به پس فردا یقین دارم، پس از فردا نمی ترسم

چنان بیزار از امروزم که از فردا نمی ترسم
که از فردا -اگر پنهان، اگر پیدا- نمی ترسم

نشاط ساحل ارزانی خیل گوش ماهی ها
من آن موج پریشانم که از دریا نمی ترسم

به دریا می زنم دل را، به دریا، هر چه باداباد
ز آتشبازی طوفان اژدرها نمی ترسم

خودم را می شناسم، بی دروغ و بی نقاب، آری
ز رویارویی آیینه ها حتی نمی ترسم

چنان در کربلای خون گرم خویشتن غرقم
که از شمشیرهای ظهر عاشورا نمی ترسم

به پس فردای موعودی که می گویند می آید
به پس فردا یقین دارم، پس از فردا نمی ترسم


08 تیر 1392 5252 0

ای ناگهان تر از همه اتفاق ها

ای ناگهان تر از همه اتفاق ها
پایان خوب قصه تلخ فراق ها

یکجا زشوق آمدنت باز می شوند
درهای نیمه باز تمام اتاق ها

یک لحظه بی حمایت تو ای ستون عشق!
سر باز می کنند ترک ها به طاق ها

بی دستگیری ات به کجا راه می بریم؟
در این مسیر پر شده از باتلاق ها

باز آ، بهار من! که به نوبت نشسته اند
در انتظار مرگ درختان اجاق ها

ای وارث شکوه اساطیر! جلوه کن
تا گم شود ابهت پر طمطراق ها

01 تیر 1392 1866 0

بی ذره ای تقدّم و تأخیر می رسی

از ژرفنای مبهم تقدیر می رسی
با هیبتی به رنگ اساطیر می رسی

در کوچه های خیس زمان پرسه می زنی
وقتش که شد به لحظه ی تقدیر می رسی

در پیچ جاده ای که به مقصد نمی رسد
با اضطراب ممتد آژیر می رسی

در ملتقای خون و خطر، هم رکاب عشق
همراه با ترانه ی تکبیر می رسی

دکان دین فروشان را تخته می کنی
وقتی به لقمه های گلوگیر می رسی

کابوس هولناک شب بی ترانه را
فردا تویی که از پی تعبیر می رسی

با هر کسی شبیه خودش حرف می زنی
بی ذره ای تقدّم و تأخیر می رسی

اما برای این تن تنها که سال هاست؛
در انتظار توست، چرا دیر می رسی؟!


