بی ذره ای تقدّم و تأخیر می رسی

شاعر: امید مهدی نژاد

08 خرداد 1392 | 1195 | 0
از ژرفنای مبهم تقدیر می رسی
با هیبتی به رنگ اساطیر می رسی

در کوچه های خیس زمان پرسه می زنی
وقتش که شد به لحظه ی تقدیر می رسی

در پیچ جاده ای که به مقصد نمی رسد
با اضطراب ممتد آژیر می رسی

در ملتقای خون و خطر، هم رکاب عشق
همراه با ترانه ی تکبیر می رسی

دکان دین فروشان را تخته می کنی
وقتی به لقمه های گلوگیر می رسی

کابوس هولناک شب بی ترانه را
فردا تویی که از پی تعبیر می رسی

با هر کسی شبیه خودش حرف می زنی
بی ذره ای تقدّم و تأخیر می رسی

اما برای این تن تنها که سال هاست؛
در انتظار توست، چرا دیر می رسی؟!


نظرات

نام

ایمیل

تصویر امنیتی
کد امنیتی را وارد نمایید:

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.