دفتر مجازی شعر

 

فکر کن فلسفه ی خلقت عالم تنها راز خندیدن یک کودک چوپان باشد

شاعر: سید حمیدرضا برقعی

18 دی 1393 | 8076 | 7

 

شعر اگر از تو نگوید همه عصیان باشد

زنده در گور، غزل های فراوان باشد

 

نظم افلاک سراسیمه به هم خواهد ریخت

نکند زلف تو یک وقت پریشان باشد

 

سایه ی ابر پی توست دلش را مشکن

مگذار این همه خورشید، هراسان باشد

 

مگر اعجاز، جز این است که باران بهشت

زادگاهش برهوت عربستان باشد

 

چه نیازی ست به اعجاز، نگاهت کافی ست

تا مسلمان شود انسان اگر انسان باشد

 

فکر کن فلسفه ی خلقت عالم تنها

راز خندیدن یک کودک چوپان باشد

 

چه کسی جز تو چهل مرتبه تنها مانده

از تحیر دهن غار حرا وا مانده

 

عشق تا مرز چنون رفت در این شعر محمد

نامت از وزن برون رفت در این شعر محمد

 

شأن نام تو در این شعر و در این دفتر نیست

ظرف و مظروف هم اندازه ی یکدیگر نیست

 

از قضا رد شدی و راه قدَر را بستی

رفتی آن سو تر از اندیشه و در را بستی

 

رفتی آن جا که به آن دست فلک هم نرسید

و به گرد قدمت بال ملک هم نرسید

 

عرش از شوق تو جان داده کمی آهسته

جبرئیل از نفس افتاده کمی آهسته

 

پشت افلاک به تعظیم شکوهت خم شد

چشم تو فاتح اقلیم نمی دانم شد

 

آن چه نادیده کسی دیدی و برگشتی باز

سیب از باغ خدا چیدی و برگشتی باز

 

شاعر! این سیب حکایات فراوان دارد

چتر بردار که این رایحه باران دارد

 

 



نظرات

فاطمه
26 اسفند 1398 07:08 ب.ظ
خیییییییلیییییی وقت بود ک ب این بیت فکر کن فلسفه ی خلقت دنیا تنها راز خندیدن یک کودک چوپان باشد فکر میکردم.. واقعا ممنون چ شعر قشنگ و پر مسمایی👌👌👌😍😍💚

امیرحسین
14 اسفند 1398 03:04 ق.ظ
واقعا زیبا مخصوصا این بیت
فکر کن فلسفه ی خلقت عالم تنها
راز خندیدن یک کودک چوپان باشد

جک پارتیان
03 مهر 1398 03:12 ب.ظ
بی نظیر بود هم شعر و هم آن نازنینی که در وصفش سرودی

رونیکا
11 دی 1397 06:25 ب.ظ
بیت فکر کن فلسفه خلقت عالم تنها راز خندیدن یک کودک چوپان باشد.
من عاشق این بیتم.مدتهاس این بیت دسکتاپ گوشیم و پروفایل تلگرامم.خیلی قشنگه این بیت و پر مغز

هانیه حسین زاده
16 آبان 1397 08:58 ب.ظ
فتبارک الله!!
چه شعرے چه شاعرے و چه مخاطبے

رضا محمدصالحی
21 دی 1393 04:16 ب.ظ
عشق تا مرز چنون رفت در این شعر محمد
نامت از وزن برون رفت در این شعر محمد


شأن نام تو در این شعر و در این دفتر نیست
ظرف و مظروف هم اندازه ی یکدیگر نیست


حبذا حضرت شاعر دل و دستت آباد


ناهید رفیعی
18 دی 1393 07:15 ب.ظ
آقای برقعی نمی دانم چه کردید که خداوند به شما چنین طبعی عطا کرد تا حبیبش را به این زیبایی بسرایید !ولی هر چه هست خوشا به حال خوبتان .

برقرار باشید .