بهشت لطف کریمان بها نمی خواهد

مریض آمده اما شفا نمی خواهد
قسم به جان شما جز شما نمی خواهد
 
برای پیش تو بودن بهانه‌ ای کافی‌ست
بهشت لطف کریمان بها نمی خواهد
 
دلیل ناله‌ ی ما یک نگاه محبوب است
وگرنه درد غلامان دوا نمی خواهد
 
فقیر آمدم و دلشکسته پرسیدم:
مگر که شاه خراسان گدا نمی خواهد؟...
 

همین قدر که غباری بر آستان باشد

رواست حاجت عاشق، دعا نمی خواهد
 
ببین به گوشه‌ ی صحنت پناه آوردم
مگر کبوتر آواره جا نمی خواهد؟
 
تو آشنای خدایی، کدام رهگذری
در این جهان غریب آشنا نمی خواهد؟
 
نگفته است، حیا کرده شاعرت آقا
نگفته است، نه اینکه عبا نمی خواهد

23 آذر 1394 1736 1

لطف «خورشید خراسانی» که در من جاری است


کیست این همزاد توفانی که در من جاری است؟
چیست این شور فراوانی که در من جاری است؟

از تمام شهر می پرسم، که پاسخ می دهد؟
چیست این اندوه تابانی که در من جاری است؟

برد از دستم خدایی را که روزی داشتم
سحر آن زلف پریشانی که در من جاری است؟

می برد با خویش هر سو چون پر کاهی مرا
عشق، این توفان پنهانی که در من جاری است

سبز خواهم شد شبیه دست های بالغش
از زلالی های بارانی که در من جاری است

جان شب آلوده ام را روز روشن می کند
لطف «خورشید خراسانی» که در من جاری است

 


20 آذر 1394 1119 0

عشق با کوچه های نیشابور، خانه در خانه آشناتر شد

 

کاروان از مدینه راه افتاد، کوچه ها گونه هایشان تر شد
هر کسی خواست عاشقت باشد، از قفس بال زد، کبوتر شد

رفتن از سرزمین مادری ات، نظم تاریخ را به هم می ریخت
ناگهان سال اول هجری، نوبت آخرین پیمبر شد

بصره آمد به پیشواز اما، چشم هایت به نیزه ها افتاد
بوی سیب آمد و لبت خشکید، عشق افتاد بار بی سر شد

سجده می کرد پیش پایت شوش، تا رسیدی اذان مغرب شد
عطر ناب عبای تو پیچید، راه تا بهبهان معطر شد

سعدی آمد قصیده بنویسد، هر چه از عشق دیده بنویسد
آه! شیراز، شهر شعر و چراغ، با تو و مشهدت برادر شد

می گذشتی، نسیم می رقصید، اصفهان گریه کرد در راهت
بعد زاینده رود شکل گرفت، عطر پیراهن تو قمصر شد

خاک بوسید گام های تو را، تو مسیرت همه قدمگاه است
به ابرکوه عشق پاشیدی، سروهایش همه تناور شد

دسته دسته به سویت آهوها، عاشقانه به راه افتادند
عشق با کوچه های نیشابور، خانه در خانه آشناتر شد

مشهد آواز آشنایی بود، راه آرامش و رهایی بود
هشتمین آسمان! شهید شدی، نوبت آسمان دیگر شد  

 


22 شهریور 1394 461 0

بال های مادرم


دور گنبد طلا
یک کبوتر سفید
گرم چرخ خوردن است
بال های او
رنگ چادر نماز مادر من است


