تو می روی و دیده ی من مانده به راهت

شاعر: محمدرضا شفیعی کدکنی

04 تیر 1391 | 5957 | 0
تو می روی و دیده ی من مانده به راهت
ای ماهِ سفرکرده خدا پشت و پناهت

ای روشنیِ دیده سفر کردی و دارم
از اشکِ روان آینه ای بر سرِ راهت

باز آی که بخشودم اگر چند فزون بود
در بارگهِ سلطنتِ عشق، گناهت

آیینه ی بختِ سیهِ من شد و دیدم
آینده ی خود در نگهِ چشم سیاهت

آن شبنم افتاده به خاکم که ندارم
بال و پرِ پرواز به خورشیدِ نگاهت

بر خرمنِ این سوخته ی دشتِ محبت
ای برق! کجا شد نگهِ گاه به گاهت؟

محمدرضا شفیعی کدکنی

  • متولد:
  • محل تولد: کدکن روستایی بین نیشابور و تربت حیدریه
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 3.53 با 19 رای

نظرات

نام

ایمیل

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.