطنه ی سنج عزا می ترکد

تو نبودی و گلستان نبی(ص) پرپر شد
سوخت خورشید به هر خیمه و خاکستر شد

ماه از غصه ترک خورد در آن دشت بلا
طفل معصوم کتک خورد در آن دشت بلا

یک طرف جنتی از آیه ی قرآنی بود
یک طرف دوزخی از لشکر سفیانی بود

عشق در خاک نشست و تن بی سر رویید
بر زمین خون خدا ریخت، کبوتر رویید

باد در دامن آن قافله ساقی نگذاشت
یک گل سرخ در آن باغچه باقی نگذاشت

آسمان تیره شد و پشت زمین تیر کشید
تا خزان خم شد و بر جدّ تو شمشیر کشید

آری این آیت حق مثل علی(ع) مظلوم است
او جگر گوشه ی زهرا(س)است، ولی مظلوم است

او که گهواره اش از شهپر جبراییل است
دایه ی این گل احمد(ص)خود میکاییل است

آن که با شور دعا بر عرفات آتش زد
عطشش بر جگر نهرِ فرات آتش زد

بین تقدیر و عطش هروله می کرد حسین(ع)
رفتنش خون به دل قافله می کرد حسین(ع)

تا زمین پرده غم بر رخ آن ماه انداخت
آسمان دسته ی زنجیر زنی راه انداخت

کربلا عاشق سرمست فراوان دارد
و شهیدانی از این دست فراوان دارد

تو نبودی و گل نورس بستان پژمرد
دختر کوچکی از بی پدری سیلی خورد

باز هم پهلوی تبدار گل یاس شکست
مشک، سوراخ شد و قامت عباس شکست

بهر جانبازی و ایثار هوا عالی بود
همه بودند فقط جای شما خالی بود

دشت، آبستن زخم است خودت می دانی
چهره ی آب، پراخم است، خودت می دانی

روز و شب بی تو ببین شام غریبان شده است
و سری بر سر نی قاری قرآن شده است

نخل ها هم پس از این واقعه شاعر شده اند
ذاکر حرّ و حبیب ابن مظاهر شده اند

داغ هفتاد و دو آلاله بی سر با توست
سیصد و سیزده آیینه ی باور با توست

اشک غم بر دل فرزند علی(ع)نازل کرد
حج او نیمه تمام است ، تواش کامل کن

علم افتاد و علمدار زمین خورد، بیا
چهره ی مادرتان فاطمه(س)چین خورد، بیا

شهر از کینه پر است آه و مسلم تنهاست
بی تو در ظهر عطش حضرت قاسم(ع) تنهاست

ای سیه پوش غم و غربت زهرا(س)، برگرد!
زایر هر شب و هر لحظه ی مولا(ع)، برگرد!

خود ز پیشانی سجاد بیا تب بردار
بار سنگین غم از سینه ی زینب(س)بردار

شعرها بی تو پر از فلسفه بافی شده اند
مثنوی ها همه در بند قوافی شده اند

واژه ها نیز به عشق تو گرفتار شدند
«چشم بیمار تو را دیده و بیمار شدند»

جاده ها چشم به راه اند، بیا، زود بیا!
جان به لب آمده، ای مهدی موعود(عج)، بیا!

07 اردیبهشت 1391 1212 0

اما تویی تلاوت سرهای سوخته

از چشمه های خشك و شررهای سوخته
تا آه سرد و اشك سحرهای سوخته
 
از شمس های سر به نی آسمان نشین ...
تا دست و بال خُرد قمرهای سوخته
 
از حرف سخت مثل فراقت فراری ام ...
اما تویی تلاوت سرهای سوخته
 
دارد نشان سبز امید ظهور تو ...
پس كوچه های غربت و درهای سوخته
 
همت كن ای نُهم پسر اسمه شفاء ...!
دریاب حال فطرس و پرهای سوخته
 
نُه سم چشیده منتظر پادزهر تو
آرامش شرار جگرهای سوخته
 
برگرد از صلیب مسیح نجات بخش!
بر نبش قبر نحس پدرهای سوخته
 
برگرد تا فراق و غزل های انتظار
گردند شاه بیت خبرهای سوخته

07 اردیبهشت 1391 1126 0

بازگشتن نیست در قاموسِ پیش آهنگ ها

بازگشتن نیست در قاموسِ پیش آهنگ ها
هر چه باداباد، پیش آیید، ای خرسنگ ها!

پشت سر می مانمت، ای اتفاق پیش رو!
کمتر از ذرعی است زیر گام من فرسنگ ها

در عبور از آزمون ها دست چین کردندمان
دور باد از ما حضور فربهان و لنگ ها

دور شو، اسفندیارِ حیله گردان! کور شو
این منم، من، رستمی پرورده ی سیرنگ ها

هان؟ چه خواهی کرد؟ ای پیشانی تقوا فروش!
پینه هایت را سپر کن ، آنک آنک سنگ ها

می رسد مردی که افسار زمان در دست اوست
کز صدای پای او رم می کنند آونگ ها

اسب ها را زین کنید، ای شب نوردان! می رویم
بازگشتن نیست در قاموسِ پیش آهنگ ها

03 اردیبهشت 1391 1185 0

افسوس، وعده های خدا در کتاب ماند

وقت اذان گذشت، وَ خورشید خواب ماند
افسوس، وعده های خدا در کتاب ماند

نم پس نداد ابریِ بی خیرِ آسمان
تنها درختِ ناحیه بی آفتاب ماند

خوابِ هزارساله ی غیبت ربودمان
شیواترین سلامِ خدا بی جواب ماند

از لشکر نهنگ کسی زنده برنگشت
دریا دوباره در کفِ مشتی حباب ماند

دعوای ما حواله به روز حساب شد
دنیا به نامِ نامیِ عالی جناب ماند

این جاده های گیج به جایی نمی رسند
مقصد فریب بود، دروغِ سراب ماند

03 اردیبهشت 1391 812 0

صبحی گره از زمانه وا خواهد شد

صبحی گره از زمانه وا خواهد شد
راز شب تار برملا خواهد شد
در راه، عزیزی است که با آمدنش
هر قطب نما، قبله نما خواهد شد

31 فروردین 1391 4824 0

به عزت و شرف لا اله الا الله...

به تازه کردن اندوه من می‌آیند، آه...
مسافران که هر از گاه می رسند از راه

نشسته است به راهت هزار چشمِ سپید
تو دل به راه‌ ندادی هزار سال سیاه

نمانده است تو را هیچ یاد یار و دیار
نمانده است مرا هیچ غیر آه و نگاه

من آه می‌کشم و باز بیشتر شده است
مهِ زمین و دم آسمان و هاله ی  ماه

حساب روز و شب و سال و ماه دستم نیست
تو خود به یاد بیاور قرار خود را گاه

گمان مبر که دگر بی‌ تو زنده خواهم ماند
به عزت و شرف لا اله الا الله...

24 فروردین 1391 7031 1

آن جانِ جهانِ جود بر می گردد

آن جانِ جهانِ جود بر می گردد
بر اجدادش درود- برمی گردد
مردی که شنیده اید غیبت دارد
با آنکه نرفته بود برمی گردد

23 فروردین 1391 1229 0

طومارِ هزار شنبه را پیچیده

شب رفته و با سپیده بر می گردد
خورشیدِ داغ دیده بر می گردد
طومارِ هزار شنبه را پیچیده
در جمعه ی برگزیده بر می گردد

23 فروردین 1391 1239 0
صفحه 11 از 12ابتدا   قبلی   3  4  5  6  7  8  9  10  [11]  12  بعدی   انتها