پدر اندوه در دلهــا زیاد است... سرِ راه تو مشکل ها زیاد است

شاعر: سیده تکتم حسینی

22 فروردین 1396 | 5162 | 13
نشسته برف پیری روی مویت  دلم می خواست تا باران بگیرد
تنت از خستگی خرد و خمیر است بیا تا خانه بوی نان بگیرد

بهـــــاران از تو تصویـــری ندارد،  پــدر پاییـــــز تقصیـــری ندارد
نمی خواهم که در این فصل غربت دل پرمهــرت از آبان بگیرد

غریب و خسته و بی سرپناهم، سیاه است آسمان بختگاهم
برای برگ های زرد عمـــــرم بگـــو جنگل حنــابندان بگیــــرد

پدر اندوه در دلهــا زیاد است سرِ راه تو مشکل ها زیاد است
بگو کی می رسد از راه آن روز که بر ما زندگــی آسان بگیرد

خدا قوت.. نباشی خسته ای ماه  از این دنیای تاریک و پر از آه
خدای یوسف ِ افتـــاده در چاه  تقاصت را از ایــن زندان بگیرد..

خدا را شکــــر اگر امروز غـــــم هست
حرم هست و حرم هست و حرم هست

خودت گفتی به من امکان ندارد  دل سادات در ایــران بگیرد

 



_ بختگاه: پیشانی...

سیده تکتم حسینی


نظرات

سید مهدی ابوالقاسمی
14 خرداد 1393 08:28 ب.ظ
بسیار عالی ست..این غزلتان را بار ها خوانده ام :)

سیدعلیرضا جعفری
10 خرداد 1393 08:05 ق.ظ
درود بر شما خانم حسینی
غزلی بسیار زیبا و غمگین بود
خدا پدرتون و شما رو برای هم حفظ کنه
التماس دعا
یاعلی

زهرا جودکی
27 اردیبهشت 1393 10:47 ب.ظ
خدا را شکر اگر امروز غم هست،
حرم هست و حرم هست و حرم هست ...

احسنت! خیلی قشنگ ...

محسن نورپور
24 اردیبهشت 1393 01:06 ب.ظ
تمام عبارات خوب بود!
تصویر های زیبا فرصتی برای گرفتن اشکال نمیده!
اونم به من که هیچی از شعر نمیدونم!!

خداروشکر حرم هست!!
یاعلیمدد

محمدباقر نقوی
23 اردیبهشت 1393 12:21 ق.ظ
سلام و عرض ادب

عالی بود.

(خدا را شکر اگر امروز غم هست،حرم هست و حرم هست و حرم هست)

سیده فاطمه شیخ الاسلام
23 اردیبهشت 1393 12:04 ق.ظ
سلام
خدا حفظ کنه پدر گرامی تون رو.
بیت آخر کاری است کارستان ...

سالم باشید

مینا شیرخان
14 بهمن 1392 11:48 ب.ظ
خدا قوت.. نباشی خسته ای ماه از این دنیای تاریک و پر از آه


خدا قوت تکتم جان!

عادله ابراهیمی
14 بهمن 1392 11:26 ب.ظ
عالی بود
به به ...

سیده زهرا موسوی
14 بهمن 1392 10:57 ق.ظ
خدا را شکــــر اگر امروز غـــــم هست
حرم هست و حرم هست و حرم هست
خیلی عالی بود
خیلی
آفرین

ایمان کریمی
13 بهمن 1392 11:32 ب.ظ
سلام
بسیار عالی
آفرین ، آفرین

محمدهادی علی بابائی
13 بهمن 1392 11:32 ب.ظ
خوش به حال سادات پس!
...
یا علی

رضا محمدصالحی
13 بهمن 1392 04:06 ب.ظ
غریب و خسته و بی سرپناهم سیاه است آسمان بختگاهم
برای برگ های زرد عمـــــرم بگـــو جنگل حنــا بندان بگیــــرد

خدا را شکر اگر امروز غم هست حرم هست و حرم هست و حرم هست
خودت گفتی به من ، امکان ندارد دل سادات در ایــران بگیرد


بسیار عالی .... مدتی بود از اشعار بی نظیر شما بی بهره بودیم ... دست مریزاد بانوی ادیب

معین اصغری
13 بهمن 1392 01:19 ق.ظ
فوق العاده بود.فقط همین

نام

ایمیل

تصویر امنیتی
کد امنیتی را وارد نمایید: