شعری برای سید جواد ذاکر طباطبایی

10 آذر 1396 | 269 | 0

این مطلب در تاریخ جمعه, 10 آذر,1396 در وبلاگ مجید تال ، منتشر و از طریق فیدخوان به طور خودکار در این صفحه بازنشر شده است.

پای مرا به مجلس آقا کشید و رفت

دیوانه ای که از قفس آخر پرید و رفت

دلگیر بود، طعنه ی ما را شنید و رفت

شکر خدا که فاطمه او را خرید و رفت

از خاطرم نمی رود آن سوز، آن صدا

یک یا حسین گفت و دلم رفت کربلا

 

او شامل عنایت پروردگار شد

پای حسین ماند اگر ماندگار شد

روزی که رفت کشورمان داغ دار شد

دلهایمان میان حرم بی قرار شد

هرگز نمرد، رمز دوامش حسین بود

او یک رفیق داشت که نامش حسین بود

 

"دیدم به خواب خوش که به دستش پیاله بود" *

در بین روضه روی لبش آه و ناله بود

او با رسول ترک سحر هم پیاله بود

کنج بهشت نوکر خانم سه ساله بود

هر کس حسین گفته که ذاکر نمی شود

مردم! غلام فاطمه کافر نمی شود

 

رفتی و مستجاب شد آخر دعای تو

رفتی و جور شد سفر کربلای تو

پیچیده است باز به گوشم صدای تو

امشب میان مایی و خالیست جای تو

پس روزی جنون من امشب رسیده است

سید زمان روضه ی زینب رسیده است

* حافظ

پ.ن: دومین کنگره شعر خانگی

اصقهان http://www.yekshanbeha.blogfa.com

ازدوستانم آقایان مسایلی وشریفی که برای وبلاگ زحمت کشیدند متشکرم

امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: با 0 رای


نظرات

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.
در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.

نویسندگان