الغرض این که پخمه باش پسر!

شاعر: مجتبی احمدی

11 دی 1394 | 1445 | 0

با ادای احترام به:
محمّد کاظم کاظمی و غزل «سیب سرخ»
 

پدر خطاب به پسر:
فصل، فصل بهاره می فهمی؟
وقت گشت و گذاره؛ می فهمی؟

باز داری کتاب می خونی؟
آخرش ننگ و عاره؛ می فهمی؟

درس خوندن که نون نداره پسر!
نون توی کاروباره؛ می فهمی؟

کارم البتّه فوت و فن داره
پول توی شعاره؛ می فهمی؟

هی تصوّر نکن که نخبه شدن
مایه ی افتخاره؛ می فهمی؟

نخبه بودن مسیر خوبی نیست
ریلِ دور از قطاره؛ می فهمی؟

نخبه شاید نشه سوار بشه
پخمه امّا سواره؛ می فهمی؟

نخبه، گیرم که اهل دل باشه
پخمه اهل دلاره؛ می فهمی؟

نخبه دنبال کار می گرده
پخمه در رأس کاره؛ می فهمی؟

نخبه آینده ساز هم باشه
پخمه آینده داره؛ می فهمی؟

الغرض این که پخمه باش پسر!
پخمگی اعتباره؛ می فهمی؟

پسر خطاب به پدر:
فصل، فصل بهاره می فهمم
وقت گشت و گذاره؛ می فهمم

باز دارم کتاب می خونم
آخرش ننگ و عاره؛ می فهمم!

درس خوندن که نون نداره پدر!
نون توی کاروباره؛ می فهمم

کارم البتّه فوت و فن داره
پول توی شعاره؛ می فهمم

من تصوّر کنم که نخبه شدن
مایه ی افتخاره؛ می فهمم!

نخبه بودن مسیر خوبی نیست
ریلِ دور از قطاره؛ می فهمم

نخبه شاید نشه سوار بشه
پخمه امّا سواره؛ می فهمم

نخبه، گیرم که اهل دل باشه
پخمه اهل دلاره؛ می فهمم

نخبه دنبال کار می گرده
پخمه در رأس کاره؛ می فهمم

نخبه آینده ساز هم باشه
پخمه آینده داره؛ می فهمم

پخمگی در توانم امّا نیست
پسرت بی بخاره؛ می فهمی؟

مجتبی احمدی


نظرات

نام

ایمیل

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.