دفتر مجازی شعر

 

مثل همیشه خواستم این بار هم نشد

شاعر: محمد رفیعی

09 مهر 1393 | 2212 | 3


هی پشت هم نوشتم و هی خط زدم نشد
نه! سایه ی تو از سر این شعر کم نشد

سوگند خوردم از تو از این پس نیاورم ـ
اسمی، ولی به اسم تو خوردم قسم نشد

بیرون زدم که حال و هوایی عوض کنم
شاید میان صحن و سرای حرم... نشد

هر کس گذشت، چند قدم عاشقش شدم
با هر کسی به جز تو شدم هم قدم نشد

گفتم میان درد و غمم محو می شوی
اما نشد حریف تو یک عمر غم، نشد

می خواهم عاشقانه نگویم برای تو
مثل همیشه خواستم این بار هم نشد

یک روز صبحِ چندم دی ماه دیدمت
طوری شدم خراب تو که ارگ بم نشد!

 

محمد رفیعی



نظرات

رضا سهرابی
11 مهر 1393 05:20 ب.ظ
به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد
که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد


یاد این شعر فاضل افتادم...

بسیار زیبا و قوی بود

امیر عباس بختیاری
10 مهر 1393 08:47 ب.ظ
سلام...
مثل همیه زیبا و دلنشین...
موفق باشید

سیده فاطمه شیخ الاسلام
09 مهر 1393 11:51 ق.ظ
سلام
آقای رفیعی شعرای قشنگ تر هم دارنا :)

سالم باشید