ای صبح بازگشت تو آغاز عیدها

شاعر: يوسف رحيمي

08 تیر 1391 | 1494 | 1
از راه می رسند بهاران و عیدها
مانده ولی به راه تو چشم امیدها

زخم فراق در دلمان کهنه می شود
آقا در آستانه سال جدیدها

مانند آفتاب لب بام تا به کی
دل خوش کنیم بی تو به وعده وعیدها

دلتنگی مرا به تماشا گذاشتند
هر جمعه برگ زردی از این سر رسیدها

مانند ماست در تب و تاب فراق تو
هر شب جنون سر به گریبان بیدها

هر روزمان بدون تو شام عزا گذشت
ای صبح بازگشت تو آغاز عیدها

می آیی از نواحی سرسبز آسمان
با بیرقی به سرخی خون شهیدها

يوسف رحيمي

امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 4.6 با 5 رای


نظرات

حسن بیاتانی
10 تیر 1391 12:22 ب.ظ

دلتنگی مرا به تماشا گذاشتند
هر جمعه برگ زردی از این سر رسیدها