فوت و فن شرکت در جشنوارۀ شعر ( ستون طنز روزنامه تهران امروز)

شاعر: اسماعیل امینی

10 اسفند 1391 | 1643 | 3
 

 

جشنوارۀ شعر ، چیز خیلی خوبی است و یکی از الطاف نهانی است که شاعران برگزیده را و داوران را و مدیران را و کارمندان را و مسئولان خرید جایزه ها را و هتلداران را و آژانس های مسافرتی را و خیلی های دیگر را خوشحال می‌کند . و البته شاعران نابرگزیده را غمگین و عصبانی می‌کند و این هم خیلی خوب است ، چون شاعر غمگین و عصبانی می‌تواند شعرهای جالب بگوید.

اما فوت و فن شرکت در جشنوارۀ شعر:

1- پیش از شرکت در جشنواره بکوشید اعضای هیئت داوری را شناسایی کنید.

2- از میان شعرهاتان آن شعری را به جشنواره بفرستید که باب میل داوران و بلکه مسئولان جشنواره باشد چون به هر حال علف باید به دهان... نه! ببخشید این تمثیل مناسبی نیست، چون شعر که علف نیست و داوران هم البته فقط داور شعرند.

شاید این یکی مناسب تر باشد که بگوییم : مرا چیزی باید گفت که امیر را خوش آید نه بادنجان را!

3- پس از ارسال شعر با داوران تماس بگیرید و شعرتان را برای ایشان بخوانید و نظرشان را بپرسید و به شیوۀ مدیران کلان، مکالمات را یواشکی ضبط کنید.

تبصره: البته لازم نیست بگویید که شعر را برای جشنواره فرستاده‌اید و لابد عقل تان آن قدر می‌رسد که نگویید چون شما داور هستید برای تان شعر می‌خوانم.

4- اگر چند ماه پیش از جشنواره، داوران را شناسایی کنید بهتر است، چون با شرکت در محافل ایشان می‌توانید ، لابی‌های مورد نیاز را ایجاد کنید.

5- اگر در جشنواره های روشنفکری و جایزه های خصوصی شعر شرکت می‌کنید، رمز توفیق این است که با داوران تعامل اقتصادی و فرهنگی کنید، مثلا از انتشارات ایشان چند وانت کتاب بخرید و یا داوران را برای سفرهای سیاحتی به ویژه سفرهای خارجی دعوت کنید و یا چندین مقاله و مصاحبه در فضائل و مناقب روشنفکری و روشنفکران پیشتاز ( یعنی همان داوران جایزۀ خصوصی )فراهم کنید.

6- وقتی نتایج اعلام شد، اگر نفر اول بودید اعلام کنید که جشنواره خوب است و داوری خوب است و شعر خوب است و جایزۀ دولتی خوب است و جایزۀ خصوصی خوب است.

تبصره:  از میان دو جملۀ آخر فقط یکی را انتخاب کنید، این را که لابد عقل تان قد می‌دهد.

7- وای ! وای! وای بر داواران! وای بر شعر! وای برجایزۀ دولتی! لعنت بر جایزۀ روشنفکری! مرگ بر برگزیدگان! یعنی این همه داور و منتقد ادبی تشخیص نداده‌اند که شما بهترین شاعر کشور هستید؟ شما شایستۀ آن جایزۀ وسوسه انگیزید؟ شما بدهکاری دارید؟ شما این دم عیدی خرج دارید؟

8- تا می‌توانید ، برگزیدگان را و پس از آن داوران را مسخره کنید! اصلا همه چیز مسخره است وقتی که شما را اول نکرده اند ، شعر مسخره است، روزگار مسخره است، داوری و جایزه مسخره است، هر چند وسوسه انگیز است و این دم عیدی خیلی لازم است.

9- شما که نمی‌خواستید در جشنواره شرکت کنید، دوستان اصرار کردند! اصلا قصدتان این بود که نشان بدهید این جشنواره ها ، چه خصوصی چه دولتی همه شان مثل هم هستند و کسی قدر شعر را نمی داند و کسی شعر را نمی شناسد و کسی شاعر خوب را نمی شناسد و کسی نمی داند که شاعر خوب این دم عیدی خیلی خرج دارد.

