روزنامه فروش

شاعر: محمد مهدی خانمحمدی

10 دی 1391 | 1664 | 2

 

مانده بودم دروغ بفروشم در همین دکه های تکراری
تا چراغ مغازه ام روشن شود از سکه های تکراری

خسته از تیتر ها و تهمت ها: رادیکال، جنگجو، فاشیست، خشن
به خدا در لباس خاکی نیست ترسی از لکه های تکراری

بعد سی سال انقلاب هنوز حسرت مشهد الرضا دارم
عده ای می روند در هر سال پشت هم مکه های تکراری

مشتری گفت: یک عدد سوره
یاد لبخند مرتضی کردم...
منفجر شد تمام خاطره ها وسط فکه های تکراری

ناخودآگاه زیر گریه زدم آسمان قطره قطره ریخت زمین
خیس شد روزنامه هایم باز، زیر این چکه های تکراری 

مانده بودم دروغ بفروشم در همین دکه های تکراری

تا چراغ مغازه ام روشن شود از سکه های تکراری

 

خسته از تیتر ها تهمت ها: رادیکال، جنگجو، فاشیست، خشن

به خدا در لباس خاکی نیست ترسی از لکه های تکراری

 

بعد سی سال انقلاب هنوز حسرت مشهد الرضا دارم

عده ای می روند در هر سال پشت هم مکه های تکراری

 

مشتری گفت: یک عدد سوره 

یاد لبخند مرتضی کردم...

منفجر شد تمام خاطره ها وسط فکه های تکراری

 

ناخودآگاه زیر گریه زدم آسمان قطره قطره ریخت زمین

خیس شد روزنامه هایم باز، زیر این چکه های تکراری

 

امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 5 با 2 رای


نظرات

محمد میرزایی
10 دی 1391 03:20 ب.ظ
بسیار لذت بردم از این غزل.

سوژه، تازه و بکر بود. یا حداقل من جایی ندیده بودم. و این لذت خواندن شعر رو بالا می بره.

علی رغم اینکه قافیه و ردیف سختی انتخاب شده بود، اما به نظرم تو همه ی بیت ها قافیه و ردیف خوب نشسته بودند و خوب باهم چفت شده بودند، الا بیت چهارم. فکه های تکراری.

مشتری گفت: یک عدد سوره. «یک عدد سوره» خوب نبود. به نظرم اینجا باید همون طوری بیان بشه که واقعا یه مشتری دم دکه روزنامه فروشی میگه. شاعر خیلی رسمی گفته.

این دو تا نقدی بود که به این غزل داشتم.
چون حسن های شعر خیلی زیاده، از بیانش صرف نظر می کنیم :)

ممنون بابت این غزل خوب :)

احسان کاوه
10 دی 1391 02:24 ب.ظ
مشتری گفت: یک عدد سوره
یاد لبخند مرتضی کردم...
منفجر شد تمام خاطره ها وسط فکه های تکراری

ناخودآگاه زیر گریه زدم آسمان قطره قطره ریخت زمین
خیس شد روزنامه هایم باز، زیر این چکه های تکراری