خیمه ها می سوزد و....

شاعر: حبیب الله چایچیان

20 مهر 1395 | 19932 | 5
خیمه ها می سوزد و شمع شب تارم شده
در شب بیماری ام آتش پرستارم شده

ما که خود از سوز دل آتش به جان افتاده ایم
از چه دیگر شعله ها یار دل زارم شده

پیش از این سقای ما بودی علمدار حسین
امشب اما جای او آتش علمدارم شده

ای فلک جان مرا هر چند می خواهی بسوز
مدتی هست از قضا دل سوختن کارم شده

جز غم امشب پیش ما یار وفاداری نماند
در شب تنهایی ام تنها همین یارم شده

من که شب را تا سحر بی خواب و سوزانم چو شمع
از چه دیگر شعله ها شمع شب تارم شده

بس که اشک آید به چشمم خواب شب را راه نیست
دود آتش از چه ره در چشم خونبارم شده؟

جز دو چشمم هیچکس آبی بر این آتش نریخت
مردم چشمان من تنها وفا دارم شده

گر گلستان شد به ابراهیم آتش ها ولی
سوخت گلزار من و آتش پدیدارم شده

شعله های کربلا آتش به جانم زد "حسان"
آتشین از این جهت ابیات اشعارم شده

حبیب الله چایچیان

  • متولد:
  • محل تولد: تیریز
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 4.3 با 125 رای


نظرات

محمد قایدی
27 مرداد 1400 07:59 ق.ظ
خدا رحمت کند آقای چایچیان را. یادش بخیر چقدر خاطرات داریم با این نوحه در قدیم ها

احمد
28 خرداد 1399 07:54 ب.ظ
کلی خاطره دارم با این شعر

رضوان
05 مهر 1398 07:27 ب.ظ
از اون شعرهايي است كه از عمق جان سروده شده وبر عمق جان مي نشيند

بابک برنوش
20 شهریور 1398 07:09 ب.ظ
خدایش رحمت کند. چه سوزی در شعرهایش داشت...

پرویز عینی
26 بهمن 1392 06:51 ب.ظ
سلام بر استاد حسان.شعراتون قیامت بر پا میکند سایه ات مستدام باد