با هیچ زن ظرفیت زهرا شدن نیست

با هیچ زن جز تو دلِ دریا شدن نیست

یاراییِ درگیر توفان ها شدن نیست

در خورد تو، ای هم تو موج و هم تو ساحل!

جز ناخدای کشتی مولا شدن نیست

تو نور چشم مصطفی و کس به جز تو

در شأن شمع محفل طاها شدن نیست

تو مادر سبطینی و غیر از تو کس را

اهلیّت صدّیقه ی کبری شدن نیست

جز تو زنی را شوکتِ در باغ هستی

سرو چمان عالم بالا شدن نیست

جز با تو شأن گم شدن از چشم مردم

وانگاه در چشم خدا پیدا شدن نیست

نخلی که تو در سایه اش آسودی او را

در سایه ی تو، حسرت طوبا شدن نیست

ای عالم امکان خبر، تو مبتدایش

آن جمله ای که در خور معنا شدن نیست

سنگ صبور مردی از آن گونه بودن

با هیچ زن ظرفیت زهرا شدن نیست


10 فروردین 1395 2619 0

دریغ، امّت او شرم از آن امام نداشت

 

علی که بی گل رویش، جهان قوام نداشت

بدون پرتو او، روشنی دوام نداشت

 

اگر به حرمت این خانه زاد کعبه نبود

سحاب رحمت حق بارش مدام نداشت

 

سوادِ چشم علی را اگر نمی بوسید

به راستی حَجَرُالاَسوَد استلام نداشت

 

قسم به عشق و محبّت، پس از رسول خدا

وجود هیچ کس این قدر فیض عام نداشت

 

علی مقیم حرم خانه ی صبوری بود

که داشت منزلت و دعوی مقام نداشت

 

اگرچه دست کریمش پناه مردم بود

و هیچ روز نشد شب، که بار عام نداشت

 

چشیده بود علی، طعم تنگدستی را

که غیر نان و نمک سفره اش طعام نداشت

 

اگرچه بود زره بر تن علی بی پشت

اگرچه تیغه ی شمشیر او نیام نداشت

 

به بردباری این بت شکن، مدینه گریست

که داشت قدرت و تصمیم انتقام نداشت

 

اگرچه باز نکردند لب به پاسخ او

علی، مضایقه از گفتن سلام نداشت

 

علی، عدالت مظلوم بود و تنها ماند

دریغ، امّت او شرم از آن امام نداشت

 

به باغ وحی جسارت نمود گلچینی

که از مروّت و مردی نشان و نام نداشت

 

شکست حرمت و گم شد قداست حرمی

که قدر و قرب کم از مسجد الحرام نداشت

 

شدند آتش و پروانه آشنا، روزی

که شمع سوخت ولی فرصت تمام نداشت

 

کسی وصیّت او را نخواند یا نشنید

که آفرین به بلندای آن پیام نداشت

 

::

تو آرزوی علی بودی ای گل یاسین!

دریغ و درد که این آرزو دوام نداشت

 

حضور فصل خزان را به چشم خود دیدی

که با تو فاصله بیش از سه چارگام نداشت

 

در آن فضای غم انگیز فضّه شاهد بود

که غنچه طاقت غوغا و ازدحام نداشت

 

چرا کنار تو نشکفته پرپرش کردند

مگر شکوفه ی آن باغ احترام نداشت

 

شفق نشست به خون تا همیشه وقتی دید

«نماز نافله خواندی ولی قیام نداشت»


25 اسفند 1394 1765 0

مادر! عجیب ماتم تو گریه آور است


هرچند خانه از همۀ خانه ها سر است
این آشیانه مسلخ سرخ کبوتر است

از انتشار عطر تو در پر کشیدنت
آغوش خانه تا به قیامت معطر است

هرقدر خواستم که صبوری کنم... نشد
مادر! عجیب ماتم تو گریه آور است

از لحظه ای که ابر شدی بین کوچه ها
باران گرفته صورت دیوار ها تر است

بعد از تو هرچه لاله در این دشت داغدار
بعد از تو هرچه یاس در این باغ، پرپر است

 


25 اسفند 1394 1260 0

تو می روی و علی از علی غریب تر است

 

برای حضرت زهرا سلام  الله

 

هزار سال گذشت و هزار بار دگر
تو ایستاده ای آن جا  در آستانه ی در

تو ایستاده ای آن جا و در نگاه ترت
هزار شاپرک است و هزار جاده ی تر

هزار شاپرک گرد شمع حلقه زده
هزار جاده ی مشتاق قله های خطر

تن کبودت ، نیلوفری ز باغ " فدک"
دل بلندت شعری به اقتفای پدر

ربوده نیمه شبان عطر گیسوان تو را
هزار باد صبا با هزار شانه به سر

تو می روی و علی از علی غریب تر است
شبیه نام تو که از همیشه فاطمه تر

پس از غروب تو بی چشم تر نخواهد دید
یکی از این دو پسر را یکی از این دو پسر

کدام چشمه ی خورشید و آشیانه ی ماه
به جای روی تو می جوشد از خیال بشر؟

کدام حادثه جز کوچ تو حریف علی ست ؟
بگو کدامین غربت؟ بگو کدام خبر ؟

بگو که زنده ای و سوی ما نظاره گری
دل مرا به بقیعت نه ...تا خود "تو" ببر

هنوز هم که هنوز است این قد خم توست
که ایستاده همان جا ... در آستانه ی در...

