غزلهای برگزیده جشنواره شعر ولایی

شاعر: سید علی میرافضلی

01 بهمن 1384 | 1327 | 0

دومين جشنواره شعر ولايي استان كرمان در روزهاي 27 و 28 دي ماه در شهرستان جيرفت برگزار شد. نفرات برگزيده اين جشنواره (اول تا پنجم) عبارتند از:

1)      حامد حسينخاني

2)      مهدي نظري اسفندقه

3)      علي حيدري زاده

4)      جواد خسروي

5)      مهدي گنجي گوهري

آثار ارائه شده در اين جشنواره عموماً آثار ضعيفي بودند. چند غزل منتخب ارائه شده در اين جشنواره را براي يادداشت امروز انتخاب كرده‌ام. شخصاً هيچ كدام از اين آثار را نمي‌پسندم. ولي براي آنكه نموداري باشد از جريان غزل آييني كرمان، آنها را در اين وبلاگ نقل مي‌كنم.

 

مهدي نظري اسفندقه (نفر دوم)

بيتاب شدن طعنه تلخي است كه مي‌خورد

بر دوش فقط دغدغه آب نمي‌برد

من عاشق و تو عشق و، ازين مسئله بدتر

شمعي است كه در پهنه پروانگي‌اش مُرد

دانست همه چشم به در، پا به فرارند

اندوه شد و آه شد و يك‌شبه پژمرد

در پهنه اگر روزنه‌اي رو به تو وا بود

آن گاه كسي كودك ما را نمي‌آزرد.

....

بي بادبان كشتي در هم شكسته‌اي

در اين غروب مبهم غمگين نشسته‌اي

داري نگاه مي‌كني از من چه مانده است

بر تارهاي پيله از هم گسسته‌اي

دريا براي آمدنت خواب مانده است

در را به روي غربت اين شعر بسته‌اي

با من تباه مي‌شوي و چند سال بعد

از اين همه عدالت گمراه خسته‌اي

غم در نگاه سرمه‌اي ات موج خسته‌اي است

در ايستگاه آخر دنيا نشسته‌اي.

 

جواد خسروي (نفر چهارم)

در دشت شب كه پاي، عطش در ركاب زد

حتي گمان، گمان جهاني خراب زد

خالي شد از ركاب دو پا، رود بود و مرد

دستي به گيسوان پريشان آب زد

مرد از عطش لبالب و رود از توهمات

مرد از عطش لبا... كه به شط عذاب زد

بر بوم ذهن خويش بجز طرح تشنگي

تلفيق طرح سرو و غم و آفتاب زد

از ارتفاع، آب به پايين سقوط كرد

يعني كه مرد دست به يك انقلاب زد

آقا! فرات شد فلج و مي‌خزد به خود

از بس كه در پي تو به پايش شتاب زد

مستي نداشت هيچ، به مستي رسيد تا

يك جرعه از لبان تو جام شراب زد

شاعر كه تشنه كام فرات لب تو بود

بر چشمهاي خسته خود راه خواب زد.

 

 

منصوره حسنخاني (تقدير شده)

بيتاب دوست بودي و پروا نداشتي

در دل به غير دوست تمنا نداشتي

مادر! شنيده‌ام كه تو در ازدحام درد

جز ذكر «يا حبيب!» به لبها نداشتي

وقتي نسيم عشق وزيدن گرفته بود

جز آرزوي ديدن زهرا نداشتي

باور نمي‌كنم كه در آن رستخيز درد

دستي براي ياري مولا نداشتي

آن لحظه مي‌رسيد به بالينت آفتاب

اما دريغ، چشم تماشا نداشتي

«در مشك تشنه جرعه آبي هنوز بود»

اما توان بردن آن را نداشتي

تا خيمه‌هاي نور اگر آب مي‌رسيد

شرم از نگاه تشنه دريا نداشتي

قربان لحظه‌اي كه پر از شوق انتظار

سر بر حرير دامن زهرا گذاشتي.

 

فاطيما رانا (تقدير شده)

ترا چه مي‌شود اگر نظر به سوي ما كني

درين نهايت عزا ضيافتي به پا كني

بگو چه مي‌شود مگر شبي تبر بياوري

و بوته بوته خار را ازين زمين جدا كني

و حافظ از تو مژده داد، نسيم خوش نفس! چرا

نمي‌رسي ز راه تا به وعده‌اش وفا كني؟

كنون كه بانگ درد ما به آسمان نمي‌رسد

نمي‌شود بجاي ما خداي را صدا كني؟

و اخرين سفارشم ـ به نام نامي غزل ـ

قنوت هر نماز را براي ما دعا كني.

 

حميدرضا واحدي (تقدير شده)

شما، نماز نشسته! چه خوب فهميديد

ز كوفه كوفهء‌ كوچه خليفه مي‌روييد

هزار مرتبه خوانديم سوره زلزال

ستون كاخ خلافت ولي نمي‌لرزيد

دليل خلقت آب و فدك ز خود پرسيد

ميان اين همه برهان و اين همه ترديد؟

حضور حضرت آب و تيممي ديگر

نماز مردم كوفه نمي‌شود تأييد

غروب كوفه و نخل شكسته با خود گفت

چه سرنوشت پليدي! چه قدر تا تبعيد!

به شب،‌ به پهنه خواب بد فراموشي

كه آفتاب ز شرق سقيفه مي‌تابيد

..

برايتان شب گريه بقيع هم كم بود

كه مثل چاه زبان ترا نمي‌فهميد

..

