شعر عاشورایی


آتش زدی به جان جهانی، چه کرده ای

ای تیغ عشق! از سر ما دست برمدار
درد سر است سر که نیفتد به پای یار

از نو رسیده است خبرهای داغ...آه
از نو رسیده است خبرهای داغدار

تو سر رسیده ای و ورق خورده سررسید
شد ابرویت هلال محرم در این دیار

آخر چگونه زیسته بودی که داده جان
جان دادنت به پیکر بی روح روزگار

آخر چگونه زیسته بودی که برده ای
از چنگ این زمانه چنین مرگ شاهوار

در چشمهای حسرتیان خیره مانده ای
شرم از تو کشتمان، نگهت را نگاه دار

آتش زدی به جان جهانی، چه کرده ای
با آن نگاه نافذ آتش به اختیار!
 

27 مرداد 1396 859 0

آهسته فقط گفت: امان از دل زینب


برداشت به امّید تو ساک سفرش را
ناگفته ترین خاطره ی دور و برش را

برگشت، نگاهی به من انداخت و خندید
بوسید در آن لحظه ی آخر پسرش را

برخاسته بود العطش از مجلس روضه
آتش زده بود آه... دل شعله ورش را

پر زد به هوای حرم عشق که شاید
یک روز بریزد همه جا بال و پرش را

آهسته فقط گفت: امان از دل زینب
وقتی که رساندند به مادر خبرش را

این کرب و بلا نیست دمشق است،که هربار
یکجور شکسته دل هر رهگذرش را

آیا تن بی جان تو هم زیر سم اسب...
بگذار نگوییم از این بیشترش را

در راه دفاع از حرم عشق چه خوب است
عاشق بدهد مثل تو صدبار سرش را...
 

