دفتر مجازی شعر

 

افسار دریا در مشت ماه است

شاعر: امید مهدی نژاد

23 اردیبهشت 1397 | 519 | 0
در گیر و دارم، در رفت و آمد
لختی مصمم، لختی مردد

نقش از پی نقش، رنگ از پی رنگ
مد از پی جزر، جزر از پی مد

حالی به حالی، فکری خیالی
یا بهتر از خوب، یا بدتر از بد

ترکیب دادند خاک و خدا را
جسم مکدر، روح مجرد

خواندیم یکریز، از فرش تا سقف
راندیم یکسر، از صفر تا صد

ماهی گرفتیم از بحر استخر
گردو نهادیم بر سقف گنبد

بر باد دادیم سرمایه و سود
سهو مؤکد، غبن مشدد

::

گفتند توفیق تا آمدی رفت
گفتند اقبال رفتی و آمد

گفتند دیر است، دستی بجنبان
کفشی به پا کن، دور است مقصد

گفتند دیر است، گفتیم زود است
گفتیم فردا، گفتند باشد...

دی شیخ تا روز مهمان ما بود
چیزی نمی گفت، حرفی نمی زد

گفتیم برخیز با هم بگردیم
ما هم ملولیم از دیو و از دد

گفت از تو و من آبی نشد گرم
گفت از ملولان کاری نیاید

::

افسار دریا در مشت ماه است
گر می کشی پل، گر می زنی سد

در انتها چیست، ای شط جاری
آن سوی خط کیست، ای بوق ممتد؟
 
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 5 با 1 رای


نظرات

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.