10- آهان یادم آمد! هر شاعر بزرگی باید چند تا نورچشمی و مرید و ملیجک داشته باشد، تا   به کسوت استادی آراسته شود ، راز بزرگ توفیق در جشنواره ها این است؛ هر چه زودتر در سلک مریدان و ملیجکان یکی از بزرگان درآیید تا از عهدۀ رقابت های جشنواره‌ای برآیید!

 

 

 

 

 

 

جشنوارۀ شعر ، چیز خیلی خوبی است و یکی از الطاف نهانی است که شاعران برگزیده را و داوران را و مدیران را و کارمندان را و مسئولان خرید جایزه ها را و هتلداران را و آژانس های مسافرتی را و خیلی های دیگر را خوشحال می‌کند . و البته شاعران نابرگزیده را غمگین و عصبانی می‌کند و این هم خیلی خوب است ، چون شاعر غمگین و عصبانی می‌تواند شعرهای جالب بگوید.

اما فوت و فن شرکت در جشنوارۀ شعر:

1- پیش از شرکت در جشنواره بکوشید اعضای هیئت داوری را شناسایی کنید.

2- از میان شعرهاتان آن شعری را به جشنواره بفرستید که باب میل داوران و بلکه مسئولان جشنواره باشد چون به هر حال علف باید به دهان... نه! ببخشید این تمثیل مناسبی نیست، چون شعر که علف نیست و داوران هم البته فقط داور شعرند.

شاید این یکی مناسب تر باشد که بگوییم : مرا چیزی باید گفت که امیر را خوش آید نه بادنجان را!

3- پس از ارسال شعر با داوران تماس بگیرید و شعرتان را برای ایشان بخوانید و نظرشان را بپرسید و به شیوۀ مدیران کلان، مکالمات را یواشکی ضبط کنید.

تبصره: البته لازم نیست بگویید که شعر را برای جشنواره فرستاده‌اید و لابد عقل تان آن قدر می‌رسد که نگویید چون شما داور هستید برای تان شعر می‌خوانم.

4- اگر چند ماه پیش از جشنواره، داوران را شناسایی کنید بهتر است، چون با شرکت در محافل ایشان می‌توانید ، لابی‌های مورد نیاز را ایجاد کنید.

5- اگر در جشنواره های روشنفکری و جایزه های خصوصی شعر شرکت می‌کنید، رمز توفیق این است که با داوران تعامل اقتصادی و فرهنگی کنید، مثلا از انتشارات ایشان چند وانت کتاب بخرید و یا داوران را برای سفرهای سیاحتی به ویژه سفرهای خارجی دعوت کنید و یا چندین مقاله و مصاحبه در فضائل و مناقب روشنفکری و روشنفکران پیشتاز ( یعنی همان داوران جایزۀ خصوصی )فراهم کنید.

6- وقتی نتایج اعلام شد، اگر نفر اول بودید اعلام کنید که جشنواره خوب است و داوری خوب است و شعر خوب است و جایزۀ دولتی خوب است و جایزۀ خصوصی خوب است.

تبصره:  از میان دو جملۀ آخر فقط یکی را انتخاب کنید، این را که لابد عقل تان قد می‌دهد.

7- وای ! وای! وای بر داواران! وای بر شعر! وای برجایزۀ دولتی! لعنت بر جایزۀ روشنفکری! مرگ بر برگزیدگان! یعنی این همه داور و منتقد ادبی تشخیص نداده‌اند که شما بهترین شاعر کشور هستید؟ شما شایستۀ آن جایزۀ وسوسه انگیزید؟ شما بدهکاری دارید؟ شما این دم عیدی خرج دارید؟

8- تا می‌توانید ، برگزیدگان را و پس از آن داوران را مسخره کنید! اصلا همه چیز مسخره است وقتی که شما را اول نکرده اند ، شعر مسخره است، روزگار مسخره است، داوری و جایزه مسخره است، هر چند وسوسه انگیز است و این دم عیدی خیلی لازم است.