21 مرداد 1396 758 0

رفتی که خودت را به شهیدان برسانی

زرد اﺳﺖ بهار ﺑﺸﺮ از ﺑﺎد ﺧﺰاﻧﯽ
ﭘﯿﺪاﺳﺖ ﮐﻪ ﺧﻮن ﻣﯽﺧﻮرد اﯾﻦ ﺑﺎغ نهاﻧﯽ

دردا ﮐﻪ ﺧﺪاﯾﺎن زر و زور در ﻋﺎﻟﻢ
ﯾﮏ روز ﻧﮑﺮدﻧﺪ ﺑﺮ اﯾﻦ گله ﺷﺒﺎﻧﯽ

ﺑﺎ اﯾﻦ همه ای راﯾﺤﻪ ی روﺷﻦ اﯾﻤﺎن
دارد ﻧﻔﺲ ﺳﺒﺰ ﺗﻮ از ﺑﺎغ ﻧﺸﺎﻧﯽ

ﮐﺲ ﭼﻮن ﺗﻮ ﻧﺮﻓﺘﻪ ﺳﺖ ﺑﻪ هـﺮ ﺣﺎدﺛﻪ ﺑﯽ‌ﺑﺎک
ﯾﻌﻨﯽ ﮐﻪ ﻧﺪاری ﺗﻮ در اﯾﻦ ﻣﻌﺮﮐﻪ ﺛﺎﻧﯽ

در واژه نگنجید ﭼﻮ اﯾﺜﺎر ﺗﻮ دﯾﺮوز
ﻟﻨﮓ اﺳﺖ ﺑﻪ ﺗﻮﺻﯿﻒ ﺗﻮ اﻣﺮوز ﻣﻌﺎﻧﯽ

در ﺧﻂ ﺧﻄﺮ، آن هـﻤﻪ ﭼﺎﻻک دوﯾﺪی
ﺗﺎ ﻧﺎم شهیدان وطﻦ، ﮔﺸﺖ ﺟهاﻧﯽ

ﺗﻨها ﻧﻪ در اﻧﺪﯾﺸﻪ‌ی اﯾﻦ ﺧﺎﻧﻪ، ﮐﻪ رﻓﺘﯽ
ﺗﺎ ﺧﺎﻧﻪ ی هـﻤﺴﺎﯾﻪ ز دﺷﻤﻦ ﺑﺴﺘﺎﻧﯽ

ﮔﻔﺘﯿﻢ ﺑﻤﺎن! رﻓﺘﯽ و از ﺧﻮﯾﺶ ﮔﺬﺷﺘﯽ
رﻓﺘﯽ ﮐﻪ ﺧﻮدت را ﺑﻪ ﺷهیدان ﺑﺮﺳﺎﻧﯽ

در ﺧﺎطﺮ اﯾﻦ ﺑﺎغ ﺑﻤﺎن ﺗﺎ ﺷﺐ ﻣﻮﻋﻮد
ﭼﻮن ﺻﺮف وطﻦ ﮐﺮده ای ای ﺳﺮو، ﺟﻮاﻧﯽ

ﺑﺎ آﯾﻨﻪ‌ی ﺻﺒﺢ ﺑﻪ دﯾﺪار ﻣﯿﺎﯾﯿﻢ
ﻣﺎ را ﺗﻮ اﮔﺮ از ﺷﺐ دیجور ﺑﺨﻮاﻧﯽ


21 خرداد 1396 574 0

پشت جبهه اسم تو خط مقدم اسم توست

کعبه اسم تو، منا اسم تو، زمزم اسم توست
ندبه اسمِ تو، شفا اسم تو، مرهم اسم توست

عشق، یعنی «کلنا عباسک یا زینبا»
پشت جبهه اسم تو، خط مقدم اسم توست

از عراق و شام با دستار خونین می گذشت...
اسم تو؛ وقتی تمام لشکر غم اسم توست

آسیه، هاجر، رقیه، ساره، حوا اسم توست
ای که اسم توست زهرا، ای که مریم اسم توست

اسم تو ییلاق و قشلاق پرستوهای آه
سرد و گرم گونه از بارانِ نم نم، اسم توست

پرچم سرخت به دست و چادر سبزت به سر
ماه شعبان اسم تو، ماه محرم اسم توست

اسمت ای زن پرچم بالا بلندی هاست تا....
عصمت زن با شکیباییش، هر دم اسم توست


21 خرداد 1396 776 0

حقیقتِ تو برای من آشکار شده

تویی نسیمِ خوشِ راهی بهار شده 
منم همیشه ی دور از تو بی قرار شده

منم پریدنِ اقبال یک شکوفه ی تلخ
تویی رسیدنِ یک سیب آبدار شده

تو را چگونه بخوانم تو را خودِ تو بگو
شهیدِ زنده ی تقدیمِ روزگار شده

بس است این همه پنهان شدن بس است ببین
حقیقتِ تو برای من آشکار شده

من و تو آخر این قصه می رسیم به هم
دو چشم خیره به هم یا به هم دچار شده

دو سینه سرخ مسافر دو لحظه یا دو نفر
یکی به خانه رسیده یکی شکار شده

قسم به آب به آن لحظه های رفتن تو
قسم به خاک به این قطعه ی مزار شده

منم حکایت ِاندوه ناتمام خودم 
تویی مراسم جشنی که برگزار شده ! 

21 خرداد 1396 668 0

چون تو که هر بار دل میدادی و اين بار سر

خم نخواهد کرد حتی بر بلند دار سر
 هر کسی بالا کند با نيت ديدار سر 

هر زمان يک جور بايد عشق را ابراز کرد
 چون تو که هر بار دل میدادی و اين بار سر

 عشق ­آری عشق­ وقتی سر بگيرد میرود 
بر سر دروازه ها سر، بر سر بازار سر

 ای شکوه ايستا! نگذار بر ديوار دست 
تا جهان نگذارد از دست تو بر ديوار سر 

کاشف الاسرار میخواهد گره گيسوی عشق
 خوش به هم پيچيده است اين رشته ی بسيار سر

 زندگی يعنی عبادت، زندگی يعنی نماز 
مرگ يعنی والسلام از سجده ات بردار سر 

آسمان! از ماه بالاتر نبر خورشيد را 
نيزه را پايين بياور، نيست يار از يار سر 


21 خرداد 1396 1331 0

خروش دارد همیشه دریا، همیشه طوفان شتاب دارد

نه بی تفاوت نه می‌تواند، نه می‌نشیند نه خواب دارد
خروش دارد همیشه دریا، همیشه طوفان شتاب دارد