04 شهریور 1394 1542 0

من دلم را داده ام در این هیاهوها به تو

ای سلام گرم خورشید از فراسوها به تو
شب پناه آورده با انبوه شب بوها به تو

بغض خود را ابرها پیش تو خالی می کنند
از غم صیاد می گویند آهوها به تو

ای ضریحت عشق! از هر لذتی شیرین تر است
لحظه ای که می رسد دست النگوها به تو

چون کبوتر دست برمی داشتند از رسم کوچ
فکر می کردند اگر روزی پرستوها به تو

نسخه ی درماندگان است آب سقاخانه ات
ای که دارد بستگی تأثیر داروها به تو

نغمه ی نقاره یک سو، یک طرف هو هوی باد
من دلم را داده ام در این هیاهوها به تو


03 شهریور 1394 1920 0

زورم نمی رسد به بلیط هواپیمای تو

شلوغ
شلوغ  
 مثل همیشه شلوغ
آن قدر که از هیچ زاویه ای پیدایت نمی کنم
و هیچ گوشه ای از آسمان طلایی نیست...
شلوغ
شلوغ
مثل همیشه شلوغ
اما نه مثل همیشه معطر
اما نه مثل همیشه پر از حس کبوتر...
راستی  امروز چرا هیچ کس
وسط خیابان و پیاده رو
ناگهان به سمت روشن شهر
تعظیم نمی کند؟
چرا امروز ناگهان
تسبیح و جانماز و انگشتر
 نایاب شده است؟
اصلا از تشنگی مردم
فلکه آب کو؟
و در ظلمات مانده ام
فلکه برق؟
طبرسی غیبش زده
که راننده ای داد می زند:خاوران، مشیریه!
و راننده ای دیگر: امام حسین، هفت تیر!
و دیگری: شوش، راه آهن، ترمینال جنوب!

شلوغ
شلوغ
مثل همیشه شلوغ
مثل همین شعر شلوغ...
آب رفته ام
آب رفته ام
آب رفته ام
و مثل مورچه ای می پلکم
زیر دست و پاها
و مثل مورچه ای در خیابانها
از زیر چرخها
فرار می کنم
و مثل مورچه ای زورم نمی رسد به بلیط هواپیمای تو
به بلیط قطار تو
حتی به بلیط اتوبوس تو
زورم نمی رسد به صاحب هتل هایت
زورم نمی رسد به صاحب رستوران هایت
زورم نمی رسد به بازار رضایت
زورم نمی رسد به این شعر افسار پاره کرده...
پس حق دارم عقده ای شوم
ق دارم قاطی کنم
و حق دارم
میدان خراسان تهران را با خراسان تو اشتباه بگیرم.


03 شهریور 1394 2624 0

روستایی ام مرا ببخش...

 

با سلام و عرض احترام

آه حضرت رضا سلام

آفتاب گرم بی دریغ!

ماه کوچه های بامرام!

روستایی ام مرا ببخش

می زنم صدا تو را به نام

تربت تو مسجد النبی!

دیدن تو مسجد الحرام!

هم تویی زمین کربلا

هم تویی خرابه های شام

روزگارتان چگونه است؟

باد روزگارتان به کام

خنده ی سپیدتان شروع

گریه ی کبودتان تمام

حال من؟ گرفته و بد است

مثل میوه ای همیشه خام

گریه کرده ای بدون اشک؟

خوانده ای قصیده بی کلام؟

دست و پنجه نرم کرده ای

پا به پای زخم و التیام؟

قطره قطره شعر گفته ای

با ستاره های پشت بام؟

بیت های گرچه تند و تیز

با خلوص دارد این پیام:

لااقل سری به من بزن

این من شکسته سر مدام

راستی به جز برادر و

مادر و عمو و عمه هام

هم اتاقی ام رسانده است

گرم خدمت شما سلام

دست بوس تا ابد منم

لطف آن جناب مستدام

دوستدار حضرت شما

شاعری غریب والسلام...

 

نامه را کبوتری گرفت

رو به سوی گنبد امام


03 شهریور 1394 2976 2

در خودم می چرخم و راهی به مقصد نیست


در خودم می چرخم و راهی به مقصد نیست
با خودم می گویم: «امّا حال من بد نیست»

درد، آن دردی که روحم را بسوزد، هست
ابر آن ابری که بر جانم ببارد نیست

زندگی این جا که من هستم، همه درد است
درد، حدی دارد؛ این جا درد را حد نیست

مرگ، در شهری که من هستم، نمی میرد
زندگانی نیز جز مرگ مجدد نیست

آدمی، این جا که من هستم، دلش تنگ است
هیچ جا مانند این جا، غم زبانزد نیست

با وجود این، پر از آرامش است انسان
شادمانم من؛ ولی آرامشم صد نیست

گاه با ایمان خود در شک و تردیدم
گرچه در کفر خود این جا کس مردد نیست

مرده سوزان است این جا آدمی سنگی ست
خاک این خاکسترستان جز زبرجد نیست

آدمی تنها تر از تنهایی خویش است
آدمی این جا بجز روحی مجرّد نیست

با وجود این، دلم، روحم خراسانی ست
هیچ خاکی پیش من چون خاک مشهد نیست

گرچه نام «رام» و «لچمن» نیز نام اوست
در نگاهم هیچ نامی چون «محمّد» نیست

در دلم تا «اشهد ان لا اله» اوست
گوش جانم وام دار زنگ معبد نیست

بین هفادودو ملّت، عقل اگر جنبد
بینِ شان جز عاشقی در رفت و آمد نیست

بین هفاد و دو ملّت، عشق اگر باشد
هیچ انسان کافر و زندیق و مرتد نیست

 


02 شهریور 1394 845 1

زینب این بار آمده قبل از برادر جان دهد


خیمه گاه این بار در قم بود، مقتل توس بود
جاده ی مشهد به قم لبریز از فانوس بود

نامه با خط برادر داشت در دستان خود
خواهری از دور می آمد ولی مأیوس بود

بر لب خشکیده ی قم ذکر یا معصومه و
بر لب معصومه خانم ذکر یا قدّوس بود

بس که چشمش را به راهت دوخته از راه قم
خاک مشهد بیشتر در حسرت پابوس بود

رود غم های پدر، دریای دوری رضا
بر فراز ناقه ای انگار اقیانوس بود

زینب این بار آمده قبل از برادر جان دهد
این خودش متن زیارت نامه ی مخصوص بود

روضه ی دشت برادرهای از هم ریخته
داغ سنگین بود، روضه، روضه ی ناموس بود

در فراق هشتمین طاووس جنت جان سپرد
آنکه در دستان خدّامش پر از طاووس بود

 


02 شهریور 1394 483 0

این دشت در حدیث «طریق الرضّا»ی ماست

 

می خواهم از مسیر کویری گذر کنم
با گردباد، زمزمه ای مختصر کنم
 
خطّ غبار، یکسره رسم است بر دلم
با بادگیرها مگر آواز سر کنم
 
روزی امام هشتم از این جاده رد شده ست
با ذکر این حدیث، شبی را سحر کنم
 
شاید به سایه سار همین سرو آمده ست
باید سؤال از شب و کوه و کمر کنم
 
از«مسجدالرضّا» کمی آهسته تر بپیچ
تا دل به زیر بارش گلدسته تر کنم
 
این جا اذان گریه ی مولا شنیدنی ست
این جا وضو خوش است به خون جگر کنم
 
این قطعه، جانماز امام شهید ماست
می خواهم ای دریغ، از این جا سفر کنم
 
حجّ است هشت فرسخ از این جاده رد شدن
باید مسافران حرم را خبر کنم
 
حس می کنم که نافله از دشت می وزد
وقت است تا که هروله را بیشتر کنم
 
این دشت در حدیث «طریق الرضّا»ی ماست
باید در این مسیر سلوکی دگر کنم
 
این جا خوش است جامه دران غرق گریه شد
قطع درخت وسوسه با این تبر کنم
 
این جا خوش است ذکر شبانگاه در کویر
انگشتری به دست و عبایی به سر کنم
 
می ترسم از قیامت و سرگشتگی به حشر
یکباره استغاثه ی « این المفرّ» کنم
 
این جا درنگ کرد، کویر آبرو گرفت
بر سنگ، شرح واقعه ای معتبر کنم
 
گویی به صخره های هوا می خورد سرم
وقت است تا که قافیه را در به در کنم
 
امشب صدای روشنی از دور می رسد
خواهم شنید چشم به بالا اگر کنم:
 
