" ناگهان چه زود ... "

شاعر: ابوالفضل زرویی نصرآباد

11 آذر 1397 | 1600 | 2
درد، درد، درد، درد
در وجود گرم و مهربان مرد
خانه کرد
مرد مهربان از این هوای سرد
خسته بود
درد را بهانه کرد

آه، آه، آه، آه
باز هم صدای زنگ و بغض تلخ صبحگاه:
_ ای دریغ آن که رفت . . .
_ ای دریغ ما، دریغ مهر و ماه
دوستان نیمه راه

رود، رود، رود، رود
رود گریه ی جماعت کبود
در فراق آنکه رفت
در عزای آن که بود

" دیر مانده ام در این سرا ..." ولی شما، عزیز!
" ناگهان چه زود ..."
 

ابوالفضل زرویی نصرآباد

  • متولد:
  • محل تولد:
  • کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 5 با 5 رای

نظرات

سیده فاطمه شیخ الاسلام
11 آبان 1392 11:55 ق.ظ
و چه قدر یاد این شعر استاد محمد رضا ترکی افتادم:

در برگ‌ریز درد لگدکوب می‌شوی
سروی، ولی تکیده‌تر از چوب می‌شوی

با گیسوان سربی و آن چهره‌ی صبور
داری شبیه حضرت ایوب می‌شوی

قیصر نبود آن که برآمد به جلجتا
تو کیستی که یک‌سره مصلوب می‌شوی؟!

لبخند بر لبان تو پرپر نمی‌شود
از موج درد، گرچه پر آشوب می‌شوی

قانون عشق سوختن است و به قدر درد
محبوب آستانه‌ی محبوب می‌شوی

مانند آفتاب دلم سخت روشن است
من خواب دیده‌ام... به خدا خوب می‌شوی!
...

جانِ همه شاعران سرزمینمان بی بلا و بی درد ...

سیده فاطمه شیخ الاسلام
11 آبان 1392 11:38 ق.ظ
سلام
استاد زرویی نصرآباد! مطمئنا ناگفته هایتان به زیبایی همین سروده است.
امیدوارم دیگر هیچ شاعری درد را بهانه نکند.

سلامت و سربلند باشید.

نام

ایمیل