خدا نگیرد از این خلق تشنه، مشهدتان را

جدا نمی کنم از خویش خاک مرقدتان را
خدا نگیرد از این خلق تشنه، مشهدتان را

شما مسافر پاک مدینه اید و رقم زد
خدا به نام خراسان، مسیر و مقصدتان را

برای آن که ببارند بر سیاهی دنیا
به ابرها برسانید رنگ گنبدتان را

خزان نگیرد اگر روی دوش گل بگذارید
عبای آبی و بارانی زبرجدتان را

غریب من! چه ملالی اگر غریب بمانم
خدا نگیرد از این خسته، عشق مشهدتان را
 

01 مرداد 1391 87 0

قم سال هاست با نفسش زنده مانده است

همسایه، سایه ات به سرم مستدام باد
لطفت همیشه زخم مرا التیام داد

وقتی انیس لحظه‏ ی تنهایی ام تویی
تنها دلیل اینکه من اینجایی ام، تویی

هر شب دلم قدم به قدم می کشد مرا
بی اختیار سمت حرم می کشد مرا

با شور شهر فاصله دارم کنار تو
احساس وصل می کند آدم کنار تو

حالی نگفتنی به دلم دست می دهد
در هر نماز مسجد اعظم کنار تو

تا آسمان خویش مرا با خودت ببر
از آفتاب رد شده شبنم کنار تو

با زمزم نگاه، دمادم هزار شمع
روشن کنند هاجر و مریم کنار تو

در این حریم، سینه زدن چیز دیگریست
خونین تر است ماه محرم کنار تو

ما با تو در پناه تو آرام می شویم
وقتی که با ملائکه همگام می شویم

ما در کنار صحن شما تربیت شدیم
داریم افتخار که همشهری ات شدیم

زیباترین خاطره هامان نگفتنی است
تصویر صحن خلوت و باران نگفتنی است

باران میان مرمر آیینه دیدنی است
این صحنه در برابر آیینه دیدنی است

مرغ خیال سمت حریمت پریده است
یعنی به اوج عشق همین جا رسیده است

خوشبخت قوم طایفه، ما مردم قمیم
جاروکشان خواهر خورشید هشتمیم

اعجاز این ضریح که همواره بی حد است
چیزی شبیه پنجره فولاد مشهد است

من روی حرف های خود اصرار می کنم
در مثنوی و در غزل اقرار می کنم

ما در کنار دختر موسی نشسته ایم
آیینه ایم و محو تماشا نشسته ایم

اینجا کویر داغ و نمک زار شور نیست
ما رو به روی پهنه ی دریا نشسته ایم

قم سال هاست با نفسش زنده مانده است
باور کنید پیش مسیحا نشسته ایم

بوی مدینه می وزد از شهر ما، بیا
ما در جوار حضرت زهرا نشسته ایم

از ما به جز بدی که ندیدی ببخشمان
از دست ما چه ها که کشیدی ببخشمان

من هم دلیل حسرت افلاک می شوم
روزی که زیر پای شما خاک می شوم...


23 فروردین 1391 2458 0

همیشه از تو سرودن چه سخت و شیرین است

در آن کرانه که دل با ستاره همزاد است
به من اجازه ی در اوج پر زدن داده است

در آن کرانه که همواره یک نفر آنجاست
که در پذیرش مهمان همیشه آماده است

در آن کرانه که خورشید پیش یک گنبد
بدون رنگ ز بازار حسن افتاده است

همیشه از تو سرودن چه سخت و شیرین است
شبیه تیشه زدن های سخت فرهاد است

سؤال می کند از خود هنوز آهویی
که بین دام و نگاهت کدام صیاد است

دلم که دست خودم نیست این دل غمگین
همان دلی است که جامانده در گوهر شاد است

بدون فنِ غزل بی کنایه می گویم
دلم برای تو تنگ است شعر من ساده است...

23 فروردین 1391 1932 0
صفحه 5 از 5ابتدا   قبلی   1  2  3  4  [5]  بعدی   انتها