کجا تواند به بی خیالی نشستن و هی نظاره کردن
درست وقتی که بین دشمن، علی به دستش طناب دارد

چرا نجُنبد رگی به غیرت چرا نگیرد علم به قامت
زبان گرفته دوباره اصغر از آن فغان که رباب دارد

به خیمه در تب نشسته زینب، مدافعان حرم کجایند؟
هلا! بیاید، هرآنکسی که به سر خیال ثواب دارد

کجاست قاسم؟ کجاست اکبر؟ چه باک اگر روی نی رود سر؟
سری نماند اگر به پیکر، چه غم؟ که زینب حجاب دارد

به سرتراشی قلندری! نه، به هر محیطی شناوری! نه
وفا و عهد نکو بیاور که حُر شدن هم حساب دارد

گهی به والعادیات ضبحا، گهی به فالموریات قدحا
سپاه فیل است و کی هراسم که دشمن از ما عذاب دارد

حرم در امنیت است اگر من نترسم از سر نترسم از تن
که عاقبت در شبی معیّن سوال ما هم جواب دارد

هم این زمان را پیمبری کو؟ هم اشبه النّاس دیگری کو؟
صدای الله اکبری کو؟ رسیده اما نقاب دارد

حرای پیغمبرانه باید کنار امّ القری، بخواند
که بعثت آخرالزّمان هم نظر به امّ الکتاب دارد


21 خرداد 1396 664 0

عشقم ایران است، ایران حسین بن علی

باز باران است،باران حسین بن علی
عاشقان جان شما،جان حسین بن علی
 
خواه بر بالای زین و خواه در میدان مین
جان اگر جان است قربان حسین بن علی
 
شمرها آغوش وا کردند،اما باک نیست
وعده ی ما دور میدان حسین بن علی...
 
در همین عصر بلا پیچیده عطر کربلا
عطر باران عطر قرآن حسین بن علی
 
هر کجای خاک من بوی شهادت می دهد
عشقم ایران است، ایران حسین بن علی
 
دست بالا کن بگو این بار با صوتی جلی
دست های ما به دامان حسین بن علی


29 اردیبهشت 1396 4629 1

مجنون علی اکبر لیلام به مولا

می ایستم امروز خدا را به تماشا
ای محو شکوه تو خداوند سراپا

ای جان جوان مرد به دامان تو دستم
من نیز جوانم، ولی افتاده ام از پا

آتش بزن آتش به دلم، کار دلم را
ای عشق مینداز از امروز به فردا

آتش بزن آتش به دلم ای پسر عشق
یعنی که مکن با دل من هیچ مدارا

با آمدنت قاعده ی عشق به هم خورد
لیلای تو مجنون شد و مجنون تو لیلا

تا چشم گشودی به جهان ساقی ما گفت:
«المنته لله که در میکده شد وا...»

ابروی تو پیوسته به هم خوف و رجا را
چشمان تو کانون تولا و تبرا

ای منطق رفتار تو چون خلق محمد(ص)
معراج برای تو مهیاست، بفرما!

این پرده ای از شور عراقی و حجازی است
پیراهن تو چنگ و جهان دست زلیخا

لب تشنه ی لب های تو لب های شراب است
لب وا کن و انگور بخواه از لب بابا

دل مانده که لب های تو انگور بهشتی است
یا شیرخدا روی لبت کاشته خرما

عالم همه مبهوت تماشای حسین است
هر چند حسین است تو را محو تماشا

چون چشم تو دل می برد از گوشه نشینان
شد گوشه ی شش گوشه برای تو مهیا

از گوشه ی شش گوشه دلم با تو سفر کرد
ناگاه درآورد سر از گنبد خضرا

مجنون علی شد همه ی شهر ولی من
مجنون علی اکبر لیلام به مولا

17 اردیبهشت 1396 8771 1

در اين ديار ببين رودهای در جريان را

گرفته درد ز چشمم دوباره خواب گران را
مرور می‌کنم امشب غم تمام جهان را
 
غم عراق و یمن را که شعله‌شعله در آتش
غم دمشق پریشان و غزّه‌ی نگران را
 
دلارهای یهودی، ریال‌های سعودی
ببین که برده به غارت چگونه امن و امان را
 
چه کودکان یتیمی که مانده بی‌سر و سامان
چه مادران غریبی که برگ‌ریزِ خزان را...
 