« از این مسیر سمت سناباد رفته ام
تا خاک تشنه را به قدم عین زر کنم
 
از این مسیر آمده ام تا کویر را
با ربّنای نیمه شبم شعله ور کنم»
 
می بینمت، امام من! آشفته آمدم
تا از دلم گدازه ی عصیان به در کنم
 
می آیم از شمیم قدم گاه پر شوم
بر عطر ماه، پنجره را بازتر کنم
 
ختم قصیده، روضه ی ماه جوان توست
این را، امام! هدیه ی روز پدر کنم؟‍!

02 شهریور 1394 1681 1

چترم ، کلاهم ، عینکم ، بارانی ام جا ماند

چترم ، کلاهم ، عینکم ، بارانی ام جا ماند
ابری سیاه از گریه ی پنهانی ام جا ماند

خورشیدِ گنبد بست گرچه پلک خیسم را
داغ ضریحت باز بر پیشانی ام جا ماند

عطر دعاهایی که روی گونه می لرزید
در لحظه های بی سر و سامانی ام جا ماند

اشکم زیارت نامه شد در صحن آیینه
شور تماشا داشتم ، حیرانی ام جا ماند

خود را شکستم ، روحم از آیینه ها پر زد
کنج حرم تنها تن سیمانی ام جا ماند

قرآن گشودم ، آیه آیه اشک نازل شد
طوفان نوح آمد، دل طوفانی ام جا ماند

قلبم اگرچه کوپه کوپه دور شد از صحن
دور ضریحت طفل سرگردانی ام جا ماند

باران می آمد وقت رفتن ، در هتل اما
چترم ، کلاهم ، عینکم ، بارانی ام جا ماند

 


30 مرداد 1394 2032 1

«باب الجواد» راه ورودی به قلب توست


مثل نسیم صبح و سحرگاه می رود
هرکس میان صحن حرم راه می رود

از هرچه غصه دارد و غم می شود رها
هر سائلی که خدمت این شاه می رود

وقتی فرشته های حرم بال می زنند
از سینه های شعله زده آه می رود

این جا بهشت روی زمین فرشته هاست
از این زمین فرشته به اکراه می رود

خورشید در طواف حرم وه! چه دیدنی ست
هرشب به پای بوسی آن ماه می رود

«باب الجواد» راه ورودی به قلب توست
حاجت رواست هرکه از این راه می رود

 


28 مرداد 1394 3103 0

چشم من خیس و چشم پنجره خیس...

قبل از آن که هوای غربت شهر، روی تنهایی ام هوار شود
می روم ایستگاه... تا شاید این منِ خسته هم سوار شود

این منِ خسته از معادله ها، این منِ گُر گرفته از گله ها
می رود در هجوم فاصله ها، همدم کوپه ی قطار شود

همدم کوپه ی قطار شدم، چشم من خیس و چشم پنجره خیس
کاش این ابرهای پاییزی، بگذرد... بگذرد... بهار شود

دردها را یکی یکی گفتیم، خسته بودیم و چای می خوردیم
چای، یعنی که گاه با یک قند، تلخ، شیرین و خوش گوار شود

کوپه هم حرف های تلخی داشت، مثلا اینکه بین این همه درد
آرزوی مسافر قبلی، فقط این بود: مایه دار شود

یا همین جا... همین رئیس قطار، دائما روزنامه می¬خواند
تا خدای نکرده نرخ بلیط، نکند کمتر از دلار شود

(گرم صحبت شدیم، یادم رفت گز تعارف کنم؛ بفرمایید...
راستی! اصفهان دلش می خواست، لهجه اش مثل سبزوار شود)

آرزو کرد جای ریل قطار مثل آدم پیاده راه رود
یا شبیه کبوتران باشد؛ فکر کن... کوپه بالدار شود

