اسم این مرد، شاه داماد است

شاعر: سعید بیابانکی

05 شهریور 1391 | 452 | 0
دورها یک درشکه می بینم
یک درشکه، چقدر هم زیباست
نرم و آهسته می شود نزدیک
مقصدش خانه ی قدیمی ماست

خانه ی ما که هشتی اش امشب
مثل دامان شب، چراغان است
خانه ی ما که امشب از شادی
پشت بامش ستاره باران است

نرم نرمک درشکه می آید
می رسد رو به روی خانه ی ما
طول این کوچه های تنها را
بوده در جستجوی خانه ی ما

لحظه ای بعد کوچه می بیند
قامتی را که مثل شمشاد است
یک نفر با اشاره می گوید:
«اسم این مرد، شاه داماد است»

آفتابی به مهربانی عشق
خفته در آسمان چشمانش
قصه می گوید از محبت او
لهجه ی نرم تر ز بارانش

در نگاه صمیمی اش جاری ست
تابش چلچراغ خوشبختی
امشب این مرد خوب خواهد برد
خواهرم را به باغ خوشبختی

مادم می دهد به خواهر من
یک سبد آفتاب و آیینه
امشب امشب عجب تماشایی ست
اشک و قرآن و آب و آیینه!

لحظه ای بعد در شلوغی ها
خواهرم را دگر نمی بینم
می شود دور و از درشکه ی او
سایه ای بیشتر نمی بینم

امشب آغاز می شود غزلی
مطلعش پای بوسی خوبان
امشب اما شبی تماشایی ست
شب خوب عروسی خوبان
 

سعید بیابانکی


نظرات

نام

ایمیل

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.