اگر تاريخ چشمي داشت، خون و اشک کارش بود

شاعر: آرش شفاعی

20 خرداد 1393 | 1342 | 0
 
اگر تاريخ چشمي داشت، خون و اشک کارش بود
اگر يک قطره غيرت داشت دنيا زهر مارش بود
 
اگر تاريخ دستي داشت، دستي در خودش مي برد
به جوي آب مي انداخت هرچه در شمارش بود
 
چرا دستي به ياري برنياورد آن زماني که
حسين بن علي تنها علي اصغر کنارش بود؟
 
چرا حرفي نزد وقتي فراز دار شد حلاج
و دست مؤمنان شهر گرم سنگسارش بود
 
بسا تيمور تاتاري که بر صدر جهان بنشاند
همين يک مشت لوک و لنگ تنها افتخارش بود
 
نگاه از چشم هاي خالي کرمانيان دزديد
مخنّث هاي بسياري عزيز تاجدارش بود
 
بلي گاهي نگاهش پشت خم گرديده اي را ديد
فقط وقتي که سلطان بن سلطاني سوارش بود
 
فقط از شاعران چاق درباري روايت کرد
نه از آن کس که روي شانه اش يک عمر دارش بود
 
چرا در کوچه ها ي تو به تويش تا ابد گم شد
هر آن کس که جهاني آرزو چشم انتظارش بود
 
اگر مي داشت چشمي، ميل در چشم خودش مي کرد
و گر که غيرتي مي داشت مِيل انتحارش بود
 

آرش شفاعی

  • متولد:
  • محل تولد: بجستان از توابع گناباد
  • لیسانس مهندسی برق.
  • آرش شفاعی
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 4.6 با 5 رای


نظرات

 



 
در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.