دفتر مجازی شعر

 

غزل عاشقانه

شاعر: اصغر عظیمی مهر

14 شهریور 1391 | 940 | 0

 

 

بی تو پیچیده ست در گوشم صدای دیگری

چشم من در چشم های آشنای دیگری

زودتر - از آنچه باید -  پیر گشتم ! مادرم -

کاشکی میکرد در حقم دعای دیگری!

مستجاب الدعوه بودم تا به امروز؛ اینقَدَر -

زود شستم باخبر میشد و میفهمید اگر-

پای من می رفت توی کفش های دیگری!

آمدم دنبال تو تا پاتوق آن روزها !

نه در آن جا بودی و نه هیچ جای دیگری!

بعد تو دیگر سفر چیزی به غیر از این نبود :

رفتن از یک انزوا تا انزوای دیگری!

 

برنگشتی از سفر تا اینکه کم کم در دلم

جای پایت محو شد با جای پای دیگری!

 

 

 

 

بی تو پیچیده ست در گوشم صدای دیگری

چشم من در چشم های آشنای دیگری

زودتر - از آنچه باید -  پیر گشتم ! مادرم -

کاشکی میکرد در حقم دعای دیگری!

مستجاب الدعوه بودم تا به امروز؛ اینقَدَر -

زود شستم باخبر میشد و میفهمید اگر-

پای من می رفت توی کفش های دیگری!

آمدم دنبال تو تا پاتوق آن روزها !

نه در آن جا بودی و نه هیچ جای دیگری!

بعد تو دیگر سفر چیزی به غیر از این نبود :

رفتن از یک انزوا تا انزوای دیگری!

 

برنگشتی از سفر تا اینکه کم کم در دلم

جای پایت محو شد با جای پای دیگری!

 

 

اصغر عظیمی مهر



نظرات

 



 
در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.