می سوخت حریم دل مولا، چه حریمی!

دارد دل و دین می برد از شهر شمیمی
افتاده نخ چادر او دست نسیمی

تسبیح دلم پاره شد آن دم که شنیدم
با دست خودش داده اناری به یتیمی

حتی اثر وضعی تسبیح و دعا را
بخشیده به همسایه، چه قرآن کریمی

در خانه ی زهرا همه معراج نشینند
آن جا که به جز چادر او نیست گلیمی

ای کاش در این بیت بسوزم که شنیدم
می سوخت حریم دل مولا، چه حریمی!

آتش مزن آتش، در و دیوار دلش را
جز فاطمه در قلب علی نیست مقیمی

حالا نکند پنجره را وا بگذاریم
پرپر شود آن لاله ی زخمی به نسیمی

21 اردیبهشت 1391 1763 0

سلمان به آه گفت ابوذر! تمام شد

شوق عراق و شور حجاز است در دلم
جامه دران و سوز و گداز است در دلم

پل می زنم به خویش، مگو از کدام راه
راهی که رو به آینه باز است در دلم

قد قامت الصلاة من از جای دیگر است
قد قامت کدام نماز است در دلم؟

شب را چراغ گم شدن روز کرده ام
ذکرت چراغ راز و نیاز است در دلم

تشبیه نارساست، حقیقت کلام توست
ایهام و استعاره، مجاز است در دلم

مجموعه ی نیاز تویی، ای نماز ناب
دیگر چه حاجتی به نیاز است در دلم


یاس کبود پیش تو خار است، فاطمه(س)!
نامت گل همیشه بهار است، فاطمه(س)!


