خورشیدم و به دوزخ تن کرده ام رسوب

شاعر: علی محمد مودب

10 مرداد 1391 | 1574 | 1
امروز منزجر شده ام دیگر از خودم
من داشتم توقع بالاتر از خودم

یادت که هست مسئله ی گنگ روزگار
پرسیده بود مرتبه ی آخر از خودم

دنیا و دختری که دلش مثل آب هاست؟!
دنیا برای مردمش و دختر از خودم!

یک عقده ی غریب به جانم نشست تا
آتش گرفتم از تو و خاکستر از خودم

یعنی سراب بودی و دنیا سراب بود
یعنی که عشق هم غلطی دیگر از خودم!

این روزها به مرتبه ی سگ رسیده ام
عو می کشم برای یکی بدتر از خودم!

مثل کلاه شعبده بازان هوایی ام
حیران این نمایش بهت آور از خودم!

خرگوش و مار، کفتر و گل، دستمال و موش!
حتی درآمده به مراتب خر از خودم!

خورشیدم و به دوزخ تن کرده ام رسوب
یک روز می شود که بیایم بر از خودم

علی محمد مودب

امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 5 با 2 رای


نظرات

سیده حورا موسوی
11 شهریور 1391 04:26 ب.ظ
مثل کلاه شعبده بازان هوایی ام
حیران این نمایش بهت آور از خودم!