آرزو کرد و گفت نوبت توست... آه! شاعر مگر چه می خواهد؟!
آرزو می کنم رواق امام، محفل شعر برگزار شود

جمعه بود و اداره ها تعطیل، شنبه باید دوباره برگردیم
کوپه هم مثل من دلش می خواست، امشب از کار برکنار شود

کف دستم نوشت کوپه ی هشت، واگن یک... قطار قم - مشهد
هرگز از خاطرم نخواهد رفت، بهترین یادگار قم - مشهد

 


09 تیر 1394 2639 6

و تو آن سخاوتی که می توان، در پناه آن گریست...


زیستن
در پناه سایه ات گریستن
با تمامت یقین
کاش
قلب ها
با سلام خاک آشنا نبود
ساده بود و سبز بود
مثل چشمه های روشن زلال
و خدای را
بی دریغ می سرود
::
ای خیال اجتناب ناپذیر!
از قبیله ی کدام سبزجامه ای
کافتاب
زائر نگاه توست
کهکشان برابر تو کوچک است
ای ستاره ی شکوهمند!
با تو
باید از بهار گفت
از پرنده
از درخت
و تو آن سخاوتی
که می توان
در پناه آن گریست...
::
بی قراری کبوتران برای توست
ابرها به دست بوسی ستاره می روند
باغ ها به دست بوسی بهار
و نگاه من که برکه ی مکدّری ست
دست بوس عشق توست
::
آستان تو
سرسرای آشتی ست
در مقابل تو می توان خلاصه شد
سبز شد
شکوفه داد
رنج تو
ادامه ی جراحت دل من است
ای بزرگوار
معنویت بهار
از نگاه توست
بی تو خاک
قحطی بنفشه است
قحطی درخت
سبزه
رود
ای غریب آشنا
در کجای آسمان دمیده ای
کاین چنین پرندگان به سوی تو
شوقناک
بال می زنند
::
با کبوتری که در دل من است
اعتماد
در نگاه من
بیشتر شکوفه می کند
باغ آفتاب
دیدنی است
باغ آیه های روشن خدا
::
در حریم عشق گام می زنیم
پر تپش تر از نسیم
با اراده ای سترگ
غربت زمین
غربت دل است
ای ستاره ی شکوهمند!
با تو می توان به روشنی رسید

 


27 بهمن 1393 2986 0

اباصلت! آبی بزن کوچه‌ها را


لب خشک و داغی که در سینه دارم
سبب شد که گودال یادم بیاید
اباصلت! آبی بزن کوچه‌ها را
قرارست امشب جوادم بیاید

قرار است امشب شود طوس، مشهد
شود قبله‌گاه غریبان مزارم
اگر چه غریبی شبیه حسینم
ولی خواهری نیست اینجا کنارم

به دعبل بگو شعر کامل شد اینجا
«و قبرٍ بطوس»ی که خواندم برایش
بگو این نفس‌های آخر هم اشکم
روان است از بیت کرب وبلایش

از آن زهر بی‌رحم پیچیده‌ام من
به خود مثل زهرای پشت در از درد
شفا بخش هر دردم از بس که خواندم
در آن لحظه‌ها روضه‌ی مادر از درد

بلا نیست جز عافیت عاشقان را
تسلای دردم نگاه طبیب است
من آن ناخدایم که غرق خدایم
«رضا»یم، رضایم رضای حبیب است

شرابش کنم بس که مست خدایم
اگر زهر در این انار است و انگور
کند هر که هر جا هوای ضریحم
دلش را در آغوش می‌گیرم از دور

شدم آسمان، پر کشد تا کبوتر
شدم دشت، تا آهو آزاد باشد
شدم آب، تا غصه‌ها را بشویم
میان حرم زائرم شاد باشد

اباصلت آبی بزن کوچه‌ها را
به یادِ سواری که با ذوالفقارش
بیاید سحر تا بگردند دورش
خراسان و یاران چشم انتظارش
 

 