شب را خدا ز شرم نگاه تو آفرید
خورشید را ز شعله ی آه تو آفرید

شمسی تر از نگاه تو منظومه ای نبود
صد کهکشان ز ابر نگاه تو آفرید

آه ای شهیده ای که شهادت سپاه توست
جان را خدا شهید سپاه تو آفرید

هر جا که نور بود به گرد تو چرخ زد
ما را چو گَرد بر سر راه تو آفرید

ای پشتوانه ی دو جهان، عشق را خدا
با جلوه و جلالت و جاه تو آفرید


تقوای محض!عصمت خالص! گل خدا!
آخر چگونه شعر کنم قصه ی تو را؟


تو آمدی و زن به جمال خدا رسید
انسان دردمند، به درک دعا رسید

توآمدی و مهر و وفا آفریده شد
تو آمدی و نوبت عشق و حیا رسید

هاجر هر آن چه هروله کرد از پی تو کرد
آخر به حاجت تو به سعی صفا رسید

احمد(ص) اگر به عرش فرا رفت با تو رفت
مولا اگر رسید به حق، با شما رسید

داغ پدر، سکوت علی(ع)، غربت حسین(ع)
شعری شد و به حنجره ی کربلا رسید

در تلّ زینبیه غروبت طلوع کرد
با داغ تو قیامت زینب(س)فرا رسید

با محتشم به ساحل عمّان رسید اشک
داغ تو بود بار امانت به ما رسید


تسبیح توست رشته ی تعقیب واجبات
قد قامت الصّلاتی و حیّ علی الصّلات


بی فاطمه(س)قیامت انسان نبود نیز
عهد الست و معنی پیمان نبود نیز

چونان تو زن ندید جهان تا که بود و هست
چونان تو مرد در همه دوران نبود نیز

مولا اگر نبود جهان جلوه ای نداشت
«راز رشید» سوره ی قرآن نبود نیز

گر زنده بود بعد تو پیغمبر خدا
قبر تو مثل مهر تو پنهان نبود نیز

زهرا(س)اگر نبود، زمین بی بهار بود
در آسمان شکوفه ی باران نبود نیز

ای برق ذوالفقار علی(ع)- هیچ خطبه ای
مانند خطبه های تو بُرّان نبود نیز

حیدر اگر نبود و محمد(ص)اگر نبود
وجد و وجود و جوشش وجدان نبود نیز


ایمان نبود و عشق نبود و شرف نبود
خورشید سر بریده ی صحرای طف نبود


نام تو با علی(ع)و محمد(ص)قرینه است
هر جا که عطر نام تو باشد مدینه است

دستاسِ کیست چرخ جهان؟ این غریب کیست
این دست های کیست که لبریز پینه است؟

آیینه ای که عطر بهشت مدینه بود
نامش هنوز شعله ی سینای سینه است

ای وسعت بهشت، جهان بی تو دوزخ است
دنیا چقدر مزرعه ی کفر و کینه است

این گونه گنج در صدف هر خزانه نیست
گنجی است در خزانه اگر این خزینه است

دریا علی(ع)است، گوهر یکدانه اش تویی
در موج حادثات، حسین ات سفینه است


با هر حماسه داغ پدر را سرشته ای
هجده کتاب، درد علی(ع)را نوشته ای


زیبایی مدینه به غیر از بتول نیست
بی مهر او نماز دو عالم، قبول نیست

می پرسم از شما که رسولان غیرت اید
زهرا(س)مگر خلاصه ی جان رسول نیست؟

گیرم ولایت علی(ع)از یاد برده اید
آیا غدیر و دست محمد(ص) قبول نیست؟

آخر اصول عشق مگر چیست جز ولا؟
آیا مگر حدیث ولا از اصول نیست؟

مهر علی(ع)است روزی هر روز مهر و ماه
وقتی چراغ، فاطمه(س)باشد، افول نیست

جبریل را به مرقد مولای عاشقان
بی رخصتش هر آینه، اذن دخول نیست


الله اکبر از تو که الله اکبری
ای مادر پدر که پدر را تو مادری


زهراترین شکوفه ی گلخانه ی رسول!
با نام تو مدینه مدینه است، یا بتول

ای مردمی که زایر راز مدینه اید
آه ای مجاوران حرم، حج تان قبول!

این جا کنار حجره ی پیغمبر خدا
آیینه خانه ای است پر از تابش اصول

آیینه ای که ماه در آن می کشد نفس
آیینه ای که مهر در آن می کند حلول

در بین ماه های خدا چون تو ماه نیست
ای بین فصل های خدا بهترین فصول

این جا نمازخانه ی مولا و فاطمه(س)است
این جاست خانه ی علی(ع)و خانه ی رسول


زهرا شدی که نام علی(ع)را عَلم کنی
پنهان شدی که هر دو جهان را حرم کنی


یک عمر بود با غم و غربت قرین، علی(ع)
آن قصه ی حسین(ع)و حسن(ع)بود و این علی

وقتی ابوتراب شدی، خاک، پاک شد
تا زد به خاک بندگی او جبین علی

در خانقاه نوری و در کعبه چلچراغ
بر خاتم رسول رسولان نگین، علی

آیینه ای برابر انسان و کائنات
آیین عشق و آینه ی راستین، علی

شمشیر حق که چرخ زنان است و خطبه خوان
دست خداست بر شده از آستین، علی

زهرا(س) نداشت بعد پدر جز علی کسی
احمد(ص)نداشت جز تو کسی همنشین، علی!

اندوه بی شمار مرا دیده ای، بیا
انسان روزگار مرا هم ببین، علی!


