طعم خوشبختی

11 اسفند 1398 | 233 | 0

این مطلب در تاریخ یکشنبه, 11 اسفند,1398 در وبلاگ حمیدرضا حامدی ، منتشر و از طریق فیدخوان به طور خودکار در این صفحه بازنشر شده است.

اگه حال وهوای گریه دارم

اگه میخونم وغم توصِدامه

بدون؛ لبریزه عشقه باتو قلبم

اگه بارونی ام، این از خدامه

گلوم سنگینه بغضی کهنه داره

دلم میخواد بشم ابر و ببارم

کجان اون شونه های مهربونت؟

میخوام روش تا قیامت سربذارم

کنار تو پر از حسّ غرورم

فقط با تو می بینم قلّه هارو

سراپات آیه های وحی ونوره

توچشمای تو من دیدم خدارو

همش اصرارم اینه که بمونی

تو میگی موقع رفتن رسیده

نگو میرم، یکم فکر منم باش

عزیزم! ازتو این حرفا بعیده

عجب حسّ زلالی با تو دارم

چقد پاک ونجیب و سر به زیری

یقین دارم دلت راضی نمیشه

که از من هُرم دستاتو بگیری

شبیه بالِ پروازی برا من

قشنگه پر زدن اما دوتاییش

حسودیشون میشه مَردُم به حالم

تو ازبس خوب وخانومی خداییش

تو آخر مال من میشی، میدونم

اگرچه خونه هامون خیلی دوره

اگه هرکی یه ساعت با تو باشه

میفهمه طعم خوشبختی چه جوره

میام با یک بغل لبخند و بوسه

درو بازم به روم باخنده وا کن

نفسهاتو بریز رو صورت من

دوباره تودلم آتیش به پا کن

امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: با 0 رای


نظرات

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.
در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.

نویسندگان