01 دی 1393 2060 0

کار عشق این است آری اَلبلاءُ لِلولا

می روم گاهی خراسان گاهگاهی کربلا

یک طرف شمس الشموس و یک طرف شمس الضحی

 

هر دو تنها، هر دو دور افتاده، هر دو خون جگر

کار عشق این است آری اَلبلاءُ لِلولا

 

از علی هر کس نشان دارد به غربت مبتلاست

او حسین بن علی شد، این علی موسی الرضا

 

او جوانان بنی هاشم شهیدانش شدند

"ای جوانان عجم جان من و جان شما"

 

اصفهان، شیراز، مشهد، فکّه، خرّمشهر، فاو

سوریه، لبنان، فلسطین، کلُّ ارضٍ کربلا

 


28 آذر 1393 1770 0

زیارت...


تنها
آمده بودم زیارت
-السلام علیک یا...
که همسرم را آوردم
و پسرم را
می رفتم
که همه آمدند
حتی مادرم
که سال هاست رفته است

زیاد شدم
شلوغ شد
گم شدم
نشستم
انگشتانم را شمردم
-نه ، ده ، یازده...
چشمانم را
-سه ، چهار ، پنج...
زبانم سکوت جوانه می زد
که علامت رضاست
دلم را
نشد بشمارم
شاید نبود
شاید بی نهایت بود

بعدها مرا
در محل اشخاص گم شده بیابید.

 


29 آبان 1393 498 0

يک کبوتر که فيش دستش نيست ، آمده در حرم هوا بخورد

يکي از صحن انقلاب آمد ، رفت مهمانسرا غذا بخورد
يک کبوتر که فيش دستش نيست  ، آمده در حرم هوا بخورد
 
قصر ما صحن قدس و آزادي است ، نه از اين قصرهاي درويشي!
بگذاريد هرکه مي خواهد ، فيش ها را دوتا دوتا بخورد
 
يا امام غريب! مي داني!  تو خودت مکه ي فقيراني!
فقر يعني کسي تمام عمر ، حسرت مشهد تو را بخورد
 
مرهم آورده اي، غم آورديم! يا سريع الرضا، کم آورديم!
هيچ کس نيست بين آقايان، که به جز تو به درد ما بخورد
 
بگذريم از گلايه ها ديگر، شده حالم کنار تو بهتر
بايد اين زائرت نباتش را، با کمي نيت شفا بخورد 


24 آبان 1393 3466 1

اُدخُلوها بِسَلامٍ آمِنین... در باز شد

 

اُدخُلوها بِسَلامٍ آمِنین... در باز شد

از میان جمعیت راهی به این سر، باز شد

 

در حرم سهل است، حتی در دل میدان مین

هر زمان که یا رضا گفتیم، معبر باز شد

 

اول ِ نامش که آمد بر زبانم سوختم

در دلم بال صد و ده تا کبوتر باز شد

 

از صدای گریه ی زن ها یکی واضح تر است

خوش به حالش بعد عمری بغض مادر باز شد

 

دار قالی... پنجره فولاد... مادر... سال ها

بس که روی هم گره زد بخت خواهر باز شد

 

نان حضرت، آب سقاخانه، اشکی پر نمک

سفره ی یک شعر آیینی دیگر باز شد

 

مادر از باب الرضا رد شد، به من رو کرد و گفت

بچه که بودی زبانت پشت این در باز شد

 


14 مهر 1393 4449 3

از پشت پلک ها سفر آغاز می کنم


امشب
گریز آهوانه ی من
دست های توست
نه گنبد طلا!
آقا
تمام شهر صیّادند
پولاد
پای پنجره ات آب می شود
وقتی برای دیدن تو
آسمان شوم
امشب
کنار پنجره
جای نگاه نیست
پرواز می کنم
از پشت پلک ها
سفر آغاز می کنم

 


17 شهریور 1393 1635 0
صفحه 3 از 5ابتدا   قبلی   1  2  [3]  4  5  بعدی   انتها