دوباره عاشقی...

04 آذر 1391 | 452 | 0

این مطلب در تاریخ شنبه, 04 آذر,1391 در وبلاگ علی فردوسی ، منتشر و از طریق فیدخوان به طور خودکار در این صفحه بازنشر شده است.

باز محرم شد و باز بیرق و علم و کتل و سینه زنی و ....باز من که هاج و واج مردم رو نگاه می کنم و به دل پاکشون غبطه می خورم

توی این پست لینک دو تا مداحی رو میگذارم که توفیق شد شعرش مال من باشه.


مداحی شب هفتم محرم 1390 با صدای سید حمید علیمی


مداحی سید جغفر طباطبایی


و اما متن شعر:

چقدر لحن رجزهاش به حيدر رفته

كيست اين شير كه بر اسب به منبر رفته

 

قد و بالاش به باباش، به ليلا موهاش

چشم و ابروش به جدش به پيمبر رفته

 

نعره اش غرش شيرانه ي "جاء الحق" است

هرچه كفتار و شغال است كجا در رفته؟

 

پس كجـاييد؟ بياييد سـواران بـلا

اين جوان روي زمين حوصله اش سر رفته

 

خون به مهماني شمشير و خطر مي رقصد

باده با پاي خود اين بار به ساغر رفته

 

شاه شمشاد قد از زين به زمين مي افتد

تبر اي واي به پابوس صنوبر رفته

 

باغباني كه حسين است نمي ديد اي كاش

كه چها بر سر اين لاله ي پرپر رفته

مربع

گريه كمتر كني اي آب كه از پيش فرات

جاي دوري كه نرفته، لب كوثر رفته


التماس دعا

امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 5 با 1 رای


نظرات

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.
در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.

نویسندگان