(بدون عنوان)

شاعر: علیرضا بدیع

02 مرداد 1391 | 1141 | 1

 

سلام دوستانم

دلم برای تان تنگ شده است. ببخشاییدم اگر کمتر به این خانه سر می زنم. دلم مدام با شماست اما بیشتر در فیس بوک مشغولم تا این جا که هر مریض احوالی از راه می رسد سنگی به شیشه اش پرتاب می کند.

این غزل تازه باشد برای شما:

 

ازین سوی خراسان بلکه تا آن سوی کنگاور

چه طرفی بسته ام ای دوست از این نام ننگ آور؟

 

اگر سنجاق مویت وا شود از دست خواهم رفت

که سربازی چه خواهد کرد با انبوه جنگاور؟

 

دلم را پیشتر از این به کف آورده ای؛ حالا

زلیخایی کن و پیراهنم را هم به چنگ آور

 

به دست آور دل آن شاه ترسو را به ترفندی

به لبخندی سر این شیخ ترسو را به سنگ آور

 

به استقبال شعر تازه ام بند قبا بگشا

مرا از این جهان بی سر و سامان به تنگ آور

 

فراموشی در این شیشه ست، خاموشی در آن شیشه

شرابت هوشیارم می کند قدری شرنگ آور...

 

 

 

سلام دوستانم

دلم برای تان تنگ شده است. ببخشاییدم اگر کمتر به این خانه سر می زنم. دلم مدام با شماست اما بیشتر در فیس بوک مشغولم تا این جا که هر مریض احوالی از راه می رسد سنگی به شیشه اش پرتاب می کند.

این غزل تازه باشد برای شما:

 

ازین سوی خراسان بلکه تا آن سوی کنگاور

چه طرفی بسته ام ای دوست از این نام ننگ آور؟

 

اگر سنجاق مویت وا شود از دست خواهم رفت

که سربازی چه خواهد کرد با انبوه جنگاور؟

 

دلم را پیشتر از این به کف آورده ای؛ حالا

زلیخایی کن و پیراهنم را هم به چنگ آور

 

به دست آور دل آن شاه ترسو را به ترفندی

به لبخندی سر این شیخ ترسو را به سنگ آور

 

به استقبال شعر تازه ام بند قبا بگشا

مرا از این جهان بی سر و سامان به تنگ آور

 

فراموشی در این شیشه ست، خاموشی در آن شیشه

شرابت هوشیارم می کند قدری شرنگ آور...

 

 



نظرات

زهرا بشری موحد
02 مرداد 1391 10:53 ب.ظ
عالی ....