08 خرداد 1392 1135 0

هفته مجال هفت قدم مهربانی است

هفته مجال هفت قدم مهربانی است
شنبه شروع همدلی و همزبانی است

یک شنبه ها که می رسد از راه، این جهان
در انتظار حادثه ای ناگهانی است

روزی دوبار در تب و تاب دوشنبه ام
دنیا هنوز مات دو جنگ جهانی است

خیر الأمور اوسطها؛ پس سه شنبه ها
حال و هوای شعر فقط جمکرانی است

حتی چهارشنبه شبیه سه شنبه است
حتی چهارشنبه زمین آسمانی است

هر پنج شنبه منتظر روز جمعه ام
جمعه همیشه موسم خانه تکانی  است

تا در کنار ندبه ی او گریه می کنم
یاقوت های اشک، عقیق یمانی است

با عشق زنده ام به خدا بی حضور عشق
چیزی که مفت هم نمی ارزد جوانی است

03 فروردین 1392 1712 0

چندین دروغ مصلحت آمیز در بهار

آری! هوا خوش است و غزل خیز در بهار
باریده است خنده یکریز در بهار

از باد نوبهار، حدیث است تن مپوش
باید درید جامه پرهیز در بهار

اما خدا نیاورد آن روز را که آه
گیرد دلی بهانه پاییز در بهار

بی دید و بازدید تو تبریک عید چیست؟
چندین دروغ مصلحت آمیز در بهار

با دیدنم پر از عرق شرم می شوند
گل های شادکامِ دل انگیز در بهار

می بینم ای شکوفه! که خون می شود دلت
از شاخه ی انار میاویز در بهار

28 اسفند 1391 2632 0

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند

از همان لحظه که از چشم یقین افتادند
چشم های نگران آینه ی تردیدند

نشد از سایه ی خود هم بگریزند دمی
هر چه بیهوده به گرد خودشان چرخیدند

چون به جز سایه ندیدند کسی در پی خود
همه از دیدن تنهایی خود ترسیدند

غرق دریای تو بودند ولی ماهی وار
باز هم نام و نشان تو زِ هم پرسیدند

در پی دوست همه جای جهان را گشتند
کس ندیدند در آیینه به خود خندیدند

سیر تقویم جلالی به جمال تو خوش است
فصل ها را همه با فاصله ات سنجیدند

تو بیایی همه ساعت، همه ثانیه ها
از همین روز، همین لحظه، همین دم عیدند

27 اسفند 1391 7222 1

امسال هم بدون تو تحویل می‌شود؟

عشق از من و نگاه تو تشکیل می‌شود
گاهی تمام من به تو تبدیل می‌شود

وقتی به داستان نگاه تو می‌رسم
یکباره شعر وارد تمثیل می‌شود

ای عابر بزرگ که با گامهای تو ...
از انتظار پنجره تجلیل می‌شود

تا کی سکوت و خلوت این کوچه‌های سرد
بر چشم های پنجره تحمیل می‌شود؟

آیا دوباره مثل همان سالهای پیش
امسال هم بدون تو تحویل می‌شود؟

بی شک شبی به پاس غزلهای چشم تو
بازار وزن و قافیه تعطیل می‌شود

آنروز هفت سین اهورایی بهار
موعود! با سلام تو تکمیل می‌شود

26 اسفند 1391 2305 0

ای گل بوستان سرا از پس پرده ها در آ ...

نامدگان و رفتگان، از دو کرانه ی زمان
سوی تو می دوند، هان ای تو همیشه در میان

در چمن تو می چرد آهوی دشت آسمان
گرد سر تو می پرد باز سپید کهکشان

هر چه به گرد خویشتن می نگرم درین چمن
آینه ی ضمیر من جز تو نمی دهد نشان

ای گل بوستان سرا از پس پرده ها در آ
بوی تو می کشد مرا وقت سحر به بوستان

ای که نهان نشسته ای باغ درون هسته ای
هسته فروشکسته ای کاین همه باغ شد روان

مست نیاز من شدی، پرده ی ناز پس زدی
از دل خود بر آمدی، آمدن تو شد جهان

آه که می زند برون، از سر و سینه موج خون
من چه کنم که از درون دست تو می کشد کمان

پیش وجودت از عدم زنده و مرده را چه غم ؟
کز نفس تو دم به دم می شنویم بوی جان

 پیش تو، جامه در برم نعره زند که بر درم
 آمدمت که بنگرم گریه نمی دهد امان


12 بهمن 1391 3583 0

ای جان‌ِ جان‌ِ جان جهان های مختلف!

 

ای جان‌ِ جان‌ِ جان جهان های مختلف!
ایمان عاشقانه جان های مختلف!

 روح سلام در تن هستی که زنده‌ای
همواره در نسوج زبان های مختلف!

رؤیای دلنواز صدف های ساحلی
دریای مهربان کران های مختلف!

ما مانده‌ایم چون رمه‌هایی رها‌شده
در گرگ و میش ذهن شبان های مختلف

دارد یقین چوبی‌مان تیغ می‌خورد
در آتش هجوم گمان های مختلف

آقا! در ‌آ به عرصه هیجای روزگار
ما را بگیر از هیجان های مختلف

 

 


03 بهمن 1391 1579 0

گل سپید همیشه بهار! می آیی ...

گل سپید همیشه بهار! می آیی
برای رونق این لاله زار می آیی

هنوز نبض دلم این سؤال را دارد
که با شروع کدامین بهار می آیی؟

به پاس این همه آلاله هم شده بی شک
به شهر مردم چشم انتظار می آیی

سپیده سر زده ای آفتاب من پس کی
به چشم روشنی این دیار می آیی؟

اگر چه سخت ز تو دور مانده ایم اما
دلم خوش است که با ما کنار می آیی

و در سپیده ی یک جمعه سراسر نور
به اذن حضرت پروردگار می آیی

شکوه رزم علی را ندیده ام اما
شنیده ام که تو با ذوالفقار می آیی ...

02 بهمن 1391 2438 0

تاریخ بی قرار قضایای دیگری است...

دنیای با حضور تو دنیای دیگری است
روز طلوع سبز تو فردای دیگری است

بوی بهشت می وزد از کوچه باغ ها
خاک زمین بهاری گل های دیگری است

گل های مریم از گل نرگس معطرند
عیسی اسیر نام مسیحای دیگری است

دیگر زمان از این همه تکرار خسته است
تاریخ بی قرار قضایای دیگری است

فردای بی تو باز شبی از سیاهی است
فردای با تو روز به معنای دیگری است

با هر غروب جمعه دلم زار می زند
چشم انتظار جمعه ی زیبای دیگری است

با یادت ای مسافر شبْگریه ی بقیع
در جمکرانم و دل من جای دیگری است

02 بهمن 1391 2111 1

سوار سبزپوش ما به هرتقدیر می آید...

اگر چه زود؛ می آید، اگر چه دیر؛ می آید
سوار سبز پوش ما به هر تقدیر می آید

همان خورشید موعودی که در روز طلوع او
حدیث صبح صادق می شود تفسیر، می آید

زمین آبی تر از این آسمان ها می شود وقتی
که آن آیینه ی سبز «خدا-تصویر» می آید

شکوه مهربانی که نگاه نافذش حتی
به روی سنگ ها هم می کند تأثیر، می آید

در اعماق نگاهش می توان خشمی مقدس دید
دلش لبریز از مهرست و با شمشیر می آید

چنان با ضربه های حیدری اعجاز خواهد کرد
که از دیوار هم گلْ نغمه ی تکبیر می آید

دقیقاً رأس آن ساعت که در نزد خدا ثبت است
نه قدری زودتر از آن، نه با تأخیر می آید

02 بهمن 1391 2854 0

مگر شب سحر می شود تا نیایی؟...

