حالي تو غيرتي کن، معشوق من، تفنگ!

شاعر: امید مهدی نژاد

28 آبان 1391 | 3046 | 0
پيغمبرانِ فصِّ سليمانيِ فرنگ!
آموزه ی هزاره تان جنگ بود و جنگ

انجيليانِ روميِ تلمود در بغل!
بر خوانِ شامِ آخرتان خمر و خون و بنگ!

از واديِ کدام شبِ کفر مي رسيد؟
با صد کرور لوحه ی مغلوط تان به چنگ

از دورِ بعد رستمِ ما نيز مي رسد
هرکول هاي کوکي! هان، اندکي درنگ

نخجيرگاهِ شرقيِ تان گور مي شود
فرعون هاي فربه! تيمورهاي لنگ!

اين ديو را به کشتنِ ما گرم کرده اند
ما بندگانِ منگِ خدايانِ هفت رنگ

خوابيم و پنجه بر رخِ مهتاب مي کشد
گيرم عبث، به ناخنِ پولاد اين پلنگ

پيران مان نشسته به اميد و کودکان
در جنگِ نابرابر آيينه اند و سنگ

کو کاوه اي که بيرقِ توفان عَلَم کند
اسکندرانه در شبِ ضحّاکيِ فرنگ؟

شاعر لميده است و غزل ساز مي کند
در وصف خطّ و خالِ ظريفانِ شوخ و شنگ

کار از قلم نمي رود آري، نمي رود
حالي تو غيرتي کن، معشوق من، تفنگ!
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 4.67 با 6 رای


نظرات

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.