می نشینیم کنار غم تو

شاعر: رقیه ندیری

21 فروردین 1392 | 1556 | 0

دختر ابر های باران زا
دختر ماه
دختر خورشید
دختر سیب و مشک و عنبر و عود
مادر رود های در جریان
مادر خورشید
 و ماه
 
ما  تو را سمت  پستوی خیالات کشاندیم و  تو در سینه نادانی ما دفن شدی
ای تو قربانی ترس از ففری که گریبانگیر است.

فقر، ما را به شب حادثه برد
و در اوهام نشستیم در و پنجره بستیم که از سوز صدای تو تب و لرز نگیریم
وصدای تو می آمد از مسجد شهر

آی مردم
شتری را که سوارید تنش خسته و پاهایش پر آبله است
این شتر مایه بیچارگی قافله است

بار بستیم و نشتیم و سفر
از دل صحرایی که پر از تشنگی و خنجر و خون بود گذشت
خورشید و ماه
سنگ باران شد
با دستانی که  شتر خسته آن قافله را هی کردند

راه را طی کردیم
و رسیدیم به تنهایی خویش

حالا بعضی از مردم شهر
به تماشای در سوخته ات می آیند
می نشینند کنار غم تو
جریان داری در مرثیه ها
اما مثل قرآنی که روی این تاقچه در خاک فراموشی پنهان شده است
پنهان شده ای

قصه ات ورد زبان هاست ولی...
درد تو در دل و جان هاست ولی...


دختر ابر های باران زا
دختر ماه
دختر خورشید
دختر سیب و مشک و عنبر و عود
مادر رود های در جریان
مادر خورشید
 و ماه
 
ما  تو را سمت  پستوی خیالات کشاندیم و  تو در سینه نادانی ما دفن شدی
ای تو قربانی ترس از ففری که گریبانگیر است.

فقر، ما را به شب حادثه برد
و در اوهام نشستیم در و پنجره بستیم که از سوز صدای تو تب و لرز نگیریم
وصدای تو می آمد از مسجد شهر

آی مردم
شتری را که سوارید تنش خسته و پاهایش پر آبله است
این شتر مایه بیچارگی قافله است

بار بستیم و نشتیم و سفر
از دل صحرایی که پر از تشنگی و خنجر و خون بود گذشت
خورشید و ماه
سنگ باران شد
با دستانی که  شتر خسته آن قافله را هی کردند

راه را طی کردیم
و رسیدیم به تنهایی خویش

حالا بعضی از مردم شهر
به تماشای در سوخته ات می آیند
می نشینند کنار غم تو
جریان داری در مرثیه ها
اما مثل قرآنی که روی این تاقچه در خاک فراموشی پنهان شده است
پنهان شده ای

قصه ات ورد زبان هاست ولی...
درد تو در دل و جان هاست ولی...

رقیه ندیری

امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 3.67 با 6 رای


نظرات

نام

ایمیل

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.