صدای خاموش چرخ خیاطی...

شاعر: امان الله میرزایی

09 تیر 1392 | 5376 | 1

 

صدای خاموش چرخ خیاطی

آوازهای غمگین مادرم بود

که در بساط پدر

شلوار کردی هایش

می توانست مرا به مدرسه بفرستد

جواب صاحبخانه را بدهد

و دارو بخرد

مرضیه خواهرم که مریضیش را هیچ کس نمی فهمد

و مادر نخ سوزنی است که با سرفه های او

هر دم بند دلش پاره می شود

پدر در باران بساطش را جمع نمی کند

و من در جایی که کسی نباشد

با خودم حرف می زنم

روشنفکران در روزنامه ها

مقاله های مرا می نویسند

 

در حالی که هموطنانم

لذت جشن گل سرخ را فراموش کرده اند

مادر، شبانه ها پایه های چرخ خیاطی است

                                                       می لرزد

پدر، چهارچوب در است

در خود بسته

یک قوری چای تلخ

مرضیه در آلبوم عکس آرام می خندد

من به همه چیز فکر می کنم ...

 

امان الله میرزایی

  • متولد:
  • محل تولد: افغانستان
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 4.1 با 10 رای

نظرات

سیدعلیرضا جعفری
09 تیر 1392 02:10 ب.ظ
مرضیه خواهرم که مریضیش را هیچ کس نمی فهمد
و حتی در حرم شفایش نمی دهند...

شعر دردناک و تلخی بود...

نام

ایمیل

تصویر امنیتی
کد امنیتی را وارد نمایید: