شورِ هستي

شاعر: زهرا محدثی خراسانی

10 خرداد 1391 | 722 | 0

 

گر مرا چشمان تو يك لحظه در بر مي‌گرفت

عشق خاموش من و تو قصّه از سر مي‌گرفت

 

مانده‌ام در خويش، در مرداب‌هايي ناگزير

گرچه اقيانوس از چشم تو معبر مي‌گرفت

 

با نگاهت آسمان مجنونِ در تسليم بود

عرصه‌ی تنگ ‌زمين را مهربان‌تر مي‌گرفت!

 

مي‌گشودي قفل سنگين قفس را، مهربان!

بال‌هايم در هوايت شوق ديگر مي‌گرفت

 

با تو درك از شور هستي پاك و بي‌پيرايه بود

گم شدن در عشق، مفهومي فراتر مي‌گرفت!

 

 

گر مرا چشمان تو يك لحظه در بر مي‌گرفت

عشق خاموش من و تو قصّه از سر مي‌گرفت

 

مانده‌ام در خويش، در مرداب‌هايي ناگزير

گرچه اقيانوس از چشم تو معبر مي‌گرفت

 

با نگاهت آسمان مجنونِ در تسليم بود

عرصه‌ی تنگ ‌زمين را مهربان‌تر مي‌گرفت!

 

مي‌گشودي قفل سنگين قفس را، مهربان!

بال‌هايم در هوايت شوق ديگر مي‌گرفت

 

با تو درك از شور هستي پاك و بي‌پيرايه بود

گم شدن در عشق، مفهومي فراتر مي‌گرفت!

 

زهرا محدثی خراسانی

  • متولد:
  • محل تولد:
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: با 0 رای


نظرات

نام

ایمیل

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.