صدای ناله و شیون زِ هر کرانه بلند است
چگونه خواب ربوده‌ست چشم آدمیان را؟
 
جهان اگر چه کویر سکوت و بهت و تماشاست
در این دیار ببین رودهای در جریان را
 
ببین شکوه و شهامت چگونه ریشه دوانده
ببین قیامت قد هزار سرو روان را
 
ببین که عشق حسینی و آرمان خمینی
چگونه باز به میدان کشانده پیر و جوان را
 
درود بر شرف و عزت جوانِ دلیری
که در هوای حرم نذر می‌کند سر و جان را
 
چگونه دم بزنم از مدافع حرم عشق
چگونه وصف کنم آن حماسه‌های عیان را
 
سلام ما به خلیلی و صابری و علی‌دوست
به غیرت همدانی که خیره کرده جهان را
 
سلام ما به عزیزی و باغبانی و عطری
چه عاشقانه برانگیختند رشک جنان را
 
درود بر تقوی، شاطری و فاطمی‌اطهر
که خوانده‌اند «أ وَفَیتُ» به‌لب امام زمان را
 
سلام بر سر اسکندری که بر سر نیزه
گرفت از دل هر بی‌قرار تاب و توان را
 
«سری به نیزه بلند است در برابر زینب»
خدا کند که نبیند رقیه زخم سِنان را
 
سری که بر سر نیزه رهاست عطر صدایش
وَ غرق نور خدا می‌کند کران به کران را
 
و «أی منقلبٍ» می‌رسد به گوش دوباره
دمی نمی‌برم از یاد شمرهای زمان را...

27 فروردین 1396 1824 0

و اسبان عاشق که بی عشق برگشته بودند

عطش بود و آتش
و آیینه می سوخت در تشنه کامی
و می سوخت بال کبوتر
و بیداد می کرد زنجیر در پای فریاد
و من تشنه بودم
عطش بود و آتش
به لب تاول بادهای کویری
و چشم پرستو که می سوخت
در شعله ی شن
و دست دروگر
که با دست نامردمی ها درو شد
و من تشنه بودم
عطش بود و آتش
و بر شانه ی سبزه سنگینی مرگ
و زخم ملخ بر گلوگاه گندم
و بر شانه ی شوق
تیغ شقاوت
و بی باری باغ
و بی رحمی باد
و بی داد طوفان
و من تشنه بودم
عطش بود و آتش
و من مانده بودم
و زین های خالی
و زین های خونین
و اسبان عاشق
که بی عشق برگشته بودند
عطش بود و آتش 
و پیغام باران از آن سوی بیداد
و این سو، من و زین خالی
و این سو، من و زین خونین
و اسبان عاشق
و آن سوی دیوار آتش
سرود سحرخیز باران
سرودی چه روشن
سرودی چه نزدیک
اذان بود و بیداری شب
و یک آسمان راز باران
و میل شگرف شکفتن
و من اسب را گفته بودم
و پل بستم از دل
و دریا مرا دید
و از سمت رویش
کسی با اشارت مرا خواند
و معنای یک گل مرا زیر و رو کرد
سراپا عطش
از کمین گاه آتش
من و شیهه ی اسب با هم گذشتیم
و دریا به من آفرین گفت
و من جوشش چشمه ها را شنیدم
و با طعم باران نفس تازه کردم
و گفتم که دریا مرا می شناسد
و من عشق را گفته بودم
و من فرصت خارها را
وجین کردم از خویش
و من از گلوگاه گل
رُسته بودم
و من تاول سال های عطش را
ز تن شسته بودم

27 فروردین 1396 2549 3

كربلا در كربلا مي ماند، اگر زينب نبود

سر ني در نينوا مي ماند، اگر زينب نبود
كربلا در كربلا مي ماند، اگر زينب نبود

چهره ی سرخ حقيقت بعد از آن طوفان رنگ
پشت ابري از ريا مي ماند اگر زينب نبود

چشمه ی فرياد مظلوميت لب تشنگان
در كوير تفته جا مي ماند اگر زينب نبود

زخمه ی زخمي ترين فرياد در چنگ سكوت
از طراز نغمه وا مي ماند اگر زينب نبود

در طلوع داغ اصغر، استخوان اشك سرخ
در گلوي چشم ها مي ماند اگر زينب نبود

ذوالجناح دادخواهي ، بي سوار و بي لگام
در بيابان ها رها مي ماند اگر زينب نبود

در عبور از بستر تاريخ، سيل انقلاب
پشت كوه فتنه ها مي ماند اگر زينب نبود


24 فروردین 1396 12771 5
صفحه 7 از 40ابتدا   قبلی   2  3  4  5  6  [7]  8  9  10  11  بعدی   انتها   

اشعار عاشورایی ارسالی کاربران


اربعین

عجب عطر خوشی پیچیده در کرببلا امشب
دلم را میدهد با بوی سیب خود جلا امشب

پس از یک اربعین آوارگی، گل های آل الله
کنون برگشته با طوفانی از حولُ ولا امشب

نمی دانم چرا خورشید هم سودای غم دارد!
سحرگه می زند بر تار و پود دل صلا امشب

کنار مرقد شش گوشه ای راز دل خود را
نشستم تا نمایم اندک اندک برملا امشب

سرم بر روی دیوار است و آرامش نمیگیرد
بیا بنشین دمی با من در ایوان طلا امشب

قلم بردار معصومی به اوراق غم املا کن
که فطروس میبرد پیغام تا عرش علا امشب

13 مهر 1398 143 0

این روضه های باز، همه راز می شود !


دروازه های غم به دلم باز می شود
انگار تازه این سفر آغاز می شود
نان حرام خوردن این قوم بی حیا
حتی برای حرمله احراز می شود ؟!
دارند رو به نیزه تو را سنگ می زنند
هر کس که زد به چشم تو ممتاز می شود
ای کاش یک نفر بدهد پاسخ مرا
دختر به تازیانه مگر ناز می شود ؟
بال و پر شکسته ی خود باز می کند
هر گاه صحبت از تو و پرواز می شود
صفین می رسد به نظر یا علی بیا
این کینه ها برای تو ابراز می شود
شرمنده یا علی که به عنوان خارجی
زینب اسیر مجلس آواز می شود
با دخترت بگو که کجا درد و دل کند؟
این روضه های باز همه راز می شود !

یه سیاه مشق قدیمی

08 مهر 1398 147 0

خورشید

خود را به سکوت آسمان دوخته بود
وقتی که تمام دشت افروخته بود
سرخی غروبها گواهی می داد
خورشید ز هُرم خیمه ها سوخته بود

28 شهریور 1398 207 0

می رسم

می رسم
من بروی نیزه ای همراه خواهر می رسم
با پر و بال دعا بی جسم و پیکر می رسم
آیه ی کهف و رقیم ام را مگر نشنیده ای؟
چون صدای مکتب قرآن حیدر می رسم
از میان خاک و خون در سر زمین کربلا
مانده ام در لا بلای تیغ و خنجر می رسم
در چکاچاک هبوط نسل کفتاران دون...
از میان گودی خون رنگ سنگر می رسم
کاروان منزل به منزل می رود کاشانه را
با لب خشکده و با دیده ی تر می رسم
بیتی از اشعار پاکم را بخوان تا بنگری
همچو معصومی دمی از مرز باور می رسم

24 شهریور 1398 221 0
صفحه 1 از 68ابتدا   قبلی   [1]  2  3  4  5  6  7  8  9  10  بعدی   انتها