آرزو دارم این که بگذارم، شاخه گل بر مزار تو اما...

شاعر: سیدمحمد جواد شرافت

21 خرداد 1391 | 1913 | 0
ای شکوهت فراتر از باور
ای مقام ات فراتر از ادراک
وصف تو درک «لیلة القدر» است
فهم ما از تبارک «ما ادراک»

کوثری، بی کرانه دریایی
ما و ظرف حقیر این کلمات
باید از تو نوشت با آیات
باید از تو سرود با صلوات

آیه در آیه وصف تو جاری است
«فتلقی...»، «مباهله»، «کوثر»
در دل «انما یرید الله»
در «فصل لربک وانحر»

از بهشت آمدی به هیئت نور
عطر سیبت وزید در هستی
تو گلِ... نه، تو نو بهارِ... نه
تو بهشت دل پدر هستی

پدر و مادرم فدای شما
مادری کرده ای برای پدر
چشم بد دور و چشم شیطان کور
دست تو بود و بوسه های پدر

از بهشت آمدی و روشن شد
سرنوشت دل علی با تو
بی تو کم بود در تمام جهان
نیمه ی دیگرش ولی با تو...

وصف ذات تو و صفات علی
وصف آیینه است و آیینه
غربت و خنده ی تو و دل او
قصه ی گرد و دست و آیینه

خانه می شد بهشتی از احساس
با گل افشانی بهاری تو
عاطفه با تمام دل می زد
بوسه بر دست خانه داری تو

خانه از زرق و برق خالی بود
از صفا، عاشقی، محبت، پر
داشتی ای کلیددار بهشت
پینه بر دست، وصله بر چادر

از بهشت آمدی و آوردی
یازده سوره ی بهشتی را
مصحف سرنوشت خود دیدیم
سوره هایی که می نوشتی را

نسل تو نوحِ با شکوه نجات
نسل تو خضرِ آسمانی راه
جلوه ای از دم تو را دیدیم
در مسیحی به نام روح الله

روز مادر شده دلم با شوق
پر زده در هوای تو، مادر!
منم و وسعت بهشت خدا
منم و خاک و پای تو، مادر!

آرزو دارم این که بنشینم
لحظه ای در جوار تو اما...
آرزو دارم این که بگذارم
شاخه گل بر مزار تو اما...

آه در حسرت زیارت تو
دل ما آشنای دلتنگی است
حرم دختر کریمه ی تو
شاهد لحظه های دلتنگی است

روز مادر شده به محضر تو
آمدم پا به پای این کلمات
هدیه ی من برای تو اشک است
هدیه ی من برای تو صلوات

سیدمحمد جواد شرافت



نظرات

نام

ایمیل

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.