دلم شور می زد مبادا نیایی
مگر شب سحر می شود تا نیایی

تو افتاده تر هستی از اینکه یک شب
به میقات این بی سر و پا نیایی

دروغ است! این بر نمی آید از تو
بیایی و تا کلبة ما نیایی

بگو خواهی آمد که امکان ندارد
بگویی که می آیم اما نیایی

گذشته ست هرچند امروز و امشب
دلیلی ندارد که فردا نیایی

چه خوب آمدی ای بهار صداقت
دلم شور می زد مبادا نیایی

30 آذر 1391 2897 0

بوی پیراهن خونین کسی می آید


این خبر را برسانید به کنعانی ها...



21 آبان 1391 1702 0

ای بهار کی ظهور می کنی؟

ای نسیم سرخوشی که از کرانه ها عبور می کنی
ای چکاوکی که کوچ تا به جلگه های دور می کنی

ای شهاب روشنی که از دیار آفتاب می رسی
وین فضای قیرگونه را پر از طنین دور می کنی

آی ابر دل گرفته مهاجری که خاک تیره را
آشنای تند بارش شبانه ی بلور می کنی

ای ترنّمی که پا به پای رودها و آبشارها
خلوت سواحل خموش را فضای شور می کنی

آی راهیان که از دیار ما عبور می کنید
پرسشی کنید از او که ای بهار کی ظهور می کنی؟


19 مهر 1391 866 0

بیت پنجم رسید و تا اینجا شش نفر از گرسنگی مردند...

کولیان جنوب شیکاگو نوجوانان شاخ آفریقا
دختران  جوان اورشلیم موبدان قلمرو بودا

همه در انتظار یک روزن در دل برگ های تقویمند
چشمشان خیره مانده سوی افق،دلشان در امید فرداها...

کودکان گرسنه ی هایتی،مادران اسیر بحرینی
بغض دارند...بغض دلتنگی،گله دارند از خدا حتی

بوی باروت می رسد از مصر...از یمن بوی تند خودسوزی
بچه های یتیم غزه هنوز ناامیدند از همه اما...
...
...
...
...
...
...

بیت پنجم رسید و تا اینجا شش نفر از گرسنگی مردند
درد تو چیست جز یتیمی که بی غدا مانده آن سوی دنیا


ما هم این گوشه از جهان خوبیم ،حالمان..ای... بدون تو بد نیست...
سامری ها فریبمان دادند...دور دیدیم چشم موسی را
...


(مربع)


یک شب جمعه...
جمکران...
باران
مهر و سجاده ای به سبک کمیل
آسمانها به سجده افتادند،کاش می شد شما همین فردا...



08 شهریور 1391 2901 9

...

جهانی را که پژواک صدایت را نمی خواهد

نمی خواهم

نمی خواهم

نمی خواهم

نمی خواهم...


02 شهریور 1391 1758 0

...

عید است و سعید است

اگر ماه تو باشی...


28 مرداد 1391 2069 0

کاش «حوّل حالنا»یی تر شود احوال ما

السلام ای ماه پنهان پشت استهلال ما
ما به دنبال تو می گردیم و تو دنبال ما

ماه پیدا، ماه پنهان، ماه روشن، ماه گم
رویت این ماه یعنی نامه ی اعمال ما

خاصه این شب ها که ابر و باد و باران با من است
خاصه این شب ها که تعریفی ندارد حال ما

کاش در تقدیر ما باشد همه شب های قدر
کاش «حوّل حالنا»یی تر شود احوال ما

این سحرها در زلال ربّنا گم می شویم
این سحرها آسمان گم می شود در بال ما

ما به استقبال ماه از خویش تا بیرون زدیم
ماه با پای خودش آمد به استقبال ما

گوشه ی چشمی به ما بنمای ای ابروهلال
تا همه خورشید گردد روزی امسال ما


27 مرداد 1391 2485 0

چه خوب داد خدا پاسخ سلامت را

شنیده بود شهادت طنین گامت را
چه خوب داد خدا پاسخ سلامت را

پرنده ها پر خود را به خونت آغشتند
که هر کجا برسانند عطر نامت را

چه سربلند و صبور آمد از سفر خواهر
که تا ادامه دهد راه ناتمامت را

صدای خون تو را منتشر کند در خاک
به آب های جهان بسپرد پیامت را

کجاست آن که به گریه مدام می خواند
کبوتران هراسان تشنه کامت را؟

کجاست؟ کاش بیاید به زودی آن موعود
بگیرد ای گل صد پاره انتقامت را
 

18 مرداد 1391 137 0
صفحه 8 از 12ابتدا   قبلی   3  4  5  6  7  [8]  9  10  11  12  بعدی   انتها