دفتر مجازی شعر

 

زیباتر از آنی که رهایت کنم،اما...

شاعر: ناصر حامدی

15 آبان 1391 | 2419 | 0
اي ناز تو تا نيمه پاييز رسيده!

اي سرخ لبت با مي لبريز رسيده!



زلف تو هواخواهِ كدامين شب ابري ست

كاين گونه پريشان و غم انگيز رسيده؟



زيباتر از آني كه رهايت كنم، اما

دير آمده اي؛ دوره ي پرهيز رسيده!



جان و تن من امت پيغمبر دردند

بر من دم ويرانگر چنگيز رسيده



اي قونيه تا بلخ به غوغاي تو مشغول!

بشتاب كه شمس تو به تبريز رسيده



لبخند بزن،لب که به هم می زنی انگار
یک سوره زیبا به خطی ریز رسیده...

اي ناز تو تا نيمه پاييز رسيده!

اي سرخ لبت با مي لبريز رسيده!



زلف تو هواخواهِ كدامين شب ابري ست

كاين گونه پريشان و غم انگيز رسيده؟



زيباتر از آني كه رهايت كنم، اما

دير آمده اي؛ دوره ي پرهيز رسيده!



جان و تن من امت پيغمبر دردند

بر من دم ويرانگر چنگيز رسيده



اي قونيه تا بلخ به غوغاي تو مشغول!

بشتاب كه شمس تو به تبريز رسيده



لبخند بزن،لب که به هم می زنی انگار
یک سوره زیبا به خطی ریز رسیده...

ناصر حامدی

  • متولد:
  • محل تولد: گیلانی-ماسالی
  • کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی
  • باشد برای بعد
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 4.8 با 5 رای


نظرات

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.