... و خواب مردم كوفه چه خواب سنگيني است!

 

 

دومين جشنواره شعر ولايي استان كرمان در روزهاي 27 و 28 دي ماه در شهرستان جيرفت برگزار شد. نفرات برگزيده اين جشنواره (اول تا پنجم) عبارتند از:

1)      حامد حسينخاني

2)      مهدي نظري اسفندقه

3)      علي حيدري زاده

4)      جواد خسروي

5)      مهدي گنجي گوهري

آثار ارائه شده در اين جشنواره عموماً آثار ضعيفي بودند. چند غزل منتخب ارائه شده در اين جشنواره را براي يادداشت امروز انتخاب كرده‌ام. شخصاً هيچ كدام از اين آثار را نمي‌پسندم. ولي براي آنكه نموداري باشد از جريان غزل آييني كرمان، آنها را در اين وبلاگ نقل مي‌كنم.

 

مهدي نظري اسفندقه (نفر دوم)

بيتاب شدن طعنه تلخي است كه مي‌خورد

بر دوش فقط دغدغه آب نمي‌برد

من عاشق و تو عشق و، ازين مسئله بدتر

شمعي است كه در پهنه پروانگي‌اش مُرد

دانست همه چشم به در، پا به فرارند

اندوه شد و آه شد و يك‌شبه پژمرد

در پهنه اگر روزنه‌اي رو به تو وا بود

آن گاه كسي كودك ما را نمي‌آزرد.

....

بي بادبان كشتي در هم شكسته‌اي

در اين غروب مبهم غمگين نشسته‌اي

داري نگاه مي‌كني از من چه مانده است

بر تارهاي پيله از هم گسسته‌اي

دريا براي آمدنت خواب مانده است

در را به روي غربت اين شعر بسته‌اي

با من تباه مي‌شوي و چند سال بعد

از اين همه عدالت گمراه خسته‌اي

غم در نگاه سرمه‌اي ات موج خسته‌اي است

در ايستگاه آخر دنيا نشسته‌اي.

 

جواد خسروي (نفر چهارم)

در دشت شب كه پاي، عطش در ركاب زد

حتي گمان، گمان جهاني خراب زد

خالي شد از ركاب دو پا، رود بود و مرد

دستي به گيسوان پريشان آب زد

مرد از عطش لبالب و رود از توهمات

مرد از عطش لبا... كه به شط عذاب زد

بر بوم ذهن خويش بجز طرح تشنگي

تلفيق طرح سرو و غم و آفتاب زد

از ارتفاع، آب به پايين سقوط كرد

يعني كه مرد دست به يك انقلاب زد

آقا! فرات شد فلج و مي‌خزد به خود

از بس كه در پي تو به پايش شتاب زد

مستي نداشت هيچ، به مستي رسيد تا

يك جرعه از لبان تو جام شراب زد

شاعر كه تشنه كام فرات لب تو بود

بر چشمهاي خسته خود راه خواب زد.

 

 

منصوره حسنخاني (تقدير شده)

بيتاب دوست بودي و پروا نداشتي

در دل به غير دوست تمنا نداشتي

مادر! شنيده‌ام كه تو در ازدحام درد

جز ذكر «يا حبيب!» به لبها نداشتي

وقتي نسيم عشق وزيدن گرفته بود

جز آرزوي ديدن زهرا نداشتي

باور نمي‌كنم كه در آن رستخيز درد

دستي براي ياري مولا نداشتي

آن لحظه مي‌رسيد به بالينت آفتاب

اما دريغ، چشم تماشا نداشتي

«در مشك تشنه جرعه آبي هنوز بود»

اما توان بردن آن را نداشتي

تا خيمه‌هاي نور اگر آب مي‌رسيد

شرم از نگاه تشنه دريا نداشتي

قربان لحظه‌اي كه پر از شوق انتظار

سر بر حرير دامن زهرا گذاشتي.

 

فاطيما رانا (تقدير شده)

ترا چه مي‌شود اگر نظر به سوي ما كني

درين نهايت عزا ضيافتي به پا كني

بگو چه مي‌شود مگر شبي تبر بياوري

و بوته بوته خار را ازين زمين جدا كني

و حافظ از تو مژده داد، نسيم خوش نفس! چرا

نمي‌رسي ز راه تا به وعده‌اش وفا كني؟

كنون كه بانگ درد ما به آسمان نمي‌رسد

نمي‌شود بجاي ما خداي را صدا كني؟

و اخرين سفارشم ـ به نام نامي غزل ـ

قنوت هر نماز را براي ما دعا كني.

 

حميدرضا واحدي (تقدير شده)

شما، نماز نشسته! چه خوب فهميديد

ز كوفه كوفهء‌ كوچه خليفه مي‌روييد

هزار مرتبه خوانديم سوره زلزال

ستون كاخ خلافت ولي نمي‌لرزيد

دليل خلقت آب و فدك ز خود پرسيد

ميان اين همه برهان و اين همه ترديد؟

حضور حضرت آب و تيممي ديگر

نماز مردم كوفه نمي‌شود تأييد

غروب كوفه و نخل شكسته با خود گفت

چه سرنوشت پليدي! چه قدر تا تبعيد!

به شب،‌ به پهنه خواب بد فراموشي

كه آفتاب ز شرق سقيفه مي‌تابيد

..

برايتان شب گريه بقيع هم كم بود

كه مثل چاه زبان ترا نمي‌فهميد

..

... و خواب مردم كوفه چه خواب سنگيني است!

 

 

امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 2.5 با 2 رای


نظرات

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.