غلامرضا سيستاني

شاعر: سید علی میرافضلی

03 آبان 1384 | 1392 | 0

غلام سيستاني اهل بم است.

وبلاگي اخيراً راه انداخته به اسم موج در چشمه،

ولي دير به دير در آن شعر ميگذارد.

به روسري علاقه وافري دارد و اين از نشاني وبلاگش

و از دو شعري كه در آن گذاشته خوب معلوم است.

اگرچه من خودم شعري كه با رديف روسريات است به دلم نمينشيند.

 

 

1)

بکش به متن شب شانههات ريحانه

بکش ادامهی زاينده رود را شانه

بخند تا بوزد طعم پونهی وحشی

و بوی خيس علف از دل گلستانه

تو با يه رقص چه کردی که شهر میلرزد

به روی پاشنه، از بم بگير تا بانه

پياده رو هوس کفشهات را دارد

برای صرف دو فنجان هوای عصرانه

بگير دست مرا در ادامهی اين بيت

بکش به متن شب شانههات ريحانه.

 

 

2)

غروب غربت خاکستری روسری ات

چه کرده باد مگر با پری روسری ات

به من بگو چه کم از بندهی رخت دارم

به روی پاش لميده پری روسری ات

و من همان يه الف بچهی قديمم که

گرفته دامن نا مادری روسری ات

دوباره نمرهی من بيست می شود برگرد

بله همين من شهريوری روسری ات

چه حال میده که امشب بغل کنم بانو

دوباره من سر بی روسری روسری ات.

 

 

3)

اينجا هنوز آينه، اينجا هنوز ماه

پوشيده است مثل بلوزت بلوز ماه

او روي موي مش زده، سر كرده مثل تو

يك روسري كابلي ترمه دوز ماه

از سرمه حجازي چشمش گرفته تا

ـ مثل تو است ـ آينه و سرمه سوز ماه

حتماً براي ديدن تو قد كشيده است

اين روزها اگر شده سي و سه روز ماه

از بس درين غزل به شما غبطه ميبرد

حالا شده حسود، شده كينه توز ماه!

 

 

4)

نگاه سرد تحمل نميكند دكمه

كه دست از يقهات شل نميكند دكمه

تو چشم ميشي خود را يه ذره سرمه بكش

ديگه نگاه به كابل نميكند دكمه

سه سال يكسره سگ دو زدهست بيچاره

و  دست از يقه ات شل نميكند دكمه

نشسته گوشه دنجي درست زير گلوت

و جاي ديگه تقبل نميكند دكمه.

 

غلام سيستاني اهل بم است.

وبلاگي اخيراً راه انداخته به اسم موج در چشمه،

ولي دير به دير در آن شعر ميگذارد.

به روسري علاقه وافري دارد و اين از نشاني وبلاگش

و از دو شعري كه در آن گذاشته خوب معلوم است.

اگرچه من خودم شعري كه با رديف روسريات است به دلم نمينشيند.

 

 

1)

بکش به متن شب شانههات ريحانه

بکش ادامهی زاينده رود را شانه

بخند تا بوزد طعم پونهی وحشی

و بوی خيس علف از دل گلستانه

تو با يه رقص چه کردی که شهر میلرزد

به روی پاشنه، از بم بگير تا بانه

پياده رو هوس کفشهات را دارد

برای صرف دو فنجان هوای عصرانه

بگير دست مرا در ادامهی اين بيت

بکش به متن شب شانههات ريحانه.

 

 

2)

غروب غربت خاکستری روسری ات

چه کرده باد مگر با پری روسری ات

به من بگو چه کم از بندهی رخت دارم

به روی پاش لميده پری روسری ات

و من همان يه الف بچهی قديمم که

گرفته دامن نا مادری روسری ات

دوباره نمرهی من بيست می شود برگرد

بله همين من شهريوری روسری ات

چه حال میده که امشب بغل کنم بانو

دوباره من سر بی روسری روسری ات.

 

 

3)

اينجا هنوز آينه، اينجا هنوز ماه

پوشيده است مثل بلوزت بلوز ماه

او روي موي مش زده، سر كرده مثل تو

يك روسري كابلي ترمه دوز ماه

از سرمه حجازي چشمش گرفته تا

ـ مثل تو است ـ آينه و سرمه سوز ماه

حتماً براي ديدن تو قد كشيده است

اين روزها اگر شده سي و سه روز ماه

از بس درين غزل به شما غبطه ميبرد

حالا شده حسود، شده كينه توز ماه!

 

 

4)

نگاه سرد تحمل نميكند دكمه

كه دست از يقهات شل نميكند دكمه

تو چشم ميشي خود را يه ذره سرمه بكش

ديگه نگاه به كابل نميكند دكمه

سه سال يكسره سگ دو زدهست بيچاره

و  دست از يقه ات شل نميكند دكمه

نشسته گوشه دنجي درست زير گلوت

و جاي ديگه تقبل نميكند دكمه.

 

امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: با 0 رای


نظرات

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.