تو سرو خانه ی مایی جناب رخت آویز

شاعر: محسن رضوانی

08 اسفند 1399 | 328 | 2
بدون اینکه کسی را زخود برنجانی
تو با تمام جهان دست در گریبانی

تو سرو خانه ی مایی جناب رخت آویز!
که گفته روح نداری؟ که گفته بیجانی؟

به شاخه شاخه ی تو برگ های رنگین است
به ویژه موسم سرما و فصل بارانی

قبای لیلی و دستار من در آغوشت
تو محرمی به همه، مرد و زن نمی دانی

همیشه چرک نویس سروده های مرا
جلوتر از همه، از جیب من تو می خوانی

کلاه رفته سرت بارها و با این حال
تو هیچگاه مرا از خودت نمی رانی

ندیده هیچکسی یک دقیقه بنشینی
خمی به ابرو و چینی به چهره بنشانی

دمی نشد که تو دست از وظیفه برداری
نشد که کار کسی را کمی بپیچانی

تعجب است چرا کتف تو نمی افتد
چقدر ساکت و سخت و صبور می مانی؟

هرآنچه را که گرفتی به قرض، پس دادی
ازین لحاظ، تو سرتا قدم مسلمانی

هنوز هیچ لباسی نکرده پشت به تو
اگر غلط نکنم قبله گاه ایشانی

تمام زحمت من- ای رفیق- گردن توست
چقدر عاطفه داری! چقدر انسانی!

محسن رضوانی

  • متولد:
  • محل تولد:
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 5 با 8 رای


نظرات

نیلوفرانه
01 اردیبهشت 1400 10:23 ب.ظ
چقدر عاطفه داری چقدر انسانی

مرتضا
20 فروردین 1400 06:03 ق.ظ
چه جانی بخشیدید به جناب رخت آویز!
مرخبا