دور دستاس تو مــي چرخند گندمــزارها ..

بـي نگاهت... بـي نگاهت... مرده بودم بارها...
اي كه چشمانت گره وا مي كنـنـد از كارها

مهر تو جاري شده در سينــه ي دريا و رود
دور دستاس تو مــي چرخند گندمــزارها ..

باز هم چيزي به جز نان و نمك در خانه نيست
با تو شيريـــن است اما سفـــره ي افطارها..

باغ غمگين است، لبخندي بزن تا بشكفند
ياس ها،آلاله ها، گل پونه ها، گل نارها

برگ هاي نازكت را مرهمي جز زخم نيست
دورت اي گل ، سر بر آوردند از بس خارها...

بعد تو دارد مدينــه غربتـــي بي حد و مرز
خانه هاي شهر.. درها .. كوچه ها.. ديوارها..

نخل هاي بي شماري نيمه شب ها ديده اند
سر به چاه درد برده كـــــوه صبري ، بارها ...


14 اسفند 1393 2269 1

دلم بینِ در و دیوار مانده

من و این داغِ در تکرار مانده
من و این آتشِ بیدار مانده
 
مپرس از من چرا دلتنگ هستم
دلم بینِ در و دیوار مانده

13 اسفند 1393 2103 0

همیشه قلب رسول خدا کسای تو بود


اگر چه «تحتِ کسا» یک حدیث جای تو بود
همیشه قلب رسول خدا کسای تو بود

تو مثل نبضِ نُبی در حریم قلب رسول
کنار کوثر وحی خدا سرای تو بود

بهشت بودی و گلهای سبز و سرخت نیز
بهارِ عاطفه ی باغ دستهای تو بود

طنین ناله ی مولا که ریخت در دلِ چاه
جگر خراش ترین بغض در صدای تو بود

شکسته قامت تو، ایستاده قامت بست
نماز را که علی روح مقتدای تو بود

فدای آن همه زخمی که از نهایت درد
همیشه دست علی بهترین عصای تو بود

غریب می روی ای یاس دامن یاسین!
کدام خاطره جز درد آشنای تو بود؟

تو در کنار علی بودی و فقط او بود
که تا مسافرت خاک، پا به پای تو بود

فقط نگاهِ علی بود در شب تودیع
که سوگوارترین ابر در عزای تو بود

تو ای قتیل مقدّس! قسم به جان رسول
که نقش آینه ی راز با خدای تو بود

تو را به جان جگرگوشه ات قسم، دریاب!
سرِ ارادت ما را که در هوای تو بود

نشست دیده ی احساس من به درگاهی
که فرشی از عطشِ بوسه زیر پای تو بود

 


12 اسفند 1393 1651 0

سهمت از کتاب خدا هم، تلاوت سه آیه ی کوتاه است...


چرخان چشم خویش
چهار خاتون
بر غروب سپیده و کوثر
و ماه
استوانه ای است
که جهان را بنفش می بیند
آه
دو سنگ آسیابند
آسمان و زمین
بر تکلّم گندمی که من باشم
و سایه ام
امتداد سنگینی
که شانه های خاک را رنج می دهد
تلنگر کدامین فصل
ذوالفقار خواب را آشفته خواهد کرد؟
که آسمان و من و زمین
چرخان خواب خویش
::
آنک
نجابت یاس را
ـ شبیخون داس ها ـ
پهلو شکسته است
و باد
خمیده می گذرد
چگونه عشق
حرفی از نام کسی را به ارث نبرده است
که آسمان را
در چرخ چشم ها دارد
و زمین را
در شرم پلک ها
::
بانوی ابر و صبر
شگفت نیست که کوتاهی عمرت
بر کلاف هیجده آه
گره خورده است!
که سهمت از کتاب خدا هم
تلاوت سه آیه ی کوتاه است

 


11 اسفند 1393 1571 0
صفحه 16 از 33ابتدا   قبلی   11  12  13  14  15  [16]  17  18  19  20  بعدی   انتها   

اشعار فاطمی ارسالی کاربران


تقدیم به حضرت صدیقه ی کبری(س)

دخترم! هربار رو به من تبسّم می کنی
آفتابی، گوشه ی چشمی به گندم می کنی


بوی نانت باز می پیچد میان کوچه ها
ذکر می گوییّ و با باران ترنم می کنی


قاب چشمان حسن شد قامتت وقت نماز
کوه را با ایستادن های خود گم می کنی


گفته ای:الجار ثم الدار، تا آواز صبح
هر دعایی خوانده ای در حق مردم می کنی


ناخدای کشتی ام! پهلو گرفتی، درخفا
چشم دریای علی را پرتلاطم می کنی


خانه ات، درها، همه دیوارها فهمیده اند
بر سر دستاس احساس تالم می کنی


دست بر دیوار می گیری، برای لحظه ای
گریه های دخترانت را تجسم می کنی


آب وقتی نیست هنگام وضویت در حیاط
گرد از چادر که می گیری تیمم می کنی


روی دوش حیدر آرامیده ای؛ تا پیش من
قبل از او پر می کشی آری...تقدم می کنی

21 اسفند 1394 2143 2

فرشته ای که شدی بهر مرتضی ، همسر

 

نوشت نام تو را از رسول بالاتر

شدی خلاصه ی عصمت و بانوی سرور       

               

ندیده عالم امکان ستاره ای چون او

و نیست شان کسی از بتول والاتر

 

زنان مومنه ی عالم از ازل به ابد

خدیجه ، مریم و حوا ... مرید این گوهر

 

به گرد پای شما هم نمی رسد خورشید

ز نورتان شده در پرده آفتاب و قمر

 

تو فاطمه و بتول .. انسیه و حورایی

محدثه و تقیه ...سماویه ... کوثر

 

چقدر راضیه بودن شبیه ذات شماست

مطهره شده ای ... بهر مصطفی مادر

 

نوشت نام تو را مومنه و پاک سرشت

زکیه، حانیه ، صدیقه ... زهره ی اطهر

 

بشر نبودی و انسیه خوانده اند تو را

فرشته ای که شدی بهر مرتضی همسر

 

خدا سرشت وجود تو را ز نور جلی

به سجده های مکرر  و اشک های سحر

 

و خواست تا به مقام شما بیافزاید

و سیده شده ای از همه زنان برتر

فروردین94


21 فروردین 1394 1120 4

وحی خدا در آینه ی کوثر آمده ست

این نور کیست بین صف محشر آمده ست

نوری که قبل خلقت عالم بر آمده ست

از فرّ و شوکتش همگی غرق حیرتند

نور خداست در صفت دیگر آمده ست

او را رسول مهر بخوانم عجیب نیست

وحی خدا در آینه ی کوثر آمده ست

وقتی حدیث قدسی «لولاک» شأن اوست

در حد من که نیست بگویم : سرآمدست

در آخرت شفاعت زهرا نصیب اوست

هرکس که با توسلِ «یا حیدر» آمده ست

وقتی دلیل قهر خدا خشم فاطمه ست

یعنی که ظالمان نفس آخر آمده ست

 


 


21 فروردین 1394 879 0

آمد به دنیا یکی مهر تابان

حجازا ،چه خوشحال و خندانی امشب 

پر از عطر مهتاب و شب بوئی امشب

 

به رقص آمده نور در آسمان ات

غزل خوان یا رب و یاهوئی امشب

00

ترا شسته باران ،چو در می درخشی

طراوت به  گلهای  باغ ات رسیده است

 

به هر گوشه از کوچه باغ قشنگ ات

گل سرخ و لادن  فراوان دمیده است

00

گروهی پرستو به مسجد رسیدند

لب بام و گنبد غزل می سرایند

 

تو گوئی بهاری دوباره  به راه است

که هر دم  به شوق وشعف می فزایند

00

بیا تا به پرسیم از آسمان ات

چه جشنی است این در دل آسمانها

 

کدامین ستاره قدم می گذارد 

به دنیای روشن ترین  کهکشانها

00

به پیشانی ی آسمان، ای حجازم 

شهابی نوشت این پیام  خدا را

 

که آمد به دنیا یکی مهر تابان

که روشن کند ملک ملک بی انتها را

00

بر آمد ز منظومه ی عشق مهری

که روشن کند شام تار  جهان را

 

به  شب های شیعه شودآفتابی

فروزان کند راه  هفت  آسمان را

00

به نور جمال جمیل اش به سوزد

هر آن چیز زشتی که در این جهان است

 

کند سبز افکار کج باوران را

بهاران کند آنچه را با خزان است

 


21 فروردین 1394 900 0
صفحه 1 از 19ابتدا   قبلی   [1]  2  3  4  5  6  7  8  9  10  بعدی   انتها