دفتر مجازی شعر

 

(بدون عنوان)

شاعر: اصغر عظیمی مهر

03 مرداد 1391 | 1067 | 1

هر ثانیه از عمر ، زمانی تازه ست

هر مرگی ابتدای جانی تازه ست

ای کاش گذشته را فراموش کنم

بی خاطره هر روز جهانی تازه ست

 

چون باد پر از گرد به خود می پیچم

مجروحم و چون مرد به خود می پیچم

چون سرخی گونه های سیلی خورده

آرامم و از درد به خود می پیچم

 

هر کس از خویش یک تصور دارد

هرکس در یک کار تبحر دارد

من فرضیه ای عجیب دارم ! این است :

خودشیفته از خودش تنفر دارد !!!!

هر ثانیه از عمر ، زمانی تازه ست

هر مرگی ابتدای جانی تازه ست

ای کاش گذشته را فراموش کنم

بی خاطره هر روز جهانی تازه ست

 

چون باد پر از گرد به خود می پیچم

مجروحم و چون مرد به خود می پیچم

چون سرخی گونه های سیلی خورده

آرامم و از درد به خود می پیچم

 

هر کس از خویش یک تصور دارد

هرکس در یک کار تبحر دارد

من فرضیه ای عجیب دارم ! این است :

خودشیفته از خودش تنفر دارد !!!!

اصغر عظیمی مهر



نظرات

اصغر عظيمي مهر
09 مرداد 1391 01:20 ب.ظ
با سلام و سپاس
لطفا عكس بنده را عوض كنيد.