در شهر من فشنگ گلوبند زینتی ست...

شاعر: سیده تکتم حسینی

10 خرداد 1396 | 2132 | 7
از روزگار حمله ی چنگـــــــــیز با منند
این مردمان خسته که از نسل آهنند

این شهر سرخ وارث دلتنگی من است؟
یا دختران بلـــــــــخ همه سرخ دامـنند؟

در شهر من فشنگ گلو بند زینتی ست
آن جا به موی دخترکان گل نمی زننــد..

در باغ آرزوی زمــــین کال مانــــده اند
چشم انتظار لحظه ی سرخ رسیدنند

شیرین تر از تمامی افسانه های دور..
زیباتر از تمامی شبـــــــهای روشنند

ای ماه پشت ابر من این روزها چقدر
خفاشهای شب زده با نور دشمنند

هر چند جان مردم من غرق آتش است
اما هنوز از وطنــــــــــم دل نمی کَنند...

سیده تکتم حسینی


نظرات

یونس
24 مهر 1391 12:13 ق.ظ
سلام
بسیارزیباودلنشین بود
موفق باشی

عباس احمدی
17 مهر 1391 05:45 ب.ظ
احسنت. بسیار پر احساس و دردمندانه بود

فاطمه جندقی
01 مهر 1391 12:28 ب.ظ
تحسین کنم زنی از دیار بلخ را شیرین سروده روزگاران تلخ را

صابره سادات موسوی
24 شهریور 1391 08:56 ب.ظ
اما هنوز از وطنــــــــــم دل نمی کَنند...

زیبا بود

شهاب
22 شهریور 1391 04:50 ب.ظ
سلام خانوم حسینی

چقدر قشنگ بود.
من واقعا به ادبیات افغانستان علاقه دارم مخصوصا آقای کاظمی که گل سر سبد این بخش هستند

امیدوارم افغانستان آزاد و آباد باشه

یا حق

تکتم حسینی
19 شهریور 1391 05:06 ب.ظ
ممنون آقای بیاتانی ...

حسن بیاتانی
19 شهریور 1391 12:26 ب.ظ
سخت است دردهای کسی را بخوانی
و بگویی لذت بردم...

نام

ایمیل