اذان به افق نیزه

13 مهر 1395 | 330 | 0

این مطلب در تاریخ ﺳﻪشنبه, 13 مهر,1395 در وبلاگ سعیده اصلاحی ، منتشر و از طریق فیدخوان به طور خودکار در این صفحه بازنشر شده است.

به نام حضرت عشق

 

چهارده رباعی برگزیده از کتاب " اذان به افق نیزه "

مجموعه رباعیات عاشورایی

سروده ی : سعیده اصلاحی

نشر فصل پنجم

 

 

 

 

رباعی 1

 

لرزید دوباره دست و پای قلمم

هر صفحه گریست همصدای قلمم

وقتی که ورق ورق پراکنده شدی

شدشرح غمت سخت برای قلمم

رباعی2

 

هر چند که آتش زده بر پیکر خویش

یا بر سر خود ریخته خاکستر خویش

ای عشق من آن " نی " ام که می خواهد باز

با جان ببرد سر تو را بر سرخویش

 

رباعی3

 تاریک شده ست چشم صحرا انگار

از من تا... تو ، چه راه دوری این بار

گفتند میان نیزه ها پنهانی

در ظهر که دیده ماه را در نیزار؟

 

رباعی4

می رفت که خالی شود از غم ، دل مشک

لبریز شود از آب کم کم ، دل مشک

یک لحظه ولی طوفان شد... تیر وزید

پاشید از هم ، هم دل او... هم دل مشک

 

رباعی5

 عمری گله دارم ، گله تنها از تو

ای حنجره ی خالی از آوا... از تو

خورشید فرو ریخت... بیابان نالید

از سنگ صدا درآمد اما ازتو

 

رباعی6

 

شاید این بار واژگون گریه کند

بنشیند و تا مرز جنون گریه کند

از دید تو ، من هنوز سنگم اما

سنگی که بلد شده ست خون گریه کند

 

رباعی7

 

می رفتی آه لحظه ی آخر بود

از داغ تو چشم تیرها هم تر بود

در دامن خیمه ، شروه می خواند آتش

افسوس ولی گوش بیابان کر بود

 

رباعی8

 

هر واژه ی او ، هزار معنا می داد

یک دنیا حرف در خودش جا می داد

هرچند که لب تشنه سخن می گفت عشق(ع)

هر جمله چه قدر بوی دریا می داد

 

رباعی9

 

یک دنیا ابر با من اینجاست... بیا

با این همه باز عشق تنهاست بیا

بنشین و کمی به هق هقم گوش بده

در صحن دلم تعزیه برپاست بیا

 

رباعی10

 

ای کاش کسی معرکه را جمع کند

افسار سپاه سکه را جمع کند

یا چشم مرا بگیرد و جانم را

یا این دل تکه تکه را جمع کند

 

رباعی 11

 

با این که غمی بزرگ بر دوش من است

او نیست ... ولی صداش در گوش من است

ای هق هق بی امان ، کمی بند بیا

حالا که سر پدر درآغوش من است

 

رباعی12

 

از بود و نبود زندگی سیر شده ست

دیروز جوان بود... ولی پیر شده ست

ای ماه که دور می شوی شهر به شهر

مهتاب بدون تو زمینگیر شده ست

 

رباعی13

 

این سقف کتیبه پوش را برپا کن

راهی به درون خیمه ها پیدا کن

یک گوشه همین حدود، نزدیک خودت

ای عشق برای دل من جا واکن

 

رباعی14

 

ای فاصله با دلم کمی راه بیا

هی دور خودت نپیچ... همراه بیا

بگذار که دستم به ضریحش برسد

ای جاده نرو... بمان و کوتاه بیا

 

امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: با 0 رای


نظرات

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.
در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.

نویسندگان