يک کبوتر که فيش دستش نيست ، آمده در حرم هوا بخورد

شاعر: زهرا بشری موحد

24 آبان 1393 | 3877 | 1

يکي از صحن انقلاب آمد ، رفت مهمانسرا غذا بخورد
يک کبوتر که فيش دستش نيست  ، آمده در حرم هوا بخورد
 
قصر ما صحن قدس و آزادي است ، نه از اين قصرهاي درويشي!
بگذاريد هرکه مي خواهد ، فيش ها را دوتا دوتا بخورد
 
يا امام غريب! مي داني!  تو خودت مکه ي فقيراني!
فقر يعني کسي تمام عمر ، حسرت مشهد تو را بخورد
 
مرهم آورده اي، غم آورديم! يا سريع الرضا، کم آورديم!
هيچ کس نيست بين آقايان، که به جز تو به درد ما بخورد
 
بگذريم از گلايه ها ديگر، شده حالم کنار تو بهتر
بايد اين زائرت نباتش را، با کمي نيت شفا بخورد 

زهرا بشری موحد

امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 4.56 با 18 رای


نظرات

امیرحسین جمشیدپور
30 آبان 1393 10:30 ب.ظ
با سلام
به نظر میرسد وزن پاره اول مصرع ششم یک هجای کوتاه کم دارد؛ مثلا میتواند اینطور باشد: فقر يعني کسي تمامی عمر...
با تشکر از شعر زیبای شما