دفتر مجازی شعر

 

شعر عاشورایی جدید

شاعر: اصغر عظیمی مهر

01 آذر 1391 | 1379 | 0

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

فریاد " العطش " که شد از خیمه ها بلند

عباس گفت : "یاعلی" و شد ز جا بلند!

 

با گام استوار به سمت فرات رفت...

قدّش بلند! دست بلند و عبا بلند !

 

پُر کرد مشک را و بینداخت روی دوش

ناگاه تیر و نیزه شد از هر کجا بلند!

 

در حلقه ای احاطه شد  از هر طرف ؛ شدند -

از روبروش نیزه و تیغ از قفا بلند!

 

افتاد روی خاک دو دستش ! دوباره شد-

بی هر دو دست باز به روی دوپا بلند!

 

یک باره بُرد ابن طفیلی در این میان -

ناگه عمود آهنی ای در هوا بلند!

 

فرقش شکافت! - مثل پدر موقع نماز -

شد هلهله ز طایفه ی اشقیا بلند !

 

فریاد زد : حسین ! به بالین من بیا !

بنما به دست خود تن عباس را بلند!

 

از دست های خویش- ببین! - دست شسته ام!

در حق من نمای دو دست دعا بلند!

 

میخواستم که پیرغلامت شوم ولی

کوتاه بود فرصت و تیر قضا بلند!

 

#

 

 

شعرم از این به بعد بریده بریده است!

حالا ببین ردیف شد اینجا چرا " بلند" ؟ :

. . .

وقتی که گفت : کیست که یاری کند مرا ؟!

در پاسخش شد از همه جا ناسزا بلند !

فریاد میزدند که کس نشنود! یقین

از عقل ِ کوته است که گردد صدا بلند!

با یک نگاه یک یک آن قوم را شناخت!

فریاد آشنا شده از آشنا بلند!

. . .

از سم اسب های نه چندان نجیب شد-

گرد و غبار در همه ی کربلا بلند!

. . .

از ناله های " نای" بریده ست تاکنون

از " نی" به هر کجا شد از آن پس " نوا" بلند

. . .

یک روسری که باز شود زود می شود

از هرطرف هزار سر بی حیا بلند!

. . .

از جای خویش خواهر درهم شکسته ات

حتی نشد پس از تو به زور عصا بلند !

عمرم پس از تو کاش که کوتاه می شد آه...

اما نبود بخت من آنقدرها بلند !

. . .

وقتی سر بریده به قصر دمشق رفت

بانگ شعف شد از همه ی سرسرا بلند

. . .

تنها نه در مدینه و سرتاسر حجاز!

شد در تمام عرش صدای عزا بلند!

. . .

آن سر که در عزای تو بر زانوی غم است

حتما به لطف توست به روز جزا بلند!

. . .

 

 

 

از نام اکبر است اگر کبریا بلند!

این مُلک گشته است به نام رضا بلند!

جمعیم زیر بیرق و بر سینه می زنیم!

هرجا شود به نام حسین این لوا بلند!

این آستان کیست؟!  که از فرط التفات -

در وقت خواهش است سر هر گدا بلند!

آقا بگیر دست مرا و بلند کن !

بیمار دیده ای که شود بی دوا بلند؟!

 

هان! تک تک شما ! که در این جمع حاضرید!

دست کسی که دیده در اینجا شفا ؛ بلند!

. . .

روزی رسد که بانگ : انا المنتقم" شود

در دهر و کائنات به اذن خدا بلند !

 

 

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

فریاد " العطش " که شد از خیمه ها بلند

عباس گفت : "یاعلی" و شد ز جا بلند!

 

با گام استوار به سمت فرات رفت...

قدّش بلند! دست بلند و عبا بلند !

 

پُر کرد مشک را و بینداخت روی دوش

ناگاه تیر و نیزه شد از هر کجا بلند!

 

در حلقه ای احاطه شد  از هر طرف ؛ شدند -

از روبروش نیزه و تیغ از قفا بلند!

 

افتاد روی خاک دو دستش ! دوباره شد-

بی هر دو دست باز به روی دوپا بلند!

 

یک باره بُرد ابن طفیلی در این میان -

ناگه عمود آهنی ای در هوا بلند!

 

فرقش شکافت! - مثل پدر موقع نماز -

شد هلهله ز طایفه ی اشقیا بلند !

 

فریاد زد : حسین ! به بالین من بیا !

بنما به دست خود تن عباس را بلند!

 

از دست های خویش- ببین! - دست شسته ام!

در حق من نمای دو دست دعا بلند!

 

میخواستم که پیرغلامت شوم ولی

کوتاه بود فرصت و تیر قضا بلند!

 

#

 

 

شعرم از این به بعد بریده بریده است!

حالا ببین ردیف شد اینجا چرا " بلند" ؟ :

. . .

وقتی که گفت : کیست که یاری کند مرا ؟!

در پاسخش شد از همه جا ناسزا بلند !

فریاد میزدند که کس نشنود! یقین

از عقل ِ کوته است که گردد صدا بلند!

با یک نگاه یک یک آن قوم را شناخت!

فریاد آشنا شده از آشنا بلند!

. . .

از سم اسب های نه چندان نجیب شد-

گرد و غبار در همه ی کربلا بلند!

. . .

از ناله های " نای" بریده ست تاکنون

از " نی" به هر کجا شد از آن پس " نوا" بلند

. . .

یک روسری که باز شود زود می شود

از هرطرف هزار سر بی حیا بلند!

. . .

از جای خویش خواهر درهم شکسته ات

حتی نشد پس از تو به زور عصا بلند !

عمرم پس از تو کاش که کوتاه می شد آه...

اما نبود بخت من آنقدرها بلند !

. . .

وقتی سر بریده به قصر دمشق رفت

بانگ شعف شد از همه ی سرسرا بلند

. . .

تنها نه در مدینه و سرتاسر حجاز!

شد در تمام عرش صدای عزا بلند!

. . .

آن سر که در عزای تو بر زانوی غم است

حتما به لطف توست به روز جزا بلند!

. . .

 

 

 

از نام اکبر است اگر کبریا بلند!

این مُلک گشته است به نام رضا بلند!

جمعیم زیر بیرق و بر سینه می زنیم!

هرجا شود به نام حسین این لوا بلند!

این آستان کیست؟!  که از فرط التفات -

در وقت خواهش است سر هر گدا بلند!

آقا بگیر دست مرا و بلند کن !

بیمار دیده ای که شود بی دوا بلند؟!

 

هان! تک تک شما ! که در این جمع حاضرید!

دست کسی که دیده در اینجا شفا ؛ بلند!

. . .

روزی رسد که بانگ : انا المنتقم" شود

در دهر و کائنات به اذن خدا بلند !

 

 

 

اصغر عظیمی مهر



نظرات

 



 
در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.