 


22 اسفند 1394 991 0
صفحه 11 از 32ابتدا   قبلی   6  7  8  9  10  [11]  12  13  14  15  بعدی   انتها   

اشعار فاطمی ارسالی کاربران


تقدیم به حضرت صدیقه ی کبری(س)

دخترم! هربار رو به من تبسّم می کنی
آفتابی، گوشه ی چشمی به گندم می کنی


بوی نانت باز می پیچد میان کوچه ها
ذکر می گوییّ و با باران ترنم می کنی


قاب چشمان حسن شد قامتت وقت نماز
کوه را با ایستادن های خود گم می کنی


گفته ای:الجار ثم الدار، تا آواز صبح
هر دعایی خوانده ای در حق مردم می کنی


ناخدای کشتی ام! پهلو گرفتی، درخفا
چشم دریای علی را پرتلاطم می کنی


خانه ات، درها، همه دیوارها فهمیده اند
بر سر دستاس احساس تالم می کنی


دست بر دیوار می گیری، برای لحظه ای
گریه های دخترانت را تجسم می کنی


آب وقتی نیست هنگام وضویت در حیاط
گرد از چادر که می گیری تیمم می کنی


روی دوش حیدر آرامیده ای؛ تا پیش من
قبل از او پر می کشی آری...تقدم می کنی

21 اسفند 1394 1728 2

فرشته ای که شدی بهر مرتضی ، همسر

 

نوشت نام تو را از رسول بالاتر

شدی خلاصه ی عصمت و بانوی سرور       

               

ندیده عالم امکان ستاره ای چون او

و نیست شان کسی از بتول والاتر

 

زنان مومنه ی عالم از ازل به ابد

خدیجه ، مریم و حوا ... مرید این گوهر

 

به گرد پای شما هم نمی رسد خورشید

ز نورتان شده در پرده آفتاب و قمر

 

تو فاطمه و بتول .. انسیه و حورایی

محدثه و تقیه ...سماویه ... کوثر

 

چقدر راضیه بودن شبیه ذات شماست

مطهره شده ای ... بهر مصطفی مادر

 

نوشت نام تو را مومنه و پاک سرشت

زکیه، حانیه ، صدیقه ... زهره ی اطهر

 

بشر نبودی و انسیه خوانده اند تو را

فرشته ای که شدی بهر مرتضی همسر

 

خدا سرشت وجود تو را ز نور جلی

به سجده های مکرر  و اشک های سحر

 

و خواست تا به مقام شما بیافزاید

و سیده شده ای از همه زنان برتر

فروردین94


21 فروردین 1394 1007 4

وحی خدا در آینه ی کوثر آمده ست

این نور کیست بین صف محشر آمده ست

نوری که قبل خلقت عالم بر آمده ست

از فرّ و شوکتش همگی غرق حیرتند

نور خداست در صفت دیگر آمده ست

او را رسول مهر بخوانم عجیب نیست

وحی خدا در آینه ی کوثر آمده ست

وقتی حدیث قدسی «لولاک» شأن اوست

در حد من که نیست بگویم : سرآمدست

در آخرت شفاعت زهرا نصیب اوست

هرکس که با توسلِ «یا حیدر» آمده ست

وقتی دلیل قهر خدا خشم فاطمه ست

یعنی که ظالمان نفس آخر آمده ست

 


 


21 فروردین 1394 779 0

آمد به دنیا یکی مهر تابان

حجازا ،چه خوشحال و خندانی امشب 

پر از عطر مهتاب و شب بوئی امشب

 

به رقص آمده نور در آسمان ات

غزل خوان یا رب و یاهوئی امشب

00

ترا شسته باران ،چو در می درخشی

طراوت به  گلهای  باغ ات رسیده است

 

به هر گوشه از کوچه باغ قشنگ ات

گل سرخ و لادن  فراوان دمیده است

00

گروهی پرستو به مسجد رسیدند

لب بام و گنبد غزل می سرایند

 

تو گوئی بهاری دوباره  به راه است

که هر دم  به شوق وشعف می فزایند

00

بیا تا به پرسیم از آسمان ات

چه جشنی است این در دل آسمانها

 

کدامین ستاره قدم می گذارد 

به دنیای روشن ترین  کهکشانها

00

به پیشانی ی آسمان، ای حجازم 

شهابی نوشت این پیام  خدا را

 

که آمد به دنیا یکی مهر تابان

که روشن کند ملک ملک بی انتها را

00

بر آمد ز منظومه ی عشق مهری

که روشن کند شام تار  جهان را

 

به  شب های شیعه شودآفتابی

فروزان کند راه  هفت  آسمان را

00

به نور جمال جمیل اش به سوزد

هر آن چیز زشتی که در این جهان است

 

کند سبز افکار کج باوران را

بهاران کند آنچه را با خزان است

 


21 فروردین 1394 789 0
صفحه 1 از 19ابتدا   قبلی   [1]  2  3  4  5  6  7  8  9  10  بعدی   انتها