کاش او پاسخ این شاید و اما می شد

شاید او یوسف ذریه ی طاها می شد
روشنی بخش دل و دیده ی بابا می شد

شاید او در دل گهواره زبان وا می کرد
همدم فاطمه -فی المهد صبیا- می شد

شاید او بین مناجات و نماز شب خویش
جلوه ی روشنی از حضرت موسی می شد

شاید او از همه ی اهل جهان دل می برد
مثل پیغمبرمان خوش قد و بالا می شد

شاید او در سکنات و وجنات و حسنات
اشبه الناس به صدیقه ی کبرا می شد

شاید او مثل اباالفضل میان صفین
ذوالفقار علی عالی اعلی می شد

شاید او مشک به دوش از وسط نخلستان
از حرم با رجزی راهی دریا می شد

شاید اما چه بگویم که چه شد در آتش
کاش او پاسخ این شاید و اما می شد

17 بهمن 1397 129 0

شب های یتیمی محمد به سر آمد


شد فاطمه در عالم اعلا متجلی
از فاطمه شد نور به هر جا متجلی

یا فاتح و یا فاطر و یا فاطمه آمد
این گونه شد آیینه ی اسما متجلی

از شوق مشرف شدنش بر کره ی خاک
آدم متحول شد و حوّا متجلی

شیث آمد و نوح امد و هود امد و ادریس
عیسی متولد شد و موسی متجلی

در تیره ی توحیدی سادات قریشی
عشق آمد و شد سید بطحا متجلی

در سوره ی مکی مدنی های مقدس
کوثر متلألئ شد و طاها متجلی

در کعبه علی آمد و دیدند ملائک 
زهراست در این آیه ی عظمی متجلی

چل روز محمد به حرا رفت و دعا کرد
تا اینکه شود چهره ی زهرا متجلی

شب های یتیمی محمد به سر آمد
شد آمنه در ام ابیها متجلی

از فاطمه انوار کثیری جریان یافت
از فاطمه شد این همه دنیا متجلی

در امر فرج اذن دهد مادر سادات
آنگاه شود روی مسیحا متجلی

فردای زمین هیمنه ی فاطمیون است
آنجا که شود یوسف زهرا متجلی

13 خرداد 1397 304 0

یگانه بینی اگر هست بی گمان زهراست


جهانیان همه نقش اند و نقش جان زهراست
جهان سراب فنا جان جاودان زهراست

نشان مجو ز مزار حقیقت ازلی
چرا که در دو جهان شان بی نشان زهراست

ز خاک تیره نشان خدا چه می جویی
برون ز وهم تو وین تیره خاکدان زهراست

به خاندان محمد که عین توحیدند
چو نیک درنگری راز خاندان زهراست

قسم که جان محمد که ذات پاک علی ست
بهشت آینه ی باغ بی خزان زهراست

یگانگی ست اساس وجود غیب و شهود
یگانه بینی اگر هست بی گمان زهراست

یگانه بینِ یگانه ست آفریننده
یگانه ای که طلب می کنی همان زهراست

ظهور مطلق انسان کامل است علی
ولی به جان علی شاه لامکان زهراست

10 خرداد 1397 466 0

ای نماز ناتمام، ای قیام مستدام

ای بهشت جاودان، ای ملیکۀ جهان
ای گل محمدی، ای بهار بی‌خزان

بضعة النبوتی، حُجَةٌ علی الحُجَج
اسم آسمانی‌ات، سُبحۀ فرشتگان

طاهره،‌ مطهره، عالمه، معلمه
وافیه، سماویه، حُرّه، حانیه، حَصان 

ای حبیبۀ خدا، ای عزیز مصطفی
لایق تو کیست کیست؟ جز امیرمؤمنان

هم بهشت مصطفاست، آن نگاه غرق مهر
هم بهشت مرتضاست، آن نگاه مهربان

وصله‌های چادرت، رشتۀ نجات خلق
بوریای خانه‌ات، سرپناه آسمان
 
ای سحابِ رحمت و مغفرت دعای تو
سجده‌های روشنت، چلچراغ عرشیان

ای قنوت مستجاب، آفتاب در حجاب
هر طرف نشانه‌ای‌ست، از تو ماه بی‌نشان

ای نماز ناتمام، ای قیام مستدام
خطبۀ تو باشکوه، ندبۀ تو بی‌امان

ای رضایت خدا، بسته بر رضایتت
وصف قهر و مهر تو، وصف دوزخ و جنان

آستان رحمتت، نور، روشنا، امید
وسعت سخاوتت، بی‌کران و بی‌کران

پر شده مشام شهر، از شمیم یاس تو
از بهشت خانه‌ات، عطر «تنفقوا» وزان

دست خالی آمده، سائلی غریب‌وار
آن یتیم بی‌قرار، این اسیر نیمه‌جان

در بهار لطف تو، «یطعمونَ» داده گل
روزۀ سه روزه‌ات، بی‌نیاز از آب و نان

نور و قدر و هل أتی، فجر و کوثر و ضحی
لحظه لحظۀ تو را، آیه آیه ترجمان

بیت‌های ما کجا؟ قدر و هل أتی کجا؟
برتر از گمان ما، ساحت تو همچنان

در مدیح تو هنوز، واژه‌ها چه ابترند
ای فراتر از سخن، ای رساتر از بیان
 

26 فروردین 1397 258 0
صفحه 1 از 32ابتدا   قبلی   [1]  2  3  4  5  6  7  8  9  10  بعدی   انتها   

اشعار فاطمی ارسالی کاربران


هوای خرابات

وقتی دلم هوای خرابات می کند
آهسته با حسین مناجات می کند

عکس حرم، مقابل چشمم میاید و
زیبایی ِ ضریح، مرا مات می کند

از بس کریم بوده و حلال مشکلات
هر کس غلام اوست مباهات می کند

گفتند: نوکری که برایش نفس زده
با مادرش به حشر ملاقات می کند

اشکم که حلقه می زند آرام می چکد
یاد از صدای عمه ی سادات می کند

وقتی که دید از همه خورده لگد، حسین
در جای جای کرب و بلا ناله زد، حسین


25 تیر 1392 466 1

مجنون نشسته خانه و لیلا بیابانگرد شد

بد روزگاری می شود گرمای دلها سرد شد
مجنون نشسته خانه و لیلا بیابان گرد شد

مردانگی بر دار شد، عیار بودن عار شد
در کوچه عیار ها، قحطی چندی مرد شد

بازار زار زار باد، خون جگر بسیار باد
وقتی سر بازار ما یوسف ز مردم طرد شد

افتاده در دل ولوله، ابلیسیان در هلهله
چشمان خیس عاشقان آیینه ای از درد شد

باید کسی از نسل نور، از عشق دلجویی کند
حالا که عشق و عاشقی یک واژه دلسرد شد

من حتم دارم می رسد مردی ز نسل آفتاب
شاهد بیارم، سرخی رنگ شفق هم زرد شد

24 تیر 1392 906 3

دیگر بهانه ای که بمانم نمانده است

یا غایه آمال العارفین

شعری ز رفتنت که بخوانم نمانده است
یا ذره ای رمق به زبانم نمانده است

سیلی زدن به روحیه هم بی نتیجه بود
یعنی که رنگ بر رخ جانم نمانده است

انبوه خستگی به ضمیرم روانه شد
آرامشی به روح و روانم نمانده است

مشتاق دیدن تو و بی صبر و ساکتم
نامم به یاد تو به گمانم نمانده است

اکنون منم, کسی که پر از فکر رفتن است
"دیگر بهانه ای که بمانم نمانده است"*




 

*این مصرع را (دیگر بهانه ای که بمانم نمانده است) در صفحه ای از اینترنت دیدم و دقیقا نمیدونم از کجا اومده, اطلاعی از شاعرش یا شعرش ندارم, این مصرع سروده ی بنده نیست.

28 خرداد 1392 553 2

در هر دو جهان شیعه حیدر هستیم

السلام علیکم یا اهل بیت النبوة

 


ما ریزه خور ساقی کوثر هستیم

در هر دو جهان شیعه حیدر هستیم

در سینه ما محبّت آل علیست

مدیون دعاهای پیمبر هستیم

17 اردیبهشت 1392 675 2
صفحه 8 از 19ابتدا   قبلی   3  4  5  6  7  [8]  9  10  11  12  بعدی   انتها