ساعات خوب زندگی‏ ام در حرم گذشت‏

ساعات عمر من همگی غرق غم گذشت‏
دست مرا بگیر كه آب از سرم گذشت‏

مانند مرده ‏ای متحرك شدم، بیا
بی تو تمام زندگی‏ ام در عدم گذشت‏

می‏ خواستم كه وقف تو باشم تمام عمر
دنیا خلاف آنچه كه می‏خواستم گذشت‏

دنیا كه هیچ، جرعه ی آبی كه خورده ‏ام‏
از راه حلق تشنه ی من، مثل سم گذشت‏

بعد از تو هیچ رنگ تغزل ندیده‏ ایم‏
از خیر شعر گفتن، حتی قلم گذشت‏

تا كی غروب جمعه ببینم كه مادرم‏
یك گوشه بغض كرده، كه این جمعه هم گذشت‏

مولا! شمارِ درد دلم بی‏ نهایت است‏
تعداد درد من به خدا از رقم گذشت‏

حالا برای لحظه‏ا ی آرام می‏ شوم‏
ساعات خوب زندگی‏ ام در حرم گذشت‏

20 فروردین 1391 5644 0

از مرز ابرهای بهاری عبور کرد

از مرز ابرهای بهاری عبور کرد
چشمی که رد پای شما را مرور کرد

تنها به شوق لمس شما ابر بی‌امان
یک شهر را به وسعت باران نمور کرد

روزی هزار مرتبه تقویم نا‌امید
تاریخ روز آمدنت را مرور کرد

تأثیر یک غروب غم‌انگیز جمعه بود
مضمون این غزل که به ذهنم خطور کرد

اصلاً خیال روی شما سال‌های سال
دیوان شاعران جهان را قطور کرد

20 فروردین 1391 3271 0

یک قدم مانده زمین شوق تکامل دارد

جمعه ها طبع من احساس تغزل دارد
ناخودآگاه به سمت تو تمایل دارد

بی تو چندیست که در کار زمین حیرانم
مانده ام بی تو چرا باغچه ام گل دارد

شاید این باغچه ده قرن به استقبالت
فرش گسترده و در دست گلایل دارد

تا به کی یکسره یکریز نباشی شب و روز
ماه مخفی شدنش نیز تعادل دارد

کودکی فال فروش است و به عشقت هر روز
می خرم از پسرک هر چه تفأل دارد

یازده پله زمین رفت به سمت ملکوت
یک قدم مانده زمین شوق تکامل دارد

هیچ سنگی نشود سنگ صبورت، تنها
تکیه بر کعبه بزن، کعبه تحمل دارد...

20 فروردین 1391 6353 1
صفحه 12 از 12ابتدا   قبلی   3  4  5  6  7  8  9  10  11  [12]  بعدی   انتها