کربلا منتظر ماست بیا تا برویم...

شاعر: ابوالقاسم حسینجانی

24 آبان 1391 | 5192 | 2

جاده و اسب مهیاست بیا تا برویم
کربلا منتظر ماست بیا تا برویم

ایستاده ست به تفسیر قیامت زینب
آن سوی واقعه پیداست بیا تا برویم

خاک در خون خدا می شکفد، می بالد
آسمان غرق تماشاست بیا تا برویم

تیغ در معرکه می افتد و برمی خیزد
رقص شمشیر چه زیباست بیا تا برویم

از سراشیبی تردید اگر برگردیم
عرش زیر قدم ماست بیا تا برویم

دست عباس به خون خواهی آب آمده است
آتش معرکه پیداست بیا تا برویم

زره از موج بپوشیم و ردا از طوفان
راه ما از دل دریاست بیا تا برویم

کاش ای کاش که دنیای عطش می فهمید
آب مهریه ی زهراست بیا تا برویم

چیزی از راه نمانده ست چرا برگردیم
آخر راه همین جاست بیا تا برویم

فرصتی باشد اگر باز در این آمد و رفت
تا همین امشب و فرداست بیا تا برویم

ابوالقاسم حسینجانی



نظرات

اختیار بخشی
25 آذر 1398 03:53 ب.ظ
این شعر استاد حسینجانی شعری ناب و ارزشمند و از صمیم قلب است. واقعا شعر و شعور ناب است. ایشان را می شناسم و در یکی از جشنواره های فرهنگی شهرستان بندر انزلی افتخار همکاری با ایشان در رمینه نقد آثار شعری شرکت کنندگان را داشته ام. شخصی بسیار مخلص و بی ادعا و ارزشمند است. افتخار گیلان و بندر انزلی استاد ابوالقاسم حسینجانی.

اختیار بخشی
25 آذر 1398 03:52 ب.ظ
این شعر استاد حسینجانی شعری ناب و ارزشمند و از صمیم قلب است. واقعا شعر و شعور ناب است. ایشان را می شناسم و در یکی از جشنواره های فرهنگی شهرستان بندر انزلی افتخار همکاری با ایشان در رمینه نقد آثار شعری شرکت کنندگان را داشته ام. شخصی بسیار مخلص و بی ادعا و ارزشمند است. افتخار گیلان و بندر انزلی استاد ابوالقاسم حسنجانی.

نام

ایمیل