گفتم : خدایا ! هرچه باداباد ! دل کندم !

شاعر: زهرا بشری موحد

03 شهریور 1393 | 3784 | 6

من زیر باران در مسیر باد دل کندم
در آن هوا که می شود دل داد دل کندم
تا در قفس بودم نمی فهمیدم آزادم
در بندم از روزی که از صیاد دل کندم
در جاده ها در شهرها در کوچه و بازار
هرجا که می شد یاد تو افتاد دل کندم
شب های دلتنگی نظامی در کنارم بود
با ضربه های تیشه ی فرهاد دل کندم
سجاده وا کردم ، دعا کردم ، صفا کردم
گفتم : خدایا ! هرچه باداباد ! دل کندم !
*
از تو که خیلی عاشق شاه خراسانی
یک شب میان ِ صحن گوهر شاد ، دل کندم.

زهرا بشری موحد



نظرات

حاتم خواجویی
29 شهریور 1393 08:37 ق.ظ
سلام."امیدوارم خوب باشید".لذت بردم.عالی بود.....

حسن قاسمی
12 شهریور 1393 08:42 ب.ظ
...
به توکه خیلی عاشق شاه خراسانی
یک شب میانِ صحن گوهرشاد ، دل بستم
...

غلامحسین باقری
06 شهریور 1393 11:34 ق.ظ
سلام.
شعرتون خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خوب بود...
واقعا لذّت داشت خوندنش...
منو یاد کسی انداخت و خیلی اذیت شدم...
واقعا ممنون.
واقعا عالی...

زهرا مرتضایی
05 شهریور 1393 06:05 ب.ظ
سلام زهرایی

عالی بود
احسنت!

محمد میرزایی
03 شهریور 1393 08:45 ب.ظ
به به

حسن بیاتانی
03 شهریور 1393 07:27 ق.ظ
شفا می خواستم اما کنارت/ همین که بهترم را دوست دارم

نام

ایمیل