دیر زمانی است که بارانی ام

شاعر: محمدعلی بهمنی

22 مرداد 1391 | 7782 | 4
با همه ی بی سر و سامانی ام
باز به دنبالِ پریشانی ام

طاقتِ فرسودگی ام هیچ نیست
در پیِ ویران شدن آنی ام

آمده ام بلکه نگاهم کنی
عاشقِ آن لحظه ی طوفانی ام

دل خوشِ گرمای کسی نیستم
آمده ام تا تو بسوزانی ام

آمده ام با عطشِ سال ها
تا تو کمی عشق بنوشانی ام

ماهیِ برگشته زِ دریا شدم
تا تو بگیری و بمیرانی ام

خوب ترین حادثه می دانم ات
خوب ترین حادثه می دانی ام؟

حرف بزن ابرِ مرا باز کن
دیر زمانی است که بارانی ام

حرف بزن حرف بزن سال هاست
تشنه ی یک صحبتِ طولانی ام

ها...به کجا می کِشی ام خوبِ من؟
ها...نکشانی به پشیمانی ام!
 

محمدعلی بهمنی

  • متولد:
  • محل تولد: دزفول

نظرات

رویا عالی زاد
13 مهر 1398 05:17 ب.ظ
متاسفم که شعری رو که در دوران دانشجویی سرودم رو یکی به اسم خودش ثبت کرده😔😔😔و من کاری از دستم بر نمیاد

Masoom
06 مهر 1398 11:58 ق.ظ
امروزاین شعرروازیه پیرجوان دل شنیدم وامیدبه زندگی ام بیشترشدامروزبهترین روززندگیم هست😊بسیارزیباست♥️

آرش بیگدلی.
28 آذر 1397 10:30 ب.ظ
زیباودلنشین ویاداورخاطرات خوشِ گذشته های بارانی..روزگاری که شبها وروزهای زمستانیمان همیشه بارانی بود وسرد وزیبا..

آرش بیگدلی.
28 آذر 1397 10:28 ب.ظ
زیباودلنشین ویاداورخاطرات خوشِ گذشته های بارانی..روزگاری که شبها وروزهای زمستانیمان همیشه بارانی بود وسرد وزیبا..

نام

ایمیل