هر رهگذری در خور دروازه ی من نیست

شاعر: علیرضا بدیع

11 خرداد 1391 | 6770 | 2
خاتون من! آن جا که تویی مشک ختن چیست؟
جز عطر تو در این غزل تازه ی من نیست

این قصه که واگویه شده سینه به سینه
افسانه ی عشق است که آوازه ی من نیست

من ماهی ام اما به سرم شور نهنگ است
این برکه ی بی حوصله اندازه ی من نیست

شهری که منم، رو به تو آغوش گشوده است
هر رهگذری در خور دروازه ی من نیست

دفترچه ی آن شاعر یک لایه قبایم
جز خرقه ی غم بر تن شیرازه ی من نیست

دیوانه شوم یا نشوم، عشق می آید
پیدا شدن ماه به خمیازه ی من نیست
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 4.52 با 52 رای

نظرات

وريا
29 بهمن 1397 10:08 ب.ظ
خوش وزن و شيوا بود
ولي بيت پاياني بسيار ضعيف بود

مینا
15 خرداد 1391 10:33 ب.ظ
زیبا وشیوا وصریح سروده شده بود
متشکر
دوست داشتم دوبیت دیگه هم درادامش عنوان میشد!

نام

ایمیل