9- شما که نمی‌خواستید در جشنواره شرکت کنید، دوستان اصرار کردند! اصلا قصدتان این بود که نشان بدهید این جشنواره ها ، چه خصوصی چه دولتی همه شان مثل هم هستند و کسی قدر شعر را نمی داند و کسی شعر را نمی شناسد و کسی شاعر خوب را نمی شناسد و کسی نمی داند که شاعر خوب این دم عیدی خیلی خرج دارد.

10- آهان یادم آمد! هر شاعر بزرگی باید چند تا نورچشمی و مرید و ملیجک داشته باشد، تا   به کسوت استادی آراسته شود ، راز بزرگ توفیق در جشنواره ها این است؛ هر چه زودتر در سلک مریدان و ملیجکان یکی از بزرگان درآیید تا از عهدۀ رقابت های جشنواره‌ای برآیید!

 

 

 

 

اسماعیل امینی

امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 4 با 2 رای


نظرات

مهدی فلاحی
30 تیر 1398 10:17 ب.ظ
نمیدانم کجای روزگارم
که همتایی زبدبختی ندارم
نمیدانم سزای دردها چیست
که درمانی برای غم ندارم
تو گفتی که توکل کن آری
ولیکن من خدایی هم ندارم

مهدی فلاحی
30 تیر 1398 03:21 ق.ظ
من همان کوه بلندم بیا
تا ببینی که چ سخت است دیدن
از ره دور ببین من سختم
من همانم ک امید تو را
سست و بی جان ز بلندی بکنم
پس بیا سوی من و راه مرا
با دلت طی بکن این امید را
با نگاهت ز دور نزدیک کن
آنچه از ان تو و مال تو است
بکشش دست نوازش به سرش
ب سر سازش بی تسلیم را
من همان کوه بلند و تیزم
من همان ترس نگاه افتادن
زبلندی نهراسید کوهم
من همان سرو نیفتادن ها

مهدی فلاحی
09383792605

علیرضا امن پور تخلص شکیبا
19 دی 1397 12:38 ق.ظ
باسلام ووعرض ادب خدمت اشتاد گرامی وقت بخیر استاد امینی عزیز بنده حقیر شاعری کم سواد و کم توان هستم و گمنام لذا در حد یه دفتر شعر نوشته ام ونمیدانم ابن اثار من بدرد جامعه و ادبیات کشورم میخورد یانه یک نمونه خدمتتون ارسال مکنم که گواهی ثبت اثر دارد اسم غزل هست علی فخر خدا در مدح ایشان نوشته ام از اینکه تایپ خوب نیست عذر خواهی میکنم چون گوش من خراب و ضعیف است واما غزل

ای علی ای مایه فخر خدا ای علی ای ساقی اهل ولا
ای علی ای مظهر مهر و وفا. باب عشق و علم و ایمان و سخا
دادخواه و حامی هر بینوا بود بادرد یتیمان اشنا
پرتو نورش رسیده تا سما. نام و یادش میکند دفع بلا
عاشقان را کرد سیراب از ولا. قدسیان را کرد مدهوش از وفا
ای علی ای قله بی انتها. ای ولب ای جاودان شیر خدا
شاه خوبانی تو ای شمس هدی. محو جانانی تو در حمد و ثنا.
شد جهان شیدای عشق مرتضی شد خدا راضی ز عدل لافتی
هر که با مهر علی شد اشنا. میشود سلطان اگر باشد گدا
دل اگر خواهی روی سوی خدا. عشقبازی با علی کن در دعا
ای علی ای عادل بی ادعا. شاد شد از عدل نابت ربنا
ای مه تابان عرش کبریا هر زمان برتو درو د ومرحبا
ای شکیبا از ولای مرتضی. توشه ای کن بهر خود روز جزا
باتشکر استاد کارگرقنادی هستم فقژ نمیدانم چگونه اثارم را معرفی کنم. ممنونم09143042613