بدون بوسه از این بیت ها نمی گذرم

شاعر: زهرا سادات هاشمی

21 تیر 1396 | 6880 | 9

من از نجابت گل های لاله ، ساده ترم
شبیه پاکی لبخند مادرم، پدرم

پدر که آمده از کربلا و سوغاتیش
حریر چادری ساده ایست روی سرم_

هبوط کرد شبی که فرشته باران بود
و من که خیس عروجم که غرق بال و پرم

چقدر خاطره تعریف می کند مادر
چه نرم دست مرا می گرفت توی حرم

پدر که شانه به شانه...قدم...قدم.. آرام
و السلام علیکم ...و چشم های ترم

که میخکوب به درگاه چوبی خورشید
بدون بوسه از این بیت ها نمی گذرم

ولی چه ساده گذشتم چه ساده تن دادم
به ابرهای سیاه و حسود دور و برم

چقدر دور شدم از نجابت مادر
چقدر دور شدم از اصالت پدرم

کسی نمانده که دستی بگیرد از دستم
پلی نمانده که نشکسته است پشت سرم

ولی نخواه دلم را از این حرم بانو
به هر محل بکشم مثل آبرو ببرم

زهرا سادات هاشمی

  • متولد:
  • محل تولد:


نظرات

قیدار
09 آذر 1398 02:22 ب.ظ
این شعر بنده است که در سال 95 نوشتمش که البته آن زمان 15 بیت و الان 30 بیت شده لطفا اصلاح شود
................................................
پاسخ مدیر سایت:
آن خشت بُوَد که پر توان زد

رامین منصوری تکان تپه
10 بهمن 1393 01:12 ب.ظ
با عرض سلام

طیب الله انفاسکم خیلی پر محتوا بود مخصوصا بنده با این بیت خیلی صفا کردم که فرموده بودید:

که میخکوب به درگاه چوبی خورشید
بدون بوسه از این بیت ها نمی گذرم

ما را هم دعا بفرمایید
با تشکر

مستان اشراقی
10 شهریور 1393 05:46 ب.ظ
ممنون زهرا بانو...

محمد میرزایی
08 شهریور 1393 01:28 ب.ظ
چقدر دور شدم از نجابت مادر
چقدر دور شدم از اصالت پدرم
...

حسن بیاتانی
03 اسفند 1392 12:30 ق.ظ
سلام و خیر مقدم خانم هاشمی بزرگوار
بیتی که فرمودید اصلاح شد
خیلی باعث افتخار ماست اگر شاهد حضور بیشتر شما در سایت باشیم...لااقل اشعار خوبتونو از ما دریغ نفرمایید

زهرا سادات هاشمی
03 اسفند 1392 12:16 ق.ظ
سلام خدمت همه دوستان خوب شاعر
ممنونم که این غزل رو خوندید و نظر دادید سلام می کنم به خانم بشری موحد و عادله ی عزیزم. فقط یک خواهشی که از آیات غمزه دارم اینه که بیت آخر غزل رو اصلاح کنید . ولی نخواه دلم را از این حرم بانو
به هر محل بکشم مثل آبرو ببرم
ممنون

عادله ابراهیمی
18 مهر 1392 04:22 ب.ظ
سلام
منم مثل خانم بشری موحد با این شعر خاطره دارم
با این شعر و با خیلی شعرهای دیگه از زهراسادات

زهراسادات! سلام

زهرا بشری موحد
17 شهریور 1392 12:21 ق.ظ
ممنون از آیات غمزه که خاطرات ما رو زنده کرد. با این شعر خیلی خاطره دارم. از سال های 84 و 85 و کلاس های حوزه هنری و روزهای خوبش . اگر خانوم هاشمی به اینجا سرمی زنن سلام می کنم خدمت شون.

16 شهریور 1392 06:07 ب.ظ
سلام...
خیلی حس داشت...خیلی خوب بود...
با اینکه بعضی جاهاش سخت بود و البته من این سختی رو برعکس خیلیها حسن میدونم ولی قابل لمس بود...
شروع بسیار عالی داره...
به نظرم بهترین مصرعتون رو انتخاب کردید به عنوان اسم شعر...
بدون بوسه از این بیت ها نمیگذرم...ایهامی که در بیت وجود داره فقط با خوندن مصرع اول فهمیده میشه...
پایان فوق العاده ای داشت...
فقط
بیت سوم و تکرار "که" یه مقدار تو ذوق میزنه...
...
قبول باشه...
لذت بردیم

نام

ایمیل