دنیا چقدر تشنه ی نام زلال توست
هر ماه، ماه آینه، هر سال، سال توست


شب گریه های غربت مادر تمام شد
زینب(س)به گریه گفت که دیگر تمام شد

امشب اذان گریه بگوید بگو، بلال
سلمان به آه گفت ابوذر! تمام شد

طفلان تشنه هروله در اشک می کنند
ایام تشنه کامی مادر تمام شد

آن شب حسن(ع) شکست که آرام تر! حسین(ع)
چشم حسین(ع) گفت: برادر! تمام شد

تا صبح با تو اُستن حنانه ضجه زد
محراب خون گریست که منبر تمام شد

زاینده است چشمه ی زهرایی رسول
باور مکن که سوره ی کوثر تمام شد

باور مکن که فاطمه(س) از دست رفته است
باور مکن حماسه ی حیدر تمام شد


زهرا(س)اگر نبود حدیث کسا نبود
زینب(س)نبود و واقعه ی کربلا نبود


شب آمده است گریه کنان بر مزار تو
دریا شکست موج زنان در کنار تو

بعد از تو چله چله علی(ع)خطبه خواند و سوخت
چرخید ذوالفقار علی(ع)در مدار تو

زینب(س)کجاست؟ همسفر خطبه های خون
دنیا چه کرد بعد تو با یادگار تو؟

باران نیزه، نعش غریبانه ی حسن(ع)
آن روزگار زینب(س)و این روزگار تو

گل داد روی نیزه، سر تشنه ی حسین(ع)
تا شام و کوفه رفت دل داغدار تو

تو سوگوار زینب(س) و زینب(س)غریب شام
تو سوگوار زینب(س) و او سوگوار تو


بعد از تو سهم آینه درد و دریغ شد
دست نوازشی که کشیدند تیغ شد


ای ناخدای کشتی درد- ای خدای درد
تنها تویی که آمده ای پا به پای درد

زین پیش درد و داغی اگر بود با تو بود
دردآشنای داغی و داغ آشنای درد

زان شب که غرق خطبه ی چشم تو شد علی(ع)
مانند رعد می شکند با صدای درد

شعر تو را چگونه بخوانم که نشکنم؟
آخر بگو که قصه کنم از کجای درد؟

ای قطعه ی بهشت، غزلگریه ی زمین
با چشم خود سرود تو را های های درد

مگذار مردگان شب عافیت شویم
ما را ببر به آینه ی کربلای درد

تو آبروی داغی و تو آبروی اشک
تو ابتدای دردی و تو انتهای درد


یوسف اگر برای پدر درد آفرید
زهرا(س)شکست و درد پدر را به جان خرید


ای سرپناه عارف و عامی نگاه تو
آتش گرفت خیمه ی گردون ز آه تو

آیا چه بود قسمت تو غیر درد و درد؟
آیا چه بود غیر محبت گناه تو؟

ساقی علی(ع)است، کوثر جوشان حق تویی
ما تشنه ایم تشنه ی لطف نگاه تو

در چشم من تمام زمین، سنگ قبر توست
گردون کجا و مرقد بی بارگاه تو

در کربلای چند، شهید غمت شدیم
سربندهای فاطمه(س)بود و سپاه تو

از خانه ی تو می گذرد راه مستقیم
راهی نمانده است به حق- غیر راه تو


دنیا اگر غدیر تو را خم نکرده است
روح مدینه ردّ تو را گم نکرده است

20 اردیبهشت 1391 2243 0

عطر زهرا(س) باز پیچیده است در جان همه

کیستی ای هر چه در هستی طفیل هست تو
ای کلید آسمان ها و زمین در دست تو

مادر گل های مریم! مادر یاس سپید!
مادر هر چه عدالت، مادر هر چه شهید

خود علی(ع) گل بود، تو دادی به این گل رنگ و بو
سوره ی کوثر تو بودی، سوره ی الشمس او

عطر زهرا(س) باز پیچیده است در جان همه
مثل عطر یا محمد(ص)، یا علی(ع)، یا فاطمه(س)

ای نبی را همچو مادر، ای علی را همچو یار
خطبه ای دیگر بخوان تا پر بگیرد ذوالفقار

خطبه ای تا حیدر از آن شقشقیه سر کند
هر زمان یاد از تو و اندوه پیغمبر کند

خطبه ای دیگر که زینب(س) شام را محشر کند
تا حسین بی سرت بر نیزه قرآن سر کند

ای عطش نوشان بزم ظهر عاشورا، سلام!
بچه های انتقام سیلی زهرا، سلام!

با شمایم، باده نوشانی که ربانی شدید
در سماعی سوختید و در خدا فانی شدید

این زمان در جمع ما آیینه گردانی کنید
با چراغ خون، شب ما را چراغانی کنید

عطر زهرا باز پیچیده است در جان همه
مثل عطر یا محمد(ص)، یا علی(ع)، یا فاطمه(س)

20 اردیبهشت 1391 1486 0

من و آه و من و آه و من و آه

تو و اشك و تو و این درد جانكاه
من و آه و من و آه و من و آه
سیاهی می‌رود چشمم خدایا
كه مانده جای سیلی بر رخ ماه

09 اردیبهشت 1391 1294 0
صفحه 29 از 32ابتدا   قبلی   23  24  25  26  27  28  [29]  30  31  32  بعدی   انتها   

اشعار فاطمی ارسالی کاربران


تقدیم به حضرت صدیقه ی کبری(س)

