مولاي گندم گون

شاعر: قاسم صرافان

19 تیر 1390 | 1159 | 0


رو به گندم‌زارها مي‌آيي اي مولاي گندمگون !

آيه‌ي صلحند چشمان شما ـ «والتين والزيتون» ـ


ابروانت خط نستعليق خطاطي زبردستند

آخرين بيت از غزل‌هايي خيال انگيز و يکدستند


بيتِ آخر حالتش اين است، غافلگير خواهد کرد

ـ ناز دارد ـ مي‌رسد هرچند گاهي دير خواهد کرد


نرگس اينجا غرق در ترکيب خالت با لب است امشب

«آن شب قدري که گويند اهل خلوت امشب است »، امشب


دارد از بالا محمد (ص) هم خودش را در تو مي‌جويد

مي‌زند بر شانه‌هاي حيدر و با شوق مي‌گويد:


ـ مثل زهرا(س) مي‌شود از دور چشمش را که مي‌بندد

خوب با دقت نگاهش کن علي(ع) ! مثل تو مي‌خندد


بي محمد(ص) مانده يثرب تا تو شب با ماه تنهايي 

بي علي(ع) مانديم تا تو بازهم با چاه تنهايي


لحظه‌ها را بي تماشايت نگو باور کنم مولا!

«من نه آن رندم که ترک ساقي و ساغر کنم» مولا!


تا کي اينجا قصه‌ي خورشيد پنهان را بخوانم من

«يوسف گمگشته باز آيد به کنعان» را بخوانم من


با ستاره منتظر مي‌مانم آري صبح نزديک است

آه بيدارانِ اين شب زنده داري! صبح نزديک است *


* اين شعري بود از مجموعه «از آهو تا کبوتر». چند شعر ديگر مربوط به آقا امام زمان را مي توانيد در اين کتاب ببينيد.


--------------------------------------------



نذر قدمهای آقا علی اکبر(ع):

پايين پاي پادشاه 

شهزاده‌اي شبيه ماه

نشسته مثل آينه 

همه شدن غرق نگاه


ببين چي ميشه که يه شب 

فقط با يک گوشه‌ي لب

حجازو ديوونه کنه 

سوار زيباي عرب


وقتي که لبخند مي‌زنه

خديجه زهرا آمنه

مي‌خوان بگن احمد ماست

ليلا مي‌گه عشق منه ... 


* ادامه اين شعر و دو شعر ديگر را در ادامه مطلب ملاحظه کنيد



رو به گندم‌زارها مي‌آيي اي مولاي گندمگون !

آيه‌ي صلحند چشمان شما ـ «والتين والزيتون» ـ


ابروانت خط نستعليق خطاطي زبردستند

آخرين بيت از غزل‌هايي خيال انگيز و يکدستند


بيتِ آخر حالتش اين است، غافلگير خواهد کرد

ـ ناز دارد ـ مي‌رسد هرچند گاهي دير خواهد کرد


نرگس اينجا غرق در ترکيب خالت با لب است امشب

«آن شب قدري که گويند اهل خلوت امشب است »، امشب


دارد از بالا محمد (ص) هم خودش را در تو مي‌جويد

مي‌زند بر شانه‌هاي حيدر و با شوق مي‌گويد:


ـ مثل زهرا(س) مي‌شود از دور چشمش را که مي‌بندد

خوب با دقت نگاهش کن علي(ع) ! مثل تو مي‌خندد


بي محمد(ص) مانده يثرب تا تو شب با ماه تنهايي 

بي علي(ع) مانديم تا تو بازهم با چاه تنهايي


لحظه‌ها را بي تماشايت نگو باور کنم مولا!

«من نه آن رندم که ترک ساقي و ساغر کنم» مولا!


تا کي اينجا قصه‌ي خورشيد پنهان را بخوانم من

«يوسف گمگشته باز آيد به کنعان» را بخوانم من


با ستاره منتظر مي‌مانم آري صبح نزديک است

آه بيدارانِ اين شب زنده داري! صبح نزديک است *


* اين شعري بود از مجموعه «از آهو تا کبوتر». چند شعر ديگر مربوط به آقا امام زمان را مي توانيد در اين کتاب ببينيد.


--------------------------------------------



نذر قدمهای آقا علی اکبر(ع):

پايين پاي پادشاه 

شهزاده‌اي شبيه ماه

نشسته مثل آينه 

همه شدن غرق نگاه


ببين چي ميشه که يه شب 

فقط با يک گوشه‌ي لب

حجازو ديوونه کنه 

سوار زيباي عرب


وقتي که لبخند مي‌زنه

خديجه زهرا آمنه

مي‌خوان بگن احمد ماست

ليلا مي‌گه عشق منه ... 


* ادامه اين شعر و دو شعر ديگر را در ادامه مطلب ملاحظه کنيد


قاسم صرافان

  • متولد:
  • محل تولد: آبادان
  • مهندسی کامپیوتر دانشگاه اصفهان
  • مسافر
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 4 با 1 رای


نظرات

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.