دخترم! هربار رو به من تبسّم می کنی
آفتابی، گوشه ی چشمی به گندم می کنی


بوی نانت باز می پیچد میان کوچه ها
ذکر می گوییّ و با باران ترنم می کنی


قاب چشمان حسن شد قامتت وقت نماز
کوه را با ایستادن های خود گم می کنی


گفته ای:الجار ثم الدار، تا آواز صبح
هر دعایی خوانده ای در حق مردم می کنی


ناخدای کشتی ام! پهلو گرفتی، درخفا
چشم دریای علی را پرتلاطم می کنی


خانه ات، درها، همه دیوارها فهمیده اند
بر سر دستاس احساس تالم می کنی


دست بر دیوار می گیری، برای لحظه ای
گریه های دخترانت را تجسم می کنی


آب وقتی نیست هنگام وضویت در حیاط
گرد از چادر که می گیری تیمم می کنی


روی دوش حیدر آرامیده ای؛ تا پیش من
قبل از او پر می کشی آری...تقدم می کنی

21 اسفند 1394 1725 2

فرشته ای که شدی بهر مرتضی ، همسر

 

نوشت نام تو را از رسول بالاتر

شدی خلاصه ی عصمت و بانوی سرور       

               

ندیده عالم امکان ستاره ای چون او

و نیست شان کسی از بتول والاتر

 

زنان مومنه ی عالم از ازل به ابد

خدیجه ، مریم و حوا ... مرید این گوهر

 

به گرد پای شما هم نمی رسد خورشید

ز نورتان شده در پرده آفتاب و قمر

 

تو فاطمه و بتول .. انسیه و حورایی

محدثه و تقیه ...سماویه ... کوثر

 

چقدر راضیه بودن شبیه ذات شماست

مطهره شده ای ... بهر مصطفی مادر

 

نوشت نام تو را مومنه و پاک سرشت

زکیه، حانیه ، صدیقه ... زهره ی اطهر

 

بشر نبودی و انسیه خوانده اند تو را

فرشته ای که شدی بهر مرتضی همسر

 

خدا سرشت وجود تو را ز نور جلی

به سجده های مکرر  و اشک های سحر

 

و خواست تا به مقام شما بیافزاید

و سیده شده ای از همه زنان برتر

فروردین94


21 فروردین 1394 1007 4

وحی خدا در آینه ی کوثر آمده ست

این نور کیست بین صف محشر آمده ست

نوری که قبل خلقت عالم بر آمده ست

از فرّ و شوکتش همگی غرق حیرتند

نور خداست در صفت دیگر آمده ست

او را رسول مهر بخوانم عجیب نیست

وحی خدا در آینه ی کوثر آمده ست

وقتی حدیث قدسی «لولاک» شأن اوست

در حد من که نیست بگویم : سرآمدست

در آخرت شفاعت زهرا نصیب اوست

هرکس که با توسلِ «یا حیدر» آمده ست

وقتی دلیل قهر خدا خشم فاطمه ست

یعنی که ظالمان نفس آخر آمده ست

 


 


21 فروردین 1394 779 0

آمد به دنیا یکی مهر تابان

حجازا ،چه خوشحال و خندانی امشب 

پر از عطر مهتاب و شب بوئی امشب

 

به رقص آمده نور در آسمان ات

غزل خوان یا رب و یاهوئی امشب

00

ترا شسته باران ،چو در می درخشی

طراوت به  گلهای  باغ ات رسیده است

 

به هر گوشه از کوچه باغ قشنگ ات

گل سرخ و لادن  فراوان دمیده است

00

گروهی پرستو به مسجد رسیدند

لب بام و گنبد غزل می سرایند

 

تو گوئی بهاری دوباره  به راه است

که هر دم  به شوق وشعف می فزایند

00

بیا تا به پرسیم از آسمان ات

چه جشنی است این در دل آسمانها

 

کدامین ستاره قدم می گذارد 

به دنیای روشن ترین  کهکشانها

00

به پیشانی ی آسمان، ای حجازم 

شهابی نوشت این پیام  خدا را

 

که آمد به دنیا یکی مهر تابان

که روشن کند ملک ملک بی انتها را

00

بر آمد ز منظومه ی عشق مهری

که روشن کند شام تار  جهان را

 

به  شب های شیعه شودآفتابی

فروزان کند راه  هفت  آسمان را

00

به نور جمال جمیل اش به سوزد

هر آن چیز زشتی که در این جهان است

 

کند سبز افکار کج باوران را

بهاران کند آنچه را با خزان است

 


21 فروردین 1394 789 0
صفحه 1 از 19ابتدا   قبلی   [1]  2  3  4  5  6  7  8  